قاتلی که در آستانه قصاص بود، وصیت نامه خود را در زندان نوشت و درخواست کرد تا اعضای بدن او را بعد از مجازات، ‌به بیماران اهدا کنند که این وصیت نامه، موجب رهایی او از قصاص شد.

متهم

همشهری آنلاین - حوادث: شامگاه سیزدهم شهریور سال ۱۳۹۹، اهالی یکی از خیابان‌های جنوب‌شرق تهران با صحنه‌ای هولناک روبه‌رو شدند؛ پیکر خونین پسری جوان که هدف ضربه چاقو قرار گرفته، در گوشه خیابان رها شده بود. رهگذران که از مشاهده این صحنه شوکه شده بودند، موضوع را به پلیس و اورژانس اطلاع دادند. دقایقی بعد بازپرس جنایی و تیم تجسس پلیس آگاهی تهران در محل حاضر شدند تا پرده از راز این جنایت بردارند.

بررسی‌های اولیه، نشان داد که جسد متعلق به پسری جوان است و آثار ضربه چاقو روی بدنش دیده می‌شود. شواهد حکایت از این داشت که او در جای دیگری به قتل رسیده و سپس در کنار خیابان رها شده بود.

مهمانی شبانه

تحقیقات میدانی کارآگاهان خیلی زود به نتیجه رسید. با بررسی چهره و مدارک همراه قربانی، هویت او شناسایی شد. او اهل همان محله بود که شب حادثه در مهمانی یکی از دوستانش حضور داشت. این سرنخ کار پلیس را ساده‌تر کرد و بلافاصله تحقیق از میزبان و سایر مهمانان آغاز شد.

میزبان که در ابتدا تلاش داشت جزئیات مهمانی را پنهان کند، سرانجام در برابر پرسش‌های تیم جنایی لب به سخن گشود و گفت: شب حادثه چند نفر از دوستانم را به خانه دعوت کرده بودم. در طول مهمانی، میان مقتول و دو نفر از مهمان‌ها درگیری پیش آمد که یکی از آن‌ها با چاقو ضربه‌ای زد و سپس فرار کرد. ما بلافاصله تصمیم گرفتیم مجروح را به بیمارستان ببریم اما او در بین راه جان سپرد و از ترس گرفتار شدن، جسد را در کنار خیابان رها کردیم.

ماجرای رقیب عشقی

با شناسایی مهمانان حاضر در آن شب، مأموران رد قاتل را پیدا کردند. پسر جوانی که از اهالی همان محله و دوست نزدیک میزبان بود، در کمتر از ۴۸ ساعت در مخفیگاهش دستگیر شد. او ابتدا منکر جرم شد اما پس از مواجهه با شاهدان ماجرا و مدارک موجود، لب به اعتراف گشود.

این جوان در بازجویی‌ها گفت: مدتی بود با دختری به نام آزیتا دوست شده بودم اما چند وقت بود از من دوری می‌کرد و جواب تماس‌هایم را نمی‌داد. در ذهنم حدس زدم شاید با مقتول رابطه دارد چون بارها از زبان آزیتا شنیده بودم که از مقتول و رفتارهایش تعریف می کرد. تا اینکه شب حادثه وقتی در مهمانی مقتول را دیدم، احساس کردم رقیب عشقی من است. هرچند مقتول گفت از آزیتا چیزی نمی‌داند، اما من باور نکردم. وی ادامه داد: آن شب مواد مخدر مصرف کرده بودم و نتوانستم خودم را کنترل کنم. عصبی شدم و با چاقو ضربه‌ای به او زدم. بعد از فرار، فهمیدم چه اشتباهی کرده‌ام اما دیگر دیر شده بود.

پلیس پس از تکمیل تحقیقات، متهم را به دادسرا معرفی کرد و پرونده با صدور کیفرخواست به شعبه چهارم دادگاه کیفری یک استان تهران فرستاده شد.

قصاص

در جریان جلسات دادگاه، اولیای دم مقتول خواستار قصاص قاتل شدند و پس از بررسی‌ها، قضات حکم قصاص نفس را صادر کردند. این حکم در شعبه هفتم دیوان عالی کشور نیز تأیید شد و با ارجاع پرونده به شعبه چهارم اجرای احکام دادسرای جنایی تهران، شمارش معکوس برای قصاص قاتل شروع شد.

وصیت در واپسین روزهای زندگی

روز اجرای حکم نزدیک بود و پسر جوان آخرین شب‌های عمرش را در سلول انفرادی سپری می‌کرد. او در این مدت تغییرات رفتاری چشمگیری داشت و بارها از خطای خود ابراز پشیمانی کرده بود. در آخرین لحظات پیش از اجرای حکم، جوان زندانی تصمیم گرفت وصیت‌نامه‌ای بنویسد. در وصیت‌نامه‌اش خواسته بود اعضای بدنش پس از مرگ اهدا شود تا شاید با این کار بتواند از بخش کوچکی از گناهانش کم کند و زندگی دیگران را نجات دهد.

گذشت

خبر وصیت‌نامه و تغییر رفتار قاتل، به گوش خانواده مقتول نیز رسید. آن‌ها وقتی از نیت نیک قاتل مطلع شدند و دیدند در زندان به انسان دیگری تبدیل شده، تصمیمی بزرگ گرفتند. خانواده مقتول از حق قصاص گذشتند؛ با این انگیزه که بخشش، آرامش بیشتری برای روح فرزندشان و خودشان به همراه داشته باشد.

در پی این بخشش، قاتل از چوبه‌ی دار رهایی یافت تا به زودی از لحاظ جنبه عمومی جرم در دادگاه محاکمه شود.

کد خبر 1015441

برچسب‌ها

پر بیننده‌ترین اخبار حوادث

دیدگاه خوانندگان امروز

پر بیننده‌ترین خبر امروز

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha