همشهری‌آنلاین - دکتر سید محمد تقی هاشمیان: طی قرون اخیر اهمیت مناطق بر اساس موقعیت جغرافیایی و استراتژیک و نیز میزان منابع نفت و گاز مورد سنجش قرار می‌گیرد. خاورمیانه با بهره‌گیری از دو اصل موقعیت استراتژیک و اکونومیک به یکی از ارکان اصلی ساختار نظام بین الملل مبدل شده است. این منطقه به عنوان گلوگاه اروپا، آفریقا و آسیا و همچنین دارا بودن منابع عظیم نفت وگاز به این مهم دست یافته است.

 این اهمیت بدان پایه بوده است که کشورهای سلطه گر غربی، رژیم جعلی صهیونیستی را در قلب جهان اسلام ومنطقه ایجاد کردند تا به واسطه آن بتوانند اصولی چون عدم وحدت در منطقه مقابل نظام سلطه ، حضور نظامی به بهانه برقراری امنیت ، انتقال شریان انرژی به غرب، ایجاد شکاف میان جهان اسلام و... را اجرایی سازند.

 این سیاست‌ها به عناوین مختلف از سوی سلطه گران اروپایی و آمریکایی اجرا شده است.

 برخی دگرگونی‌ها در ساختار منطقه موجب گردیده تا در یک سال اخیر خاورمیانه با چهره‌ای خاص کانون توجهات جهانی قرار گیرد.

یک سال پیش خود سوزی جوان تونسی در شمال آفریقا توجه جهانی را به این کشور جلب کرد اما کمتر کسی تصور می‌کرد که این حرکت به موجی مبدل گردد که کشورهای منطقه و کل کشورهای عربی حوزه خاورمیانه را فرا گیرد.حرکتی که دومینوی سقوط سران عرب دست نشانده را به همراه داشت.

سقوط بن علی در تونس، مبارک در مصر، قذافی در لیبی ، صالح در یمن از جمله پیامدهای این حرکت بود. دامنه این پیامدها از منطقه استراتژیک خاورمیانه نیز دور نماند و کشورهای عربی نظیر عربستان، اردن، بحرین، کویت، عمان، امارات و...  را نیز فرا گرفت.

اکنون که یک سال از آغاز این حرکت‌ها می‌گذرد، تحولات شمال آفریقا و خاورمیانه به یکدیگر گره خورده است.

 بسیاری از ناظران سیاسی تاکید دارند تحولات خاورمیانه و شمال آفریقا را نمی‌توان به تنهایی مورد ارزیابی قرار داد چرا که هر دگرگونی در هر کدام از این مناطق، سایر مناطق همجوار را نیز تحت الشعاع قرار خواهد داد، موضوعی که بر حساسیت منطقه افزوده است . حال این سوال مطرح است که آینده خاورمیانه به کدام سو حرکت می‌کند و سرنوشت آن چگونه خواهد بود؟

تقابل دو دیدگاه 

در ارزیابی ریشه‌ای از تحولات خاورمیانه و شمال آفریقا ، دو دیدگاه وجود دارد: 

الف) نگاه مردمی

از ویژ‌گی‌های تحولات یک سال اخیر خاورمیانه آن است که حرکتهای صورت گرفته جنبه مردمی داشته و به جای دولتها مردم ایفای نقش کرده و حتی دولتها به مقابله با آن پرداخته‌اند.

ارزیابی کارنامه یک سال  منطقه نشان می‌دهد که حرکت اصلی مردم به سوی احیای اندیشه‌های ناب اسلامی بوده که در قالب بیداری اسلامی شکل گرفته است. هر چند که محافل رسانه ای و سیاسی غربی بر آن بوده‌اند تا چنان نشان دهند که مطالبات مردمی صرفا در قالب اقتصاد و سیاست بوده، اما شعارها و نوع مبارزات مردمی نشانگر حرکتی اصیل به نام بیداری اسلامی است که به دنبال آرمانها و اهداف کلان تر می‌باشد.

تاکید بر وحدت اجتماعی به دور از شیعه و سنی و نیز برگزاری تظاهرات سراسری پس از مراسم‌های مذهبی همچون نماز جمعه نمودی از این واقعیت است .خواستهای مردمی در چند بعد قابل بررسی است:

- حذف حاکمان موروثی و دست نشانده غرب و تشکیل دولتهای اسلامی و مردم سالار.

- احیای شریعت اسلامی و اجرای آن در تمام ارکان جامعه که نتیجه آن را در پیروزی اسلام گرایان در اکثر این کشورها می‌توان مشاهده کرد.

- مقابله با رژیم صهیونیستی به عنوان اصلی ترین دشمن جهان اسلام در قالب حمایت از فلسطین و مقاومت اسلامی.

- پایان دادن به حاکمیت کشورهای غربی بر منطقه و رسیدن به استقلال و ثبات واقعی.

نکته بسیار مهم آنکه ملتهای منطقه برای رسیدن به این اصول تمام چارچوب‌ها و نظریات سیاسی که بر اصل الگوگیری ملتها از غرب در قرون اخیر تاکید دارند را نقض کرده و به سوی بهره گیری از اصول و اندیشه‌های اسلامی روی آورند.

