همشهری آنلاین- زهرا بلندی:محمد مهدی پس از 17 سال زندگی در چنین فضاهایی، در روزهای جنگ تحمیلی سوم حین خدمت داوطلبانه در یکی از مقرهای ایست و بازرسی خیابانهای همین شهر، آخرین نفسهایش را تقدیم امنیت هموطنانش کرد. در این گزارش حسین وصالی(پدر شهید) از عشق پسرش به امامحسین(ع) و میهن برایمان میگوید.
زیر سقف موکب حضرت زهراس
نه تنها بسیجی پایگاه شهید غلامپور مقدم در مسجد زینالعابدین(ع) منطقه18 بود بلکه در هیئتهای مختلف شهر از محله خلیج فارس تا تهرانسر هم حضور فعال داشت و از نخستین روزهای جنگ تحمیلی سوم برای حفظ امنیت هموطنانش در ایست و بازرسی خیابان آزادی هم خدمت میکرد. حسین وصالی، پدر 42ساله شهید محمدمهدی وصالی که نقش مهمی در انتخابهای متعهدانه فرزندش داشته است، میگوید: «از کودکی در مسجد جامع محلهمان مسجد امامزینالعابدین(ع) فعالیت داشتم. از سویی هم از 25 سال پیش هیئتی به نام هیئت محبان حضرتزهرا(س) در خانه ما برقرار شد که با برگزاری مراسم روضه به صورت هفتگی و ماهانه بین فامیل، دوستان و اهل محل به موکب حضرت زهرا(س) معروف شده است. جالب است که ما برای پسرم مراسم ختمی نگرفتیم و مثل همیشه فقط منزلمان میزبان روضه اهلبیت(ع) و مهمانانش بود.»

شهادت در ایست و بازرسی
خیلی از نزدیکان محمدمهدی او را با این ویژگی که نمیتوانست یک جا بند شود، میشناختند. او علاوه بر حضور پررنگ در پایگاههای بسیج، در هیئتهای مذهبی محلههای دیگر هم فعالیت داشت و ذکرخوانی میکرد. پدرش درباره روز شهادتش، میگوید: «محمدمهدی قبل از فعالیت در ایست و بازرسی، 4سال در امور عملیات و پشتیبانی ناحیه بسیج مقداد بود. او ضمن حضور فعال در جنگ 12روزه، از روز اول جنگ تحمیلی سوم هم به صورت مستمر در ایست و بازرسی حوزه بسیج مقداد در خیابان آزادی خدمت میکرد. جالب است که فرماندهاش خاطره جالبی از روز سهشنبه 26اسفند و شهادت محمدمهدی برایمان تعریف کرد. او گفت محمدمهدی خیلی موتور و ماشین دوست داشت. قرار بود بروند فرماندهی آماد و پشتیبانی وسیله تحویل بگیرند، به گفته فرمانده اش اما آن روز برخلاف همیشه که نمیتوانست یک جا بند باشد هرکاری کردند با آنها نرفت و گفت خستهام. به محض رفتن هم سنگرانش او هم رفت سر پست و ساعت 11:52 طی یک حمله پهپادی با ترکش مجروح شد. آنطور که گفته میشود او را تا بیمارستان امامخمینی(ره) هم میرسانند، اما پیش از رسیدن به بیمارستان به شهادت میرسد.»
معامله شهید 17ساله با امامحسینع
هر جا نیاز به نیروی داوطلب بود محمدمهدی خودش را میرساند. پدر با بیان این موضوع درباره پسرش میگوید: «دانشآموز سال دوازدهم رشته برق و تعمیرات ماشینهای الکتریکی بود و در هنرستان فارابی تحصیل میکرد. همکلاسیهایش معتقدند که آنقدر به این رشته علاقهمند بود که کارهایی که کسی جرأت انجامش را نداشت انجام میداد. با این حال در روزهای جنگ تنها اولویتش حضور در ایست و بازرسی بود. کاملاً داوطلبانه خدمتگزاری میکرد و بابت حضور مداوم نه تنها هیچ دستمزدی دریافت نمیکرد بلکه حتی هزینه رفت و برگشتش را هم من به او میدادم.» آرزوهایش با خیلی از همسالانش فرق داشت. این موضوعی است که حسین وصالی دربارهاش چنین میگوید: « 7سال بود که آخر مداحی در هیئت ذکرخوانی(ذکر حسینحسین آخر مداحی) میکرد و خیلی مسلط بود. یک بار به من گفت: بابا میخواهند در مراسم به من پاکت بدهند! چه کنم؟ من گفتم محمدمهدی اگر پاکت بگیری دیگر اجازه نمیدهم ذکرخوانی کنی. گفت: مگر پولش مشکل دارد؟ گفتم برو با امامحسین(ع) معامله کن! نگذار از همین الان این مسئله روی تو تأثیر بگذارد. او در کمال احترام به حرفم گوش کرد. با امام حسین(ع) معامله کرد و امام حسین(ع) هم او را خرید!»
نظر شما