بعضی وداع‌ها، پایان یک حضور نیست؛ آغاز حضوری دیگر است. گاهی یک انسان، آن‌قدر در جان یک ملت ریشه می‌دواند که رفتنش، تنها فقدان نیست؛ تکان خوردن بخشی از حافظه جمعی یک سرزمین است. خیابان‌ها، میدان‌ها و شهرها، همگی تبدیل به حافظه‌ای زنده می‌شوند که تاریخ را در جان یک ملت ثبت می‌کنند.

اعلمی

همشهری آنلاین - محمدباقر اعلمی،رئیس سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران:بعضی وداع‌ها، پایان یک حضور نیست؛ آغاز حضوری دیگر است. گاهی یک انسان، آن‌قدر در جان یک ملت ریشه می‌دواند که رفتنش، تنها فقدان نیست؛ تکان خوردن بخشی از حافظه جمعی یک سرزمین است. خیابان‌ها، میدان‌ها و شهرها، همگی تبدیل به حافظه‌ای زنده می‌شوند که تاریخ را در جان یک ملت ثبت می‌کنند.

تهران در این چند روز، بیش از آنکه پایتخت باشد، دل داغدار ایران بود. دل، همیشه جای اشک است؛ جای دلتنگی، جای عهد، جای دعا و چه بسیار دل‌هایی که از دورترین نقطه‌های این سرزمین، به‌راه افتادند تا خود را به این دل داغدار برسانند؛ نه برای تماشای یک مراسم، برای ادای دِینی که سال‌ها در سینه نگاه داشته بودند.

شکوه این روزها را نه در شمار جمعیت می‌توان سنجید و نه در قاب دوربین‌ها. عظمت بعضی صحنه‌ها از شمارش بیرون است. آن را باید در نگاه مادری جست که کودک خود را بر دوش گرفته بود تا روزی برایش بگوید: «من در آن بدرقه بزرگ حضور داشتم.» باید در گام‌های پیرمردی دید که عصا، بار تنش را می‌کشید، اما عشق، بار دلش را. باید در سکوت جوانانی شنید که شاید هیچ سخنی نگفتند، اما حضورشان بلندترین جمله‌ای بود که می‌شد در وصف وفاداری نوشت.

ملت‌ها، گاهی با جنگ شناخته می‌شوند، گاهی با پیروزی، گاهی با شکست؛ اما خوشا ملتی که با وفاداری شناخته شود. وفاداری، همان گوهر کمیابی است که این روزها در کوچه‌های تهران جریان داشت. هر کس سهمی آورد؛ یکی با قدم‌هایش، یکی با اشک‌هایش، یکی با دعاهایش و دیگری با خدمتش.

در این بین سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران، خود را نه یکی از برگزارکنندگان بلکه خدمتگزار این بدرقه می‌داند. فرهنگسراهایی که سال‌ها مأمن کتاب و هنر و گفت‌وگو بودند، این روزها خانه زائران شدند؛ موکب‌ها، تنها محل پذیرایی نبودند؛ ایستگاه‌های مهر بودند. میدان‌ها و استیج‌های فرهنگی، فقط برنامه اجرا نمی‌کردند؛ روایتگر همدلی بودند. همکاران ما، همچون هزاران خادم بی‌نام دیگر، کوشیدند تا این حضور عظیم، اندکی آرام‌تر، دلنشین‌تر و شایسته‌تر رقم بخورد.

و مگر رسالت فرهنگ،جز همین است؟ فرهنگ، آن لحظه‌ای است که انسان، خود را فراتر از خویش احساس می‌کند؛ آنجا که «من» در «ما» حل می‌شود و یک ملت، با همه تفاوت‌هایش، به یک صدا می‌رسد. این روزها، تهران، صدای واحد یک ملت بود.

اما در پس فردا و فرداها، می‌دانیم که بعضی ردپاها از میدان‌ها و خیابان‌هایمان پاک نمی‌شوند. زیرا تاریخ، حافظه سنگ و آجر نیست؛ حافظه دل‌هاست و دل‌های این سرزمین، این روزها را از یاد نخواهند برد. صدها شب حضور حماسی و عزاداری در خیابان‌ها و میدان‌های شهر را از یاد نخواهد برد و داغ فراق رهبر شهید را فراموش نمی‌کند.

شاید سال‌ها بعد، نسل‌هایی که این روزها را ندیده‌اند، از ما بپرسند راز آن بدرقه چه بود؟ و ما خواهیم گفت: راز آن، نه در ازدحام جمعیت که در اجتماع دل‌ها بود؛ مردمی که آمده بودند تا بگویند وفاداری هنوز زنده است. بگویند که بعضی نام‌ها، با رفتن، کوچک نمی‌شوند؛ بزرگ‌تر می‌شوند.

و این، تنها بدرقه یک انسان نبود؛ بدرقه فصلی از تاریخ بود؛ فصلی از کتابی که همچنان گشوده است. و یقین دارم که تاریخ، وقتی به این روزها برسد، قلم بر زمین می‌گذارد و تمام قد به احترام می‌ایستد؛ زیرا می‌داند درباره روزهایی می‌نویسد که مردم، نه فقط پیکر یک رهبر که بخشی از عزت ایران را بر دوش کشیدند.

از این پس، هرگاه سخن از تهران و ایران این روزها به میان آید، پیش از هر تصویر، از مردمی یاد خواهد شد که با حضور خود، معنای وفاداری را دوباره نوشتند؛ مردمی که «ماندگارترین بدرقه تاریخ معاصر» را رقم زدند.

کد خبر 1050087

برچسب‌ها

پر بیننده‌ترین اخبار شهردارى

دیدگاه خوانندگان امروز

پر بیننده‌ترین خبر امروز

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha