شواهد موجود همچنان دال بر آن است که اقتصادهای غربی در مسیر برخورد با چین قرار دارند.

سرباز چینی

به‌نظر می‌رسد ایوان سلیتچف، استاد اقتصاد در دانشگاه‌های ژاپن در کتاب جدیدش با عنوان‌« چین در مقابل غرب: انتقال جهانی قدرت در قرن21» با خشنودی به انتظار این برخورد محتوم نشسته است. با این حال پیام او با ظرافت بسیار پیرامون لزوم همکاری و تفاهم دوطرف (غرب و چین) دور می‌زند؛ موضوعی که درصورت تحقق می‌تواند تا حدی به نگرانی و ناخشنودی غرب از رفتار اقتصادی غیرمنصفانه چینی‌ها بپردازد.

به گفته سلیتچف، مهم نیست که غرب در این برهه از تاریخ چه می‌کند، بلکه این نکته اهمیت دارد که جهان بیش از پیش به سوی چین می‌چرخد. وی در کتابش تلاش می‌کند تحلیلی بی‌طرفانه در این باره که رهبران چین چگونه از قوانین ملی و فرصت‌های بین‌المللی به نفع کشورشان بهره می‌برند، ارائه کند. در این میان نکته کلیدی برای غرب پذیرفتن شرایط است و اینکه همانند چین و شرکت‌های چینی ماهرانه از موقعیت‌های پیش رو بهره ببرد. اگر رهبران غرب می‌خواهند همه چیز به زعم آنها منصفانه پیش برود، همان بهتر است به گزارش شرایط جوی سن‌دیگو (شهری توریستی در جنوب کالیفرنیا) بچسبند.

کتاب به تحلیل دو‌طرف رقیب (غرب و چین) می‌پردازد و با بررسی چالشی که چین برای اقتصادهای غربی به‌وجود آورده است، آغاز می‌شود. سلیتچف به شکل قانع‌کننده‌ای نشان می‌دهد که موضع چین به‌عنوان بزرگ‌ترین تولیدکننده جهان طی دهه‌های پیش‌رو همچنان محکم و خدشه‌ناپذیر باقی خواهد ماند. ترکیب منابع انسانی در کنار زیرساختارهای قوی و تقاضای داخلی، چین را قادر می‌سازد از زنجیره ارزش افزوده بالا برود و در عین حال بر انتهای زنجیره همچنان مسلط باشد. علاوه بر این چین از موضع مسلط خود برای ورود به عرصه‌های مختلف- مانند خرید و ایجاد برندهای جهانی‌اش- بهره می‌گیرد. سلیتچف با آنکه دائما در کتاب خود به آمار و ارقام پنج‌سال پیش استناد می‌کند، تحلیل قانع‌کننده و بدیعی به خواننده کتابش عرضه می‌دارد.

عوامل متوازن‌کننده

الگوی منحصر به فرد چین منجر به شکل‌گیری کشوری ثروتمند با مردمی فقیر شده است. برای سلیتچف این موضوع، ایده متداول و پرطرفدار توازن دوباره - رسیدن هزینه‌های مصرف‌کنندگان آسیایی به سطح همتایان غربی‌شان- را در حد خیالبافی پایین می‌آورد. در این زمینه حق با اوست و سلیتچف شرایط ملتهب و انفجارآمیز یک کشورثروتمند-مردم فقیر را خاطرنشان می‌کند.  با این حال سلیتچف به موضوع ظهور افراد (و شرکت‌های) بسیار ثروتمند در چین و تاثیر بالقوه آنها بر ثبات جامعه این کشور و نیز تاثیر بسیار آشکار و جدی آنها بر قیمت دارایی‌ها، به‌خصوص املاک در خود قاره آسیا و خارج از آن، اشاره نمی‌کند. ثروت چین همچنین در حال ایجاد دگرگونی عظیمی در صنعت جهانگردی و سایر حیطه‌های مرتبط است، به‌گونه‌ای که درآمد ماکائو در سال گذشته پنج‌برابر بیشتر از لاس‌وگاس در ایالات متحده برآورد شد.

سلیتچف درحالی‌که چین را می‌شناسد و آن را مورد ستایش قرار می‌دهد، نگاه تحقیرآمیزی نسبت به غرب دارد و آن را به لحاظ اخلاقی و به تازگی به لحاظ مالی ورشکسته می‌داند. اظهارات سلیتچف درباره معضل دیون ایالات متحده و نیاز به ریاضت اقتصادی، وی را به یک رقیب جدی جمهوریخواهان در انتخابات ریاست‌جمهوری شبیه می‌کند. وی با برشمردن نظرات راستگراها درباره خطر کسربودجه دولت آمریکا و رشد کمک‌های اجتماعی در سراسر کشور، مجموعه‌ای متنوع از اقدامات رفاهی گروهی را به‌عنوان راه‌حل تجویز می‌کند. به‌نظر می‌رسد بسیاری از پیشنهادهای سلیتچف برگرفته از استراتژی‌های صنعتی ژاپن در حدود دودهه قبل (اوج شکوفایی اقتصادی ژاپن) باشد که البته چندان گرهی از مشکلات ژاپنی‌ها باز نکرده است.

بازی با قواعد حریف

ورای تمام این موارد غرب باید چین را آنگونه که هست ببیند: کشوری سرمایه‌دار که از قوانین ملی و بین‌المللی به نفع خود بهره می‌برد. سلیتچف غرب را ترغیب می‌کند که اگر می‌خواهد با چین رقابت کند، رویه‌ای مشابه‌خود چینی‌ها در پیش بگیرد. به‌عنوان نمونه وی پیشنهاد می‌کند غرب در زمینه تعیین ارزش یوان، چین را تحت فشار قرار دهد (اگرچه این کار موجب رونق دوباره تولید در غرب نخواهد شد) و اینکه با اقدامات تبعیض‌آمیز پکن در حیطه‌هایی مانند کمک‌ها و یارانه‌های دولتی مقابله کند. با این حال محور اصلی کتاب سلیتچف، برخلاف عنوان آن، درباره مزایای همکاری بین چین و غرب است. چه بخواهیم و چه نخواهیم، دو‌طرف به یکدیگر نیاز دارند و باید خود به این واقعیت وقوف یابند.

غرب باید بپذیرد روزهای رهبری بلامنازعش بر جهان پایان یافته است. چین با اعمال سیاست‌هایش و برخورداری از اقبال بالا در حال رسیدن به ظرفیتی اقتصادی است که پیش‌تر تنها ایالات متحده در سال‌های پس از جنگ جهانی دوم از آن برخوردار بود. با این حال، چین و غرب هیچ کدام نمی‌توانند بدون یکدیگر به مسیر خود ادامه دهند، گرچه چینی‌ها اینک دست بالا را در روابط دوجانبه دارند. یادآوری واقعیات امروز از سوی سلیتچف، به‌خصوص برای غرب مفید و آموزنده است، هرچند این یادآوری چندان تازه نیست.

آسیا تایم
ترجمه: حمیدرضا خطیبی

کد خبر 188479

برچسب‌ها