نور می‌زند در اتاق. درست از تک‌پنجره‌ای که رو به کوچه باز است. چشم در اتاق که می‌چرخانی کرگدنی است که جلوی چشم‌هایت راه می‌رود. می‌گوید: «راحت باشید؛ ولی چیزی رو به هم نریزید.» اتاق شلوغ است؛ اما به‌هم‌ریخته نه. این جمله را فقط اهل هنر می‌فهمند.

میرفتاح

به گزارش همشهرین آنلاین، نور می‌زند در اتاق. درست از تک‌پنجره‌ای که رو به کوچه باز است. چشم در اتاق که می‌چرخانی کرگدنی است که جلوی چشم‌هایت راه می‌رود. می‌گوید: «راحت باشید؛ ولی چیزی رو به هم نریزید.» اتاق شلوغ است؛ اما به‌هم‌ریخته نه. این جمله را فقط اهل هنر می‌فهمند.

اینکه هر گوشه‌ای که می‌چرخی یک چیزی را ببینی؛ اما همه چیز سر جای خودش باشد. اتاقش ازاین‌حیث شبیه تهران این روزهاست. ترافیک دارد، اما ترافیکش منطقی یک شهر شلوغ است، نه بیشتر و نه کمتر. هوایش گرم شده، اما به گرمی اردیبهشت‌ماه، نه کمتر نه بیشتر. اتاق کار سیدعلی میرفتاح در معتدل‌ترین حالت خود است، مثل نگاه‌های سیاسی و فرهنگی او. احتمالاً این جمله را شنیده‌اید که هنرمندان شوریده‌اند اما آنجایی شوریدگی به اصالت می‌رسد که نظم خودش را دراندازد.

هر کسی که قلم و قلمو به‌دست گرفت هم از این توشه بهره‌ای نبرده و نمی‌برد. خوان اصالت چندان گسترده نیست. اگر آدم‌ها اصیل شوند کم و بیش طریق «صفا» را پیدا می‌کنند. از این جهت، هنرمند اصیل و باصفا دُر گرانی‌ است که به هر مملکت ندهند. کرگدن‌هایی را که در چند سال اخیر کشیده، در گوشه‌وکنار اتاق گذاشته. یکی پشت حصار، دیگری لای شاخ و برگ‌ها، یکی‌شان هم مستقیم نشسته و خیره‌خیره نگاهت می‌کند. سردبیر هفته‌نامه کرگدن، همچنان از ارادتش به این موجودات سخت‌جان کم نکرده و فرصت دست بدهد دوباره کرگدن می‌کشد.

البته با همان قید که گفتیم؛ اگر فرصتی باشد. میرفتاح می‌گوید، در این شرایط منطقی نبود دوباره به طریق گردن‌کشی بیفتد یا با کارتن‌های حمل باری که گوشه اتاق گذاشته، مجموعه «بااحتیاط حمل شود»ش را تکمیل کند، همان مجموعه‌ای که روی کارتن‌های حمل بار تصاویری که به‌زعم بسیاری بار هنری چندانی ندارد را می‌کشید. میرفتاح با شروع جنگ شوریدگی شهر را به اتاقش آورد و مشی هنری‌اش را با پیاده‌روی در تهران تنظیم کرد. او این روزها گوشه‌ امنش را برخلاف جماعت دائم‌الموضع، شکسته. درست مثل جنگ دوازده‌روزه.

ما که به اتاقش می‌رسیم، دارد رنگ میانی پرچم را در تابلوی جدید تکمیل می‌کند. سر پرشوری دارد. همین سال بعد، عقربه‌های عمرش روی عدد شصت می‌ایستد؛ اما این قلم‌به‌دست سال‌های نه‌چندان دور و قلموبه‌دست سال‌های اخیر، آن‌طور که هم‌عصرانش روز و شب می‌گذرانند، گذران زندگی نمی‌کند. احوالات زمانه میرفتاح را به بن‌بست نرسانده که هیچ، باعث جنبشش شده. او بن‌بست فکری ندارد. لابه‌لای طاقچه‌اش می‌شود اثرات سال‌های روزنامه‌نگاری را به‌عنوان یک چهره‌ نسبتاً «اصلاح‌طلب» دید؛ اما همچنان کارت بسیجش را کمی آن‌طرف‌تر به دیوار قاب کرده و نگه داشته. میرفتاح بر خلاف عده‌ای که بر حسب زمانه قلم را تند و کند می‌کنند، همیشه میرفتاح بود.

نه خط ریش تغییر داده، نه مدل لباس پوشیدن و موها را. سر وقتش پای روزنامه‌نگاری بوده و زمانش که رسیده پای بوم آمده. بی‌آنکه روزهای گذشته را مثل هسته سخت‌های دیروز و اپوزیسیون‌های امروز فراموش کند. حالا او نشسته و تابلوی تشییع حسن خیران را تکمیل می‌کند و از تهران و جنگی می‌گوید که در اتاقش جریان دارد. چند جمله اول را این‌طور آغاز می‌کند: «این جنگ آن‌قدر مهم و تأثیرگذار بوده که اگر می‌گویند تاریخ ایران یا منطقه به قبل و بعد از جنگ تقسیم می‌شود؛ به‌عنوان یک شهروند احساس می‌کنم زیست شخصی‌ام نیز تحت‌تأثیر آن تغییر کرده. این رویداد، نسبت من با دنیا و با شهرم را عوض کرد و زیست جدیدی یافتم که اکنون در تلاش برای فهم آن و ایجاد پشتوانه‌های نظری برایش هستم تا بتوانم آن را در آثارم نیز منعکس کنم.» جمله را که تمام می‌کند، تابلوی پشت سرش خود را به رخ می‌کشد. تصویر شیر و پرچم و خورشیدی که جایش را نام خدای آن گرفته.

فرصتی بی‌نظیر است تا رابطه‌ای متفاوت با تهران برقرار کنیم | آیین «توت‌تکانی» بگیریم |  زیست شبانه تهران باید به یک رسانه تبدیل شود

مرگا به من که با پر طاووس عالمی یک موی گربه وطنم را عوض کنم

میرفتاح قصه را به نادر ابراهیمی می‌رساند و ادامه می‌دهد: «خداوند نادر ابراهیمی را رحمت کند؛ او داستان مشهوری دارد به نام «بار دیگر شهری که دوست می‌داشتم». با اقتباس از این نام، باید بگویم من تازه فهمیده‌ام که چقدر تهران را دوست دارم. در همان روزهای نخست که شهر هدف حمله قرار می‌گرفت و تخریب می‌شد، روزی با این نیت در شهر قدم زدم که ببینم اگر کجا را بزنند ناراحت نخواهم شد؛ اما به این نتیجه رسیدم که همه جای این شهر را دوست دارم.

حتی خانه‌هایی که به لحاظ معماری بدسلیقه و غیراصولی ساخته شده‌اند یا دچار آلودگی‌های بصری‌اند. من این شهر را با تمام اجزایش دوست دارم؛ تا جایی که حتی حاضر نیستم به گربه‌های آن لطمه‌ای وارد شود.» هرازچندگاهی بین جمله‌ها سر را پایین می‌اندازد و انگار افکارش را از موزاییک‌های کف اتاق که احتمالاً سن و سالشان به روزهای سردبیری او در سوره می‌رسد، می‌خواند. «این شهر دوست‌داشتنی، نسبت ما را با خودش تغییر داده است. ما تازه فهمیده‌ایم مردمی که اکنون در تجمعات تهران شرکت می‌کنند، نسبت جدیدی با شهرشان برقرار کرده‌اند. این موضوع در دنیا کم‌نظیر است که آدم‌ها تا این حد شهرشان را دوست داشته باشند. روزی که مردم با پرچم روی پل‌ها می‌ایستادند تا از آن‌ها محافظت کنند، در واقع تنها از یک سازه محافظت نمی‌کردند، بلکه به دنبال پاسداری از هویت شهری خود بودند.»

با شما مخالفم ولی...

میرفتاح را آن‌هایی که با او روزگار گذرانده‌اند، به انصاف می‌شناسند. انصاف چه زمانی خودش را عیان می‌کند؟ آنجایی که آدم سرد و گرم‌ها را بچشد و فرق بیرون و درون گود را بفهمد. او می‌گوید که در این روزها نسبت به چهره‌های سیاسی هم باید آن جانب انصاف را رعایت کرد: «این یک فرصت طلایی برای مدیران شهری است. بگذارید صریح بگویم؛ من همواره با آقای زاکانی زاویه جدی داشته‌ام و از نظر سیاسی، با ایشان در یک جبهه قرار نمی‌گیرم. اما نمی‌توانم روی حقیقت پا بگذارم: آقای زاکانی و مجموعه شهرداری، ما را شگفت‌زده کردند. البته اعتبار این موفقیت متعلق به تمام بدنه شهرداری است، اما نمی‌توان مدیریت بی‌نظیر ایشان را در آن مقطع نادیده گرفت.

اواخر اسفندماه بود، شهر خلوت شده بود و التهابات ادامه داشت. من به‌شدت دچار یأس و حال بدی بودم. در همان روزهای «قبض» روحی، به شهر رفتم و دیدم که شهرداری تمام پارکبان‌ها را به‌خط کرده و بی‌اعتنا به آن شرایط بحرانی، در حال گل‌کاری وسط میدان‌ها هستند. تازه آنجا متوجه شدم که شهرمان چقدر تمیز است و این گل‌های تازه، چگونه نویدبخش آمدن بهارند. من حقیقتاً شگفت‌زده شدم. هر کسی که این ایده را عملی کرد، به لحاظ روحی ما را احیا کرد. همان زمان از میدان فاطمی – که زمانی آلوده‌ترین نقطه تهران بود – با موبایلم عکسی از شکوه دماوند گرفتم که سایه‌سر تهران است. این فرصتی بی‌نظیر برای ما شهروندان است تا رابطه‌ای متفاوت با تهران برقرار کنیم.»

آیین «توت‌تکانی» بگیریم

وقتی قرار شد به دفتر کارش برویم، جلوی در دفترش تمام تلاشمان را برای کچل کردن، درخت شاه‌توت نسبتاً سرحالش کردیم. البته نمی‌دانستیم که همان درخت توت برای آقای روزنامه‌نگار شده مرجع ایده. می‌گوید: «چند روز پیش، پیاده از کوچه‌ای در مرکز شهر می‌گذشتم. نمی‌دانم در کدام دوره و با دستور کدام شهردار، درختان توت و شاتوت در کنار خیابان کاشته شده است، اما در مسیرم شاید صد تا دویست درخت پربار دیدم. نمی‌توانستم بی‌تفاوت بگذرم؛ مرا به یاد کودکی انداخت که با خانواده‌ها می‌رفتیم و چقدر لذت می‌بردیم.

بعد عده‌ای بی‌خبر از همه‌جا، از قحطی و مشکلات اقتصادی گسترده تهران سخن می‌گویند. با خود فکر کردم چه ایرادی دارد در اردیبهشت‌ماه که تهران به‌غایت زیباست، جشنواره‌ای برای «توت‌تکانی» برگزار کنیم؟ هم مانع هدررفت میوه‌ها می‌شویم و هم بهانه‌ای برای ارتباط آدم‌ها می‌سازیم. وقتی دو غریبه در کنار هم قرار می‌گیرند و تعاملی شکل می‌گیرد، دیگر غریبه نیستند. این دقیقاً همان اتفاقی است که اکنون در شب‌های تهران رخ می‌دهد.»

جنگ مشکلات لاینحل را حل کرد

میرفتاح در ادامه ماجرایی از نگاه انداختن به بهشت‌زهرای تهران و مراودات خانواده‌های شهدا و کشته‌شدگان جنگ و 18 و 19 دی‌ماه می‌گوید: «آدم‌هایی که تا چند وقت پیش با یکدیگر غریبه بودند و حتی به دلیل تفاوت در سلیقه و ظاهر (مانند بحث حجاب) نسبت به هم کینه و نقار داشتند، اکنون در کنار هم قرار گرفته‌اند و پیوندهای عاطفی عمیقی شکل گرفته است. در بهشت‌زهرا دیدم که خانواده‌های شهدای دی‌ماه و قربانیان اخیر، علی‌رغم تمام تفاوت‌ها، روابط دوستانه و عاطفی برقرار کرده‌اند.


این مسئله چراغ امیدی در ذهن من روشن کرد که ما اکنون می‌توانیم بسیاری از مشکلات لاینحل گذشته را در بستر همین زیست شهری و با مدیریت صحیح شهرداری حل کنیم. به نظرم شهرداری اکنون می‌تواند با مردمی‌سازی بسیاری از مشاغل، موج گرانی‌ها را بشکند. بخشی از این گرانی‌ها طبیعی و ناشی از شرایط جنگ و ارز است، اما بخش دیگر ریشه در سودجویی دارد. همان‌طور که مردم در خیابان‌ها موکب می‌زنند و خانواده‌ها با مشارکت یکدیگر غذای سالم و ارزان ارائه می‌دهند، شهرداری نیز می‌تواند این ظرفیت را سازماندهی کند. این کار هم به تداوم زیست شبانه تهران کمک می‌کند و هم امکان دسترسی شهروندان به غذای سالم، ارزان، حلال و پاکیزه را فراهم می‌آورد.»

میزان حرف ملت است

میرفتاح می‌گوید باید این ظرفیت مردم کف خیابان را عمیق‌تر دید، او می‌گوید: «در طول این ۴۷ سال، هرجا که نظام سیاسی با مشکل و بن‌بست مواجه شده، ورود مردم گره‌گشا بوده است. از حضور مردم در جنگ تحمیلی تحت عنوان بسیج تا پیروزی انقلاب. من ۱۲ساله بودم که در ۲۱ بهمن، دولت بختیار حکومت‌نظامی اعلام کرد و گفت هرکس بیرون بیاید خونش پای خودش است، اما با پیام امام(ره)، مردم به خیابان‌ها آمدند و طومار حکومت پهلوی پیچیده شد. در جنگ اخیر نیز، مردم با حضورشان در صحنه بازی را عوض کردند.

حل‌شدن معضلات جدی ما در گروی همین حضور ملموس مردم است. البته این همدلی ممکن است دائمی نباشد و بعدها دوباره فاصله‌هایی ایجاد شود، اما تا زمانی که این فضا وجود دارد، می‌توانیم گام‌های بزرگی برداریم. ما معضلاتی نظیر تقابل بر سر حجاب داشتیم که من به‌عنوان روزنامه‌نگار، همیشه فکر می‌کردم حل آن نیازمند پرداخت هزینه‌های سنگینی است. اتفاقات سال ۱۴۰۱ نیز شواهدی بر این مدعا بود. اما اکنون شاهدیم که حتی در ماجرای سخنرانی امام‌جمعه رشت، چهره‌های مذهبی و مداحان ماجرا را فیصله می‌دهند.»

باید زیست شبانه را یک رسانه قدرتمند کنیم

میرفتاح می‌گوید باید از زیست جدید شکل‌گرفته در این شب‌ها استفاده کرد، او می‌گوید: «از طرف دیگر، ما در عرصه رسانه دچار ضعف‌های بنیادی هستیم، اما در جریان همین جنگ، با حضور خودجوش هنرمندان مستقل، انیماتورها و همین بچه‌های «لگویی» یا طراحانی که اصلاً در دایره رسمی ما نبودند، بخشی از این ضعف جبران شد و تلویزیون هم ارتقا پیدا کرد. چرا این ظرفیت رسانه‌ای را به عرصه شهری نیاوریم؟ دیوارهای شهر، پیاده‌روها و فضای سبز تهران، همگی رسانه هستند. وقتی یک موشک با نوشته‌ای روی آن تبدیل به رسانه می‌شود و اثرگذاری میلیاردی پیدا می‌کند، چرا ما از خیابان‌ها و زیست شبانه تهران به‌عنوان یک رسانه قدرتمند استفاده نکنیم؟»

فرصتی بی‌نظیر است تا رابطه‌ای متفاوت با تهران برقرار کنیم | آیین «توت‌تکانی» بگیریم |  زیست شبانه تهران باید به یک رسانه تبدیل شود

نشانه‌های بلوغ را می‌شود در این مردم دید

او در ادامه صحبت‌هایش از بلوغی می‌گوید که این روزها به مردم سرایت کرده است: «نشانه‌هایی از یک بلوغ فرهنگی شگرف در مردم می‌بینم. در گذشته معضلی وجود داشت که عده‌ای بیکار می‌نشستند و به دختران دانش‌آموز یا دانشجو متلک می‌گفتند؛ اما امروز این رفتارها بسیار کم‌رنگ شده. من در مترو می‌بینم که آقایان در مواجهه با دختران جوان، نگاه خود را درویش می‌کنند و آن نگاه‌های آزاردهنده دیگر دیده نمی‌شود.

نمی‌گویم همه یک‌شبه تغییر کرده‌اند، اما انگار مردان ما خودخواسته تصمیم گرفته‌اند به خواهرانشان فرصت دهند تا احساس راحتی بیشتری کنند. این موضوع بسیار مهمی است. یا مثلاً تا همین چند سال پیش، جوک‌های قومی و قبیله‌ای بسیار رایج بود، اما امروز دیگرکسی این لطیفه‌ها را تعریف نمی‌کند. این نشان می‌دهد که مردم به لحاظ فرهنگی و تمدنی رشد کرده‌اند. همین بلوغ می‌تواند به رعایت حقوق عابران پیاده، عدم بوق‌زدن‌های بی‌جا و حل دیگر معضلات شهری نیز تسری یابد. من شهروند باید از خود بپرسم چگونه می‌توانم شهروند بهتری باشم؟ اگر هنرمندم، باید تعهد بدهم که چیزی به زشتی‌های این شهر اضافه نکنم و اگر اثری خلق می‌کنم، بر زیبایی‌های آن بیفزایم و ناامیدی را به مردم منتقل نکنم.»

باید تهران را دوست‌داشتنی‌تر کنیم

او از کارهای فرهنگی‌ای که می‌شود در این روزها برای ایران کرد می‌گوید و ادامه می‌دهد: «تهران شایسته کارهای هنری بزرگی است. جوانان بااستعدادی داریم که می‌توانند نقاشی‌های درجه‌یکی خلق کنند، اما سیستم بوروکراسی باید خود را با آن‌ها هماهنگ کند. به‌عنوان‌مثال، هنرمندی مثل «میرزا حمید» در خرابه‌های خیابان با کمترین امکانات نقاشی می‌کشد و مردم هم کارهایش را دوست دارند و دنبال می‌کنند.

اگر او را وارد چرخه بوروکراسی اداری کنیم، کارش خراب می‌شود. ما استعدادهای این‌چنینی زیاد داریم. در لندن هنرمندی مثل «بنکسی» با کارهای خیابانی‌اش جهانی می‌شود و سروصدا به پا می‌کند؛ ما هم در ایران این قابلیت را داریم. شاید به لحاظ سیاسی نگران باشیم که کسی روی دیوار شعار بنویسد یا توطئه‌ای شکل بگیرد، اما با یک نظارت نامحسوس و اعتماد به قاطبه جوانان، این نگرانی‌ها نیز حل می‌شود. با این همبستگی، تهران می‌تواند صدها پله ارتقا پیدا کند و دوست‌داشتنی‌تر شود.»

نمی‌توانم گوشه‌ای بنشینم و کرگدن بکشم!

این روزها عده‌ای گوشه‌ای را گرفته‌اند و کرگدن می‌کشند. «کرگدن کشیدن» را استعاره‌ای در نظر بگیرید از انجام کار نه‌چندان لازم در شرایط بحران، کاری که میرفتاح می‌گوید چندان اهلش نیست: «در جریان این جنگ، اصلاً به دنبال خلق «هنر برای هنر» نبودم.

به‌صراحت اعلام کردم که می‌خواهم با آثارم یک بیانیه سیاسی صادر کنم تا مشخص شود کجا ایستاده‌ام. من نسبت به اتفاقاتی که در عالم رخ می‌دهد بی‌تفاوت نیستم؛ وقتی کودکان در غزه کشته می‌شوند، من نمی‌توانم در گوشه‌ای بنشینم و فقط نقاشی «کرگدن» بکشم! می‌خواستم برای روزی که از این دنیا می‌روم، حسابم با خودم روشن باشد که در چنین مواقعی، ملاحظات سیاسی را بر عواطف و احساسات انسانی‌ام مقدم ندانستم و سکوت نکردم.»

او درباره تابلویی که روبه‌رویش قرار داده می‌گوید: «معتقدم بار اصلی این شهر بر دوش اصنافی است که حقشان آن‌گونه که باید ادا نمی‌شود. اگر صنف ما روزنامه‌نگاران و هنرمندان یک روز کار نکنند اتفاق خاصی نمی‌افتد، اما اگر پیک‌های موتوری یا رفتگران یک روز دست از کار بکشند، شهر فلج می‌شود. بسیاری از این افراد، انسان‌های وارسته و بزرگواری هستند. در جریان تشییع پیکر شهدای اخیر، دیدم که رفتگران با تواضع و ادب، پرچم ایران را به دست گرفته و ایستاده بودند. این صحنه مرا واداشت تا نقاشی‌ای (که هنوز نیمه‌کاره است) از آن‌ها بکشم تا بگویم زحمات شما را می‌بینیم. آن‌ها در روزهای پرخطر جنگ، نظافت شهر را حفظ کردند و حتی در این مسیر خطر کردند.

فرصتی بی‌نظیر است تا رابطه‌ای متفاوت با تهران برقرار کنیم | آیین «توت‌تکانی» بگیریم |  زیست شبانه تهران باید به یک رسانه تبدیل شود

این اثر (نه حالا توسط من) باید به یک نقاشی دیواری ماندگار تبدیل شود تا به حق آن‌ها ادای دین کرده باشیم.»

میرفتاح ادامه می‌دهد: «در کنار این، مشغول کار روی پروژه یک نقاشی دیواری به نام «ایران ۱۱۰» هستم. قصد دارم چهره ۱۱۰ نفر از مردم عادی (پسر، دختر، پیرمرد، پیرزن و کودک) که در این ایام به خیابان‌ها آمدند را به نمایندگی از شهر، روی دیوارهای تقاطع خیابان‌های حافظ و طالقانی نقاشی کنم. هماهنگی‌های لازم با حوزه هنری انجام شده و کارهای مطالعاتی آن در دست اقدام است که امیدوارم تا یکی دو ماه آینده روی دیوار اجرا شود. تنوع آدم‌هایی که پای کار آمدند عجیب بود.

از آن دختربچه‌ای که می‌گفت «سید مجید نقطه‌زن»، تا دختران موتورسوار و پسران بسیجی. ما باید این تنوع را به رسمیت بشناسیم. نمی‌شود تنوع مردم را در خیابان محترم بشماریم، اما در رسانه، رادیو و تلویزیون و در سیاست‌گذاری‌ها، فقط به یک طیف خاص میدان بدهیم. این مردم نشان دادند که دلسوز مملکت و نظام هستند و شجاعانه در برابر دشمن کوتاه نمی‌آیند.» به طبقه پایین و جلوی در خانه‌اش می‌رویم، از باقی‌مانده توت‌ها برایمان چندتایی می‌چیند، حساب همه‌ درختان کوچه را دارد، می‌گوید، آن طرف هم درخت انجیر داریم.

او صحبت‌هایش را پای درخت این‌طور به پایان می‌رساند: «ما هنوز در دل حادثه‌ایم و شاید عظمت کاری که انجام شده و جنگی که در آن سربلند شده‌ایم را به‌درستی درک نمی‌کنیم. وظیفه ما به‌عنوان نقاش، گرافیست و هنرمند این است که این لحظات را ثبت کنیم تا وارد تاریخ هنر شود. آثاری خلق شده‌اند که قطعاً ظرفیت ماندگاری در تاریخ هنر را دارند.»

کد خبر 1035905
منبع: فرهیختگان

برچسب‌ها

پر بیننده‌ترین اخبار فرهنگ عمومی

دیدگاه خوانندگان امروز

پر بیننده‌ترین خبر امروز

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha