سیدناصر عمادی را پیش از این که به عنوان یک متخصص پوست و مو یا رئیس بیمارستان رازی بشناسند، به دلیل فعالیت‌هایش در حوزه پزشکی بدون مرز یاد می‌کنند. پزشکی که همیشه در مناطق بمباران شده هم حاضر است تا میزان آسیب به مردم منطقه را بررسی ‌کند.

عکس یک

همشهری آنلاین - آرش نهاوندی: از جبهه و گاز خردل تا مناطق محروم افغانستان و آفریقا؛ مسیر زندگی سیدناصر عمادی، متخصص پوست و مو و رئیس بیمارستان رازی، شبیه یک مطب معمولی پزشکی نیست. پزشکی که روزی آرزو کرد کاش می‌توانست جان یک مجروح شیمیایی را نجات دهد، سال‌ها بعد مطب و آسایش خود را رها کرد تا درمان و آموزش پزشکی را به مناطقی ببرد که گاهی حتی یک پزشک متخصص هم نداشتند. او در برنامه «تندرستی» تلویزیون همشهری از مسیری می‌گوید که به تعبیر خودش، بیش از آنکه یک انتخاب شغلی باشد، یک وظیفه بوده؛ مسیری که از یک خودروی لندرور در جبهه آغاز شد و به عنوان پزشک بدون بدون مرز به درمان بیماران در آفریقا، افغانستان، بم، کرمانشاه، سیستان و بلوچستان و حتی مناطق محروم اطراف تهران رسید. این اواخر هم پس از جنگ ۴۰ روزه به یکی از روستاهای شیراز سفر کرد که با بمبچه‌های حاوی فسفر آمریکا بمباران شده بود. بخشی از این گفتگو را در ادامه بخوانید و فیلم کامل را در این لینک ببینید. [روایت‌های یک پزشک بدون مرز]

آرزویی که در جبهه شکل گرفت

عمادی هنوز خاطره سال‌های جنگ را به یاد دارد؛ سال ۱۳۶۶ و محور حاج‌عمران. چند نفر از همرزمانش بر اثر حمله شیمیایی مجروح شده بودند و او با لندرور سبزرنگی که در اختیار داشت، آنها را برای درمان به بیمارستان امام خمینی نقده رساند. مجروحان با گاز خردل آسیب دیده بودند؛ پوستشان تاول زده بود، چشم‌هایشان قرمز بود و به سختی نفس می‌کشیدند. یکی از همرزمان نیز در همان ماجرا به شهادت رسید. او در توضیح این شرایط می‌گوید: همان زمان با خودم فکر کردم ایکاش به جای یک راننده برای انتقال مجروحان به پشت خط، پزشک بودم و می‌توانستم دوستم را نجات دهم.

اما داستان برای خودش هم به همین‌جا ختم نشد. تنها یک هفته بعد، در همان منطقه شیمیایی شد و این بار فرد دیگری او را با همان مسیر به بیمارستان می‌رساند؛ همان مسیری که چند روز قبل خودش مجروحان را از آن عبور داده بود. او این اتفاق را یکی از مهم‌ترین درس‌های زندگی‌اش می‌داند؛ اینکه انسان ممکن است امروز در جایگاه نجات‌دهنده باشد و فردا خودش نیازمند کمک دیگران. به اعتقاد عمادی، زندگی مانند چرخه‌ای است که آدم را گاهی به اوج و گاهی به پایین‌ترین نقطه می‌برد و مهم این است که در هر دو موقعیت، نگاه انسانی خود را از دست ندهد.

از بم تا آفریقا

برای عمادی، پزشکی هیچ‌وقت فقط نسخه نوشتن و درمان یک بیمار در مطب نبوده و در این باره عنوان می‌کند: همیشه این نگاه را داشتم که اگر قرار است طبیب واقعی باشم، باید مفهوم «بنی‌آدم اعضای یکدیگرند» را در عمل دنبال کنم؛ یعنی هر انسانی که به کمک من نیاز دارد، فارغ از ملیت، مذهب و رنگ پوست، هر خدمتی از من برمی‌آید برایش انجام دهد.

این نگاه ابتدا او را به بم می‌رساند. سال ۱۳۸۴، چند سال بعد از زلزله، زمانی که شهر هنوز با آثار آن حادثه دست‌وپنجه نرم می‌کرد. شهری که حتی متخصص پوست نداشته و همزمان با شیوع گسترده سالک هم روبه‌رو بوده است. خودش توضیح می‌دهد: آن زمان از جمعیت حدود ۵۰ هزار نفری بم، ۱۵ تا ۲۰ هزار نفر به سالک مبتلا بودند. این جمعیت بالا هم باعث شد که تنها درمان بیماران را دنبال نکردم و آموزش را در نظر بگیرم. صبح‌ها از ساعت ۶:۳۰ شروع می‌کردم و گاهی کار تا ساعت ۱۰ شب ادامه داشت. مدرسه می‌رفتم برای این که کودکان را آموزش دهم و به کلینیک و بیمارستان می‌رفتم تا بیماران را درمان کنم.

هدف عمادی از این آموزش‌ها شناخت بیشتر مردم منطقه از بیماری بود که علائم را تشخیص دهند و بدانند چه زمانی باید برای درمان مراجعه کنند. بعد از این آموزش‌ها هم حساسیت مردم نسبت به سالک افزایش پیدا کرد و این آگاهی کمک خوبی در مدیریت بیماری بود.

بعد از بم، مقصد بعدی افغانستان بود؛ جایی که سالک در آن نیز شیوع بالایی داشت. خودش درباره این سفر می‌گوید: حضور در افغانستان یک تجربه مهم بود و به من فهماند که پزشکان ایرانی از نظر علمی چقدر توانایی دارند و می‌توانند در خارج از مرزهای ایران نیز منشأ اثر باشند.

نقطه عطف زندگی عمادی، سفر به کنیا در بهمن ۱۳۸۶ بود. در شرایطی که می‌خواست مطب راه‌اندازی کند اما پیشنهاد حضور در کنیا را می‌پذیرد. سفری که چند سال طول می‌کشد و او را به بیماری‌های مختلفی هم مبتلا می‌کند: از مالاریا و تیفوئید گرفته تا کرونا. مشکلات آب آشامیدنی آن مناطق هم باعث شد که آسیب کلیوی هم برایش ایجاد شود.

بیماری که کسی حاضر نبود به او دست بزند

ماجرای سرقت از پزشک ایرانی در آفریقا | بزنگاه حضور؛ از حمله شیمیایی به کرکوک تا بمبچه‌های فسفری شیراز

یکی از خاطراتی که عمادی از آفریقا تعریف می‌کند، مربوط به بیماری است که توده‌ای بزرگ و عفونی روی گردنش داشت. بیمار همزمان مبتلا به HIV و سل بود و به همین دلیل بسیاری از اطرافیان حتی حاضر نبودند به او نزدیک شوند. دختر بیمار هر روز کنار پدرش می‌نشست و گریه می‌کرد. عمادی تصمیم می‌گیرد که او را جراحی کند اما همکار متخصص‌اش تاکید می‌کند که نباید به بیمار دست بزند. اما تصمیمش را گرفته بود تا رنج این بیمار را تمام کند و جراحی را انجام می‌دهد. برای این پزشک ایرانی چنین کاری نمونه‌ای از معنای واقعی پزشکی بود؛ اینکه گاهی بیمار بیش از هر چیز به کسی نیاز دارد که حاضر باشد کنار او بایستد.

ماجرای عجیب یک سرقت در دل آفریقا

یکی دیگر از خاطرات عجیب او در آفریقا، به شبی برمی‌گردد که پس از انجام یک جراحی، در مسیر بازگشت از بیمارستان با سه سارق مسلح مواجه شد. سارقان با چاقو به او حمله و مجروحش می‌کنند. وسایلش را برمی‌دارند و قصد رفتن دارند که عمادی اعلام می‌کند پزشک است و برای درمان مردم به اینجا آمده است: اولش باور نمی‌کردند اما زمانی که با آخرین شماره تلفن همراهم تماس گرفتند، متوجه شدند که راست می‌گویم. تلفن و پولم را پس دادند و زخمی که خودشان زده بودند را با پارچه بستند و گفتند برو!

ماجرا اما اینجا تمام نمی‌شود و سارقان همچنان او را تعقیب می‌کنند. زمانی که عمادی دلیل این کار را از آنها می‌پرسد، می‌گویند که احتمال دارد یک گروه دیگر از سارقان به او حمله کنند، مراقبش هستند تا به ایستگاه اتوبوس برسد.

پزشکی در میانه جنگ

فعالیت عمادی فقط به مناطق محروم و بیماری‌های بومی محدود نماند. در جریان درگیری‌های داعش در عراق هم به منطقه‌ای در جنوب کرکوک رفت؛ جایی که روستای تازه‌خرماتو هدف حمله شیمیایی قرار گرفته بود. خودش توضیح می‌دهد: هر زمان جنگی اتفاق می‌افتد، خاطرات همرزمانم در دوران دفاع مقدس برایم زنده می‌شود و احساس می‌کنم باید در یک منطقه حضور داشته باشم و خدمت رسانی کنم. در جنگ ۴۰ روزه هم به ویزیت و آموزش به مناطق محروم خراسان جنوبی و روستاهای مرزی رفتیم. چند روزی به تهران برگشتیم و این بار مقصد یکی از روستاهای محروم اطراف تهران شد؛ قاسم‌آباد تهرانچی شهرستان ری و برای بیماران دارو و خدمات درمانی فراهم کردیم.

او تأکید می‌کند: فعالیت خارج از کشور به معنای فراموش کردن مردم ایران نیست و خدمت به مردم ایران برای من همیشه در اولویت است.

بررسی مجروحان بمبچه‌ها در شیراز

یکی از مأموریت‌های عمادی هم به تازگی در روستای شیراز سپری شده است. زمانی که آن منطقه در جنگ ۴۰ روزه با بمبچه‌های فسفری آمریکا بمباران می‌شود. تعدادی از این بمبچه‌ها منفجر نشده بودند و برخی افراد به دلیل ناآگاهی این اشیا را در دست گرفته و بر اثر انفجار جان خود را از دست داده یا مجروح شده بودند. او با توجه به تجربه‌ای که در آسیب‌های ناشی از جنگ و عوامل شیمیایی دارد، برای بررسی وضعیت مجروحان به این روستای شیراز می‌رود و در معاینه‌ها متوجه می‌شود زخم‌های پوستی برخی مجروحان، حتی پس از گذشت نزدیک به دو ماه، همچنان فعال و عفونی است. این یافته در جلسه معاونان وزارت بهداشت مطرح و با حمایت وزیر بهداشت، موضوع برای بررسی علمی و انتشار در یک مقاله دنبال می‌شود.

دو مسیر متفاوت در پوست و مو

عمادی در پایان این گفتگو به خدمات حوزه پوست و مو هم اشاره می‌کند و می‌گوید: این رشته دو مسیر اصلی دارد؛ زیبایی و درمان بیماری‌ها که بخش زیبایی برای بسیاری از پزشکان جذاب‌تر است، اما نباید در این میان بیماری‌های پوستی و نیازهای درمانی مردم فراموش شود.

به گفته این متخصص بیماری‌های پوستی اگر به‌موقع تشخیص و درمان نشوند، می‌توانند به یک مسئله گسترده سلامت تبدیل شوند و حتی برخی بیماران پوستی در شرایط شدید به مراقبت‌های بیمارستانی و ویژه نیاز پیدا می‌کنند.

رئیس بیمارستان رازی همچنین به جایگاه این مرکز در حوزه آموزش، پژوهش و درمان پوست اشاره می‌کند و می‌گوید: مرکز پوست بیمارستان رازی در ایران و خاورمیانه جایگاه نخست را دارد و در سطح جهان نیز رتبه ۱۶ را به خود اختصاص داده است.

بیشتر بخوانید:

کد خبر 1071845
منبع: همشهری آنلاین

برچسب‌ها

پر بیننده‌ترین اخبار بهداشت و درمان

دیدگاه خوانندگان امروز

پر بیننده‌ترین خبر امروز

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha