همشهری آنلاین: یییون لی (Yiyun Li) نویسندهای چینیتبار و انگلیسیزبان است که بهخاطر داستانها و رمانهایش و نیز نوشتههای تأملبرانگیزش درباره فقدان، سوگ و زندگی شناخته میشود. او در پکن متولد شده و در دانشگاه پرینستون، در حوزه ادبیات و نویسندگی خلاق تدریس میکند. آثارش به زبان انگلیسی نوشته شدهاند و جوایز ادبی متعددی دریافت کرده است. دو پسر او، وینسنت در سال ۲۰۱۷ در ۱۶ سالگی و جیمز در سال ۲۰۲۴ در ۱۹ سالگی، خودکشی کردند. او در نوشتههایش میکوشد با این واقعیت دردناک روبهرو شود، بیآنکه برای آن توضیحی قطعی یا پایانی برای سوگ پیدا کند. او در متنی که برای گاردین نوشته از آن کارسون گفته که در دوره سوگ، آثار این برنده نوبل ادبیات برایش نه راهی برای فراموشکردن فقدان، بلکه امکانی برای زیستن در کنار آن بودهاند.
ترجمه این نوشته در همشهری آنلاین را با هدف شناساندن آن کارسون، برنده نوبل ادبیات، به خوانندگان ایرانی انجام دادهایم.
****
مضحک است که پذیرفتهام مطلبی کوتاه درباره آثار آن کارسون بنویسم. این کار ناممکن است؛ درست مثل حل مسئله ریاضی تقسیم صفر بر صفر. اگر کسی توانایی حل آن را داشت، شاید اعتمادبهنفس لازم را پیدا میکرد تا تلاش کند درباره آثار آن کارسون هم بنویسد. میگویم تلاش کند، نه اینکه موفق شود. در این تلاش، تاکید خواهم کرد که همه کلمات در موقعیتهای افراطی از بیان آنچه باید ناتوان میمانند؛ موقعیتهایی که نهفقط فقدانهای تحملناپذیر را دربرمیگیرند ــ از دست دادن فرزندان، در مورد من ــ بلکه بیان هر چیزی درباره آثار آن کارسون را نیز شامل میشوند.
میتوان از کلمات خود کارسون آغاز کرد: «کلمات، اگر بهشان اجازه بدهید، آنچه را میخواهند و آنچه را که باید انجام خواهند داد.» (زندگینامه سرخ) اما اجازهدادن به کلمات تا در خواستهها و اشتیاقها و ناکامیها و سردرگمیهای خودشان وجود داشته باشند؛ اجازهدادن به آنها تا با دردی که نمیتوان به زبان آورد فریاد بکشند، یا با لبخندی درخشان معمایی بگویند، یا با یکدیگر عشقبازی کنند ــ چند نفر از ما به چنین تسلطی بر کلمات دست یافتهایم؟ اما نه، صبر کنید؛ «تسلط» واژه نادرستی است. تنها نویسندگان حقیر، حریص و تشنه قدرت میخواهند ارباب کلمات باشند. کارسون کلماتش را به بند نمیکشد و دستکاری نمیکند. میگذارد باشند؛ و خودش نیز اجازه میدهد کلمات او را با خود ببرند ــ کلمات خودش و کلمات نویسندگان باستان که او آنها را به انگلیسیای فراموشنشدنی ترجمه کرده است. و چه کلمات شگفتانگیزی هستند!
بیایید فرض کنیم هر انسانی در جهان را بتوان مجموعهای از کلمات دانست؛ شعری، داستانی، نمایشی، رمانی، یادداشتی جدی اما آشفتهذهنانه، شعاری پرهیاهو، کلیشهای فرسوده و بارها تکرارشده، یا بهسادگی، سطری از سهنقطهها، یا فضایی سفید. (اگر در این بازی کلمات را به حساب میآوریم، باید نشانههای سجاوندی و سکوتها را هم به حساب بیاوریم.) در گردهمایی عظیمی از این مجموعههای کلامی، نوشتههای آن کارسون بیتردید بهآسانی قابل تشخیص خواهند بود. همین که اصلا وجود دارند، معجزه است؛ زیرا برای ممکنشدن آنها، بسیاری از قواعد خم شدهاند یا شکسته شدهاند. بااینحال، این نوشتهها آنارشیست یا انقلابی نیستند. آنها هم فانیاند و هم نامیرا، زیرا اولویتهای خود را میشناسند: «عشق مشروط نیست. زندگی بسیار مشروط است.» (زیبایی شوهر)
آنها گیرایی دارند، زیرا خودشان نیز به نیرویی ناگزیر رانده میشوند: «میدانم مرا در سوگم افراطی مییابی. اما سخت بر من میگذرد. بااینحال، به تو میگویم که انتخابی ندارم. این سوگ مرا به حرکت وامیدارد. چون وادارم میکند، عمل میکنم.» (الکترا، ترجمه آن کارسون)
آنها، که هر یک وجودی مستقل از آن خود دارند، سرکشاند: «آنچه شناخته شده، به دست آمده و تصاحب شده است، نمیتواند موضوع میل باشد.» (اروس، آن شیرین تلخ)
دلمشغولیهایشان گستردهاند و نمیتوان آنها را تعریف کرد؛ و اگر کسی بخواهد با واژههایی مانند فلسفی یا مابعدالطبیعی، تراژیک یا دراماتیک توصیفشان کند، به خطا رفته است.
برای آنهایی از ما که بخت کمتری داشتهایم و ذهنی فروتر داریم، جای نگرانی نیست؛ زیرا هر مواجههای با آفریدههای آن کارسون ذهنمان را گسترش میدهد، ژرفتر میکند، به شگفتی وامیدارد و درعینحال روشنتر میسازد. یک بند از نوشتههای او برای ساعتها پرسهزدن در چشماندازی کمتر پیمودهشده کافی است؛ یک سطر از او کافی است تا آدم خودش را بهتر بشناسد.
من گاهبهگاه آثار آن کارسون را تدریس میکنم، اما اینکه بگوییم میتوان آن کارسون را تدریس کرد نیز حرفی مضحک است. آدم آثارش را به نسل بعد میسپارد، با این اعتماد که حتما در میان آنها کسانی پیدا خواهند شد که از جنس روح او باشند. من بیست سال است که چنین میکنم و دوست دارم نخستین مواجهه ذهنهای جوان و کنجکاو را با آن کارسون تماشا کنم. بعضی از آنها، مثل من، تا پایان عمر خواننده آثار او باقی خواهند ماند. بعضی دیگر، در دشوارترین لحظههای زندگی، کلمات او را تنها کلماتی خواهند یافت که میتوانند بخوانند.
امروز صبح، وقتی خبر رسید که آن کارسون تازهترین برنده جایزه نوبل شده است، بیدرنگ تمام کتابهایش را از قفسه بیرون آوردم و روی میزم گذاشتم؛ میخواستم صبحی را با آنها بگذرانم. بعد متوجه شدم مهمترین کتاب او برای من ــ درسهایی درباره سوگ، ترجمه چهار نمایشنامه از اوریپید ــ گم شده است. احتمالا جایی گذاشته بودمش و فراموش کرده بودم؛ چون در ترم اخیر تدریسش کرده بودم.
پس از آنکه پسر بزرگترمان، وینسنت، در سال ۲۰۱۷ درگذشت، زمستانی را صرف خواندن آن کتاب کردم. پس از مرگ پسر کوچکترمان، جیمز، دوباره آن را خواندم. اینکه بگویم کلمات کارسون مایه تداوم زندگیاند، حتی کمگویی است. بینهایت تقسیم بر بینهایت چه میشود؟ یا بینهایت منهای بینهایت؟ یا صفر ضربدر بینهایت؟ خواندن آثار کارسون به آدم چشمانداز و شهامت آن را میبخشد که در زندگیای که اغلب نمیتوان آن را توضیح داد، به زندگی ادامه دهد.
خبر بهحق خوشحالکنندهای است که آن کارسون با جایزه نوبل به رسمیت شناخته شده است. گاهی خبر خوبی از راه میرسد که هم درست است و هم عادلانه. اما این موضوع به همان سادگی دانستن این است که یک بهعلاوه یک میشود دو. این تقدیر، بیکرانگی نبوغ آن کارسون را برجسته میکند؛ اما برای درک بهتر این نبوغ، کافی است هر صفحهای از هر یک از کتابهای او را باز کنید.
نظر شما