در این چارچوب آنها تجربیات انقلاب اسلامی ایران را به عنوان الگویی که بدون وابستگی و صرفا با پیوند ملی محقق شده بود و در طول  33 سال حیات خود با حفظ استقلال و اقتدار  به پیشرفتهای بسیاری در عرصه داخلی و جهانی دست یافته ، به ارکان حرکتهای خویش مبدل ساختند. امری که تمام معادلات غرب را به  هم ریخت و کابوس آنان را دو چندان کرده است.

ب) نگاه غرب

 این حقیقت انکار ناپذیر است که حرکتهای مردمی در شمال آفریقا و خاورمیانه عربی، شک بزرگی برای غرب بود که تمام معادلات آنها را با شکست همراه ساخته است. با این وجود آنها برای حفظ موقعیت و نجات رژیم صهیونیستی و حاکمان دست نشانده عربی، تاکتیکهای متعددی را در دستور کار قرار دادند.

روند تحولات یک سال اخیر نشان می‌دهد که غرب بر خلاف ادعای خود، دارای استراتژی  مشخصی نبوده  و بیشتر با تاکتیک و چند جانبه گرایی به دنبال مدیریت تحولات است.  

واشنگتن که زمانی  تک نسخه خاورمیانه آمریکایی را می‌پیچید، اکنون به دنبال اجرای سناریوهای متعدد است که در هر کدام از کشورها بخشی از آن را اجرا ‌کند. 

در لیبی نسخه جنگ، در تونس و مصر حفظ بقای دولت بن علی و مبارک، در یمن حفظ بازماندگان علی عبدا... صالح ، در بحرین و عربستان سرکوب گسترده مردمی برای حفظ آل خلیفه و آل سعود در دستور کاخ سفید قرار گرفت.

تحرکات غرب در منطقه حول چند محور قابل ارزیابی است:

- حفظ حاکمان بر جای مانده از گذشته نظیر آل خلیفه و آل سعود،  عبدا... دوم و آل ثانی در بحرین و عربستان، اردن، قطر به عنوان ارکان بازی آمریکا در منطقه و جلوگیری از تکرار سرنوشت صالح و مبارک برای آنها.

- به انحراف کشاندن حرکتهای مردمی با اجرای سیاستهای متعدد بویژه ایجاد فضای تفرقه و چند دستگی و ساختن شکل‌های سیاسی وابسته به غرب.

- ایجاد فضای تنفسی برای رژیم صهیونیستی با محوریت مشغول داشتن منطقه به بحرانهای گسترده تا در لوای آن رژیم صهیونیستی در کنار اشغالگری بتواند فضایی برای خروج از انزوای گرفتار آمده در آن ایجاد نماید.

- مقابله با جبهه مقاومت شامل ایران، لبنان، سوریه، فلسطین با ایجاد چالشهای داخلی و بحران‌های خارجی به گونه‌ای که از یک سو مقاومت دیگر الگوی منطقه نباشد و از سوی دیگر با دوری مقاومت از تحولات منطقه تزلزل آن را اجرایی سازد. غرب، مقاومت را مهمترین چالش خود می‌داند و بر آن است تا با ابزارهای گوناگون آن را متزلزل سازد که به دلیل بیداری مقاومت و حرکتهای مردمی منطقه، تا کنون ناتوان بوده است.

- ایجاد فضای جدید در قالب به اصطلاح  خاورمیانه نوین که بر اساس آن مثلث ترکیه، رژیم صهیونیستی و شورای همکاری خلیج فارس و(قطر و عربستان) طرح‌های آمریکا را برای مهار بیداری اسلامی اجرا می‌کنند. ائتلافی که حرکتهای آنها در قبال سوریه را می‌توان مشاهده کرد که هر کدام ابعاد سیاسی، نظامی، اقتصادی برای به چالش کشاندن دمشق را اجرا می‌کنند در حالی که در ورای این تحرکات آمریکا بیشترین نقش را دارد. 

نتیجه گیری

با توجه به  نکات ذکر شده می‌توان گفت که آینده خاورمیانه صحنه جنگ پنهان و آشکار میان جبهه مقاومت در قالب بیداری اسلامی با ائتلاف غربی، عربی، صهیونیستی است. جنگی پنهان و آشکار که نه تنها بر فضای منطقه بلکه بر عرصه بین الملل تاثیر گذار خواهد بود.

با این وجود نکته قطعی و مسلم آن خواهد بود که بیداری اسلامی آغاز شده در منطقه هر روز ابعاد گسترده تری به خود خواهد گرفت که سرنگونی سایر حاکمان دست نشانده عربی، تزلزل بیشتر صهیونیستها و کاهش منافع سیاسی و نظامی، اقتصادی غرب از پیامدهای آن خواهد بود.

در آینده باید منتظر تحولات گسترده تری در حوزه عربی خاورمیانه بود هر چند که غرب و صهیونیستها برای حفظ منافع خویش به هر ابزاری بویژه تفرقه و اختلاف افکنی برای مهار این موج مردمی روی خواهند آورد.

* پژوهشگر و کارشناس امور بین الملل

کد خبر 160242

برچسب‌ها

دیدگاه خوانندگان

آخرین خبرهای بازار