همشهری آنلاین - حوادث: رسیدگی به این پرونده از آذرماه سال ۱۳۹۵ کلید خورد. در آن زمان مردی به نام هومن وارد یکی از کلانتریهای استان فارس شد و از ناپدید شدن مرموز همسر ۳۰ سالهاش به نام نرگس خبر داد. او میگفت که همسرش برای خرید به بازار رفته اما برنگشته و هرچه با تلفن همراه او تماس میگیرد، خاموش است.
شکایت از داماد
با ثبت اظهارات این مرد، تیمی از کارآگاهان پلیس آگاهی تحقیقات برای یافتن ردی از زن جوان را آغاز کردند. اما چند روز پس از شروع تحقیقات، در حالی که هیچ ردی از زن گمشده به دست نیامده بود، پرونده وارد مسیر تازهای شد. خانواده نرگس با مراجعه به اداره پلیس از دامادشان شکایت کردند و گفتند که دخترشان درست همان روزی که ناپدید شد، پیامی نگرانکننده برای خواهرش فرستاده بود. نرگس در آن پیام نوشته بود که با شوهرش هومن درگیری شدیدی پیدا کرده و دیگر تحمل رفتارهایش را ندارد. او گفته بود که قصد جدایی دارد اما به خاطر نگرانی پدرش سکوت کرده است.
بازداشت شوهر
همین پیامک کافی بود تا هومن به عنوان مظنون اصلی این پرونده با دستور قضایی بازداشت شود. با این حال، مرد جوان در تمامی جلسات بازجویی منکر هرگونه اطلاعی از سرنوشت همسرش شد و ادعا کرد رابطهشان خوب بوده و مشکلی با همسرش نداشته است. با وجود انکار او، کارآگاهان در ادامه تحقیقات به مدارک قابل توجهی دست یافتند. بررسیهای میدانی نشان داد هومن در روزی که همسرش ناپدید شده بود، با تاخیر بسیار زیادی سر کار حاضر شده و طبق گفته همکارانش، به شدت مضطرب و هراسان بوده است.
قاتل قفل سکوت را شکست
مظنون پرونده ۸ ماه تمام در بازداشت ماند تا اینکه سرانجام قفل سکوتش شکست و لب به اعتراف گشود. او در بازجویی ها گفت: تنها دو سال از ازدواجمان میگذشت، اما از همان ماههای اول اختلافاتمان شروع شد. نرگس همیشه معترض بود و میگفت خانواده من در زندگی مشترکمان دخالت میکنند. آن روز صبح باز هم سر همین موضوع مشاجره کردیم. بحث بالا گرفت و همسرم با عصبانیت وسایلش را جمع کرد و گفت دیگر حاضر نیست با من زندگی کند و میخواهد طلاق بگیرد. من مانع رفتنش شدم اما او شروع به فریاد زدن کرد. برای اینکه صدایش به گوش همسایهها نرسد، دستم را روی دهانش گذاشتم و فشار دادم. وقتی به خودم آمدم، دیدم نفس نمیکشد. شوکه شده بودم و چند ساعت در کنار پیکر بیجانش نشستم.
او درباره پنهان کردن جسد ادامه داد: هوا که تاریک شد، پیکر نرگس را داخل صندوق عقب ماشین گذاشتم و به بیابانهای اطراف شهر بردم و رها کردم. بعد از آن برای اینکه کسی به من شک نکند، سناریوی گمشدن را طراحی کردم و مدام نقش شوهری نگران را بازی میکردم.
دریکقدمی مرگ
با اعترافات متهم و کشف بقایای جسد، پرونده با صدور کیفرخواست به دادگاه کیفری یک استان فارس ارسال شد. قضات دادگاه پس از بررسی شواهد و تقاضای اولیایدم، حکم قصاص صادر کردند. این رای در دیوانعالی کشور نیز تایید شد و پرونده به مرحله اجرای احکام رسید. هومن یکبار پای چوبه دار رفت. طناب دار بر گردنش افتاد، اما با التماس و خواهش توانست از پدر و مادر همسرش مهلت بگیرد. با پایان یافتن این مهلت، بار دیگر شمارش معکوس برای اجرای حکم آغاز شد و قرار بود او برای دومینبار پای چوبه دار برود.
وصیت عجیب
قاتل که میدانست اینبار دیگر امیدی به نجات نیست و به آخر خط زندگی رسیده است، در سلول انفرادی دست به قلم شد و وصیتنامهاش را نوشت. او در این نامه با لحنی پشیمان نوشت: «میدانم خطای بزرگی مرتکب شدهام و سزاوار مرگم، اما تمنا دارم بلافاصله پس از اجرای حکم اعدام، تمام اعضای بدنم را به بیماران نیازمند اهدا کنند. زمان طلایی پیوند اعضا محدود است و اجازه ندهید اعضای بدنم با من زیر خاک برود؛ بگذارید مرگم جان چند انسان دیگر را نجات دهد.»
این دستنوشته و وصیت تکاندهنده قبل از اجرای حکم به دست قاضی اجرای احکام و سپس خانواده مقتول رسید. پدر و مادر نرگس که سالها با داغ دخترشان زندگی می کردند، با خواندن این وصیتنامه تحت تاثیر قرار گرفتند. آنها دیدند مردی که جان فرزندشان را گرفته بود، اکنون در آستانه مرگ به فکر نجات جان دیگران افتاده است. همین کافی بود تا در آخرین لحظات و ۲۴ ساعت قبل از اجرای حکم، اولیایدم اعلام گذشت کنند. به این ترتیب، محکوم به مرگ به خاطر تصمیمی که برای اهدای زندگی به دیگران گرفته بود، از مجازات مرگ نجات یافت و قرار است به زودی پس از گذشت یک دهه حبس، از زندان آزاد شود.
نظر شما