شعر> عباسعلی سپاهی یونسی: دیدی قصه‌ی ما هم به‌سر رسید! فکرشو می‌کردی این‌جوری بشه؟

آخر قصه‌ی ما

قصه‌مون سهم ما رو به ما بده
سهم ما تنهایی و دوری بشه؟

 

فکرشو می‌کردی پاییز برسه؟
بزنه به باغ آشنایی‌مون؟
قیچی غصه‌ها تیزِ تیز بشه
برای شادیای دوتایی‌مون؟

 

فکرشو می‌کردی زود یخ بزنه
گلی که جوونه زد تو قلب ما؟
عشق دربه‌درشده گریه کنه
ته ماجرا، یه‌گوشه بی‌صدا؟

 

ته قصه همیشه خوب نمی‌شه
بعضی‌وقتا قصه این‌جوری می‌شه
قهرمان قصه گریه می‌کنه
سهمش از قصه، غم و دوری می‌شه

 

بگذریم هرچی که بود، دیگه گذشت
به خدا می‌سپارمت بهار من
باشی و نباشی، ریشه‌ها داره
یاد تو در من و روزگار من

 

همشهری، دوچرخه‌ی شماره‌ی ۷۱۱

تصویرگری: سارا عصاره

کد خبر 228178

دیدگاه خوانندگان

آخرین خبرهای بازار