مجموع نظرات: ۰
شنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۱۱:۲۳
۱ نفر

پاخورش زیاد شده‌ و این را بیش از ١٠٠ مغازه‌دار پاساژ «مهستان» که ساختمانش حدود ٣٠ سال پیش، انتهای خیابان کارگر جنوبی و کمی مانده به میدان انقلاب اسلامی بنا شد، می‌گویند. این روزها به لطف علاقه مردم به تمام نمادهای وطن، بازار ساکنان این پاساژ شلوغ است.

پرچم

همشهری آنلاین- سحر جعفریان عصر: پاساژی که پیشتر، بورس انواع محصولات مذهبی بود و هر که از هر چه، اسباب برگزاری آیین‌ها و برپایی مجالس دینی می‌خواست، فراهم داشت. حالا اما از سر جنگ تحمیلی سوم به بورس پرچم ایران و بسیاری نمادهای ملی تبدیل شده است. مشتریانش اقشار گوناگونند که پیش از ملحق شدن به جمع تجمعات کنندگان، سری به طبقات آن می‌زنند و پرچم ایران، ‌سربند جانم فدای ایران و یا سنجاق سینه نقشه ایران را تهیه می‌کنند.

بازار شلوغ مهستانی‌ها

روی تابلویی با پس‌زمینه سفید چرک به خطی خوش نوشته‌اند: «پاساژ مهستان» و تابلو را کوبانده‌اند سر در ساختمانی کهنه با پنجره‌هایی نامتقارن و نمایی دود اندود. پرچم‌های مذهبی و بیشتر پرچم ایران از ۲ بَر ساختمان که ویترین ۲ مغازه است، ‌ آویزانند و مشتریانی نیز در حال بررسی قیمت و جنس آن پرچم‌ها. از کمی بعد از شروع جنگ که خرید پرچم و باقی ملزومات راهپیمایی و تجمعات شبانه مرسوم شد، مشتریان از حدود ۱۰ صبح خود را به نشانی سرراست مهستان می‌رسانند و تا ساعت ۲۲ پیش از پراکنده شدن تجمع‌کنندگان، ‌ در طبقات پاساژ در حال خریدند. این را داود می‌گوید که مغازه‌اش سمت چپ ورودی پاساژ، ‌ پر رفت و آمد است: «به نظرم کاسبای این پاساژ، جزو اولین کاسبایی بودن که وقتی جنگ شروع شد، بعد از یکی دو روز تعطیلی کرکره مغازه‌شون رو دادن بالا.»‌ بسته‌های ۱۰تایی پرچم‌های رومیزی را می‌شمارد و دوباره پی حرفش را می‌گیرد: «راستش چون مشتریای عمده و خرد تماس می‌گرفتن برای خرید پرچم...روزای اول، ‌ بیشتر درخواست پرچم اهتزاز داشتن؛ ‌ مدل افقی و معمولا سایز ۷۰ در ۱۲۰...».

امیررضا، مسئول فرهنگی یکی از مساجد قدیمی جنوب پایتخت واز مشتریان ثابت مغازه داود است: «از بچگی هر چی که برای هیئت و سفره‌های نذری‌مون لازم داشتیم می‌اومدیم همین‌جا...». حالا اما نه وقت محرم است و نه زمان سفره‌اندازی...برای خرید پیکسل و مچ‌بندهایی با طرح پرچم ایران آمده: «پول جمع کردیم تا به تعداد بچه‌های مسجد که هر شب میدون‌داری می‌کنن یه چیزی به رنگ و نشون ایران تهیه کنیم...»‌ کمی بعد، ‌ سرگرم انتخاب می‌شود؛ مچ‌بندهای کشبافت و گره‌ای و سوزنی اعلا از ۸ تا ۱۰۰ هزارتومان و سربندهای ساتن از ۱۰ تا ۵۰ هزارتومان. داود به بهانه بازارگرمی، ‌یادآور می‌شود که مچ‌بندها، ‌ محصول تولیدی خودشان است و این یعنی پای دلال درمیان نیست.

پاساژی که پاتوق وطن دوستان شد | نذر برچم برای حمایت از ایران

در میدان با پرچم و سربند

سمت راست ورودی پاساژ، ‌ شلوغ‌تر از سمت چپ آن است. مشتری‌ها مقابل پیشخوان مغازه بزرگی ایستاده‌اند و هادی صاحب مغازه را سوال‌پیچ می‌کنند: «جاکلیدی‌های طرح ایران چند؟»، «ببخشید، بَج سینه (سنجاق سینه) ‌ مدل نقشه ایران دارید؟»، «آقا، این کلاه هواداری‌های ایران چندن؟» و «تعداد برداریم، تخفیف می‌دید؟».

هادی، صبور است که سر حوصله پاسخ همه را می‌دهد: «جاکلیدی پلاستیکی و چوبی و فلزی از ۲۰ تا ۹۰ هزارتومن دارم»، ‌ «بج سینه هم، آینه‌ای و برنجی دارم از ۲۵ تا ۵۰۰ هزارتومن»، ‌ «کلاه هواداری ایران جنس خوب و سبک ۲۰۰ هزارتومن» و «اصلا شما پول نده، ‌ مهمون ما باش». این روزها کمتر فرصت سر خاراندن دارد؛ ‌ یک دستش به گوشی تلفن همراه است و سفارش حمایل و پرچم و برچسب و پیکسل به تولیدکنندگان می‌دهد و یک دستش به دستگاه کارت‌خوان و کارت بانکی مشتریان: «توی شرایط جنگی و رکود، ‌ کسی انتظار نداره کاسبی خوب باشه...ولی می‌بینید که صدقه سر طرفداری از ایران، بازار ما از رونق نیفتاده، ‌ تازه سفارشا بیشتر هم شده...». به گفته هادی و بسیاری از مغازه‌داران پاساژ، ‌ در دوره جنگ تحمیلی سوم؛ پرچم، ‌مچ‌بندهای زینتی (رنگ پرچم) و سنجاق‌های سینه به ترتیب بیشترین میزان فروش را داشته و مشتریانشان، اغلب افرادی از انجمن‌های فرهنگی، ‌گروه‌های جهادی و مساجد بوده و هستند.

پاساژی که پاتوق وطن دوستان شد | نذر برچم برای حمایت از ایران

قیمت مقطوع برای ایران

تعدادی از مشتریان با این امید که در مغازه‌های طبقه دوم پاساژ، اجناس جورتر و قیمت‌ها کمتر است از پله‌های باریک میان راهرو بالا می‌روند. چند کارگر، انتهای نخستین مغازه این طبقه، مشغول جابه‌جایی بسته‌های تازه رسیده پرچم از شهرستان خمین هستند. سهیل یکی از چند کارگر با گوشه چفیه‌ای که دور گردنش پیچانده، عرق پیشانی‌اش را می‌گیرد: «حاجی، کلید انبار رو می‌دی، میله و چوبِ پرچما رو بیارم؟» و حاج‌اسماعیل (صاحب مغازه) که دورتر ایستاده، دسته کلید را با نشانه‌گیری دقیق، ‌ سوی سهیل پرت می‌کند: «پس یه‌دفعه، ‌ فرفره گلاسه‌های پرچمی رو هم بیار» گوشِ حدیث(مشتری) با شنیدن فرفره گلاسه پرچمی، تیز می‌شود: «فرفره پرچمی چیه حاج‌آقا؟ از همین فرفره‌های اسباب‌بازی‌طوره؟» کمی بعد، حدیث که مربی باشگاه ورزشی‌ کودکان است با ۸۰ فرفره‌ کاغذ گلاسه‌ای به رنگ پرچم ایران از مغازه خارج می‌شود.

آرمان از قیمت مقطوع عینک‌های هواداری ایران به مشتری می‌گوید: «خدا وکیلی با سود کم دارم می‌فروشم؛ ‌ اونم فقط به خاطر ایران...». مشتری اما چانه گرمی برای تخفیف گرفتن دارد: «شاید سودت کم باشه ولی فروشت خوبه». آرمان که بر قیمت مقطوع پافشاری دارد رو به سوی مشتری دیگر می‌چرخاند؛ ‌ مشتری، ‌ خواهان پرچم سامورایی (عمودی) ایران است.

نذر پرچم

غروب که می‌شود انگار ژانر مشتری‌ها هم تغییر می‌کند. در این وقت، معمولا مشتری‌هایی سر از طبقات پاساژ مهستان درمی‌آورند که وسط جمعیت تجمع‌کنندگانی که حوالی میدان انقلاب، ‌ میدان‌داری می‌کنند، ‌ چشمانشان خورده به سربند، ‌ سنجاق سینه و یا هر وسیله نمادین دیگر و بعد، ‌ پرسان پرسان خود را رسانده‌اند به نشانی‌ که صاحبِ آن سربند و سنجاق سینه داده‌است.

جلال از مغازه‌داران پاساژ، از مشتریان متفاوت دیگری هم می‌گوید: «وقتای غروب، ‌ گاهی یه عده میان و تعدادی پرچم می‌خرن...سر حرف رو که باهاشون باز می‌کنیم، ‌ متوجه می‌شیم اونا نذر پرچم دارن...از ۵۰ تا ۱۰۰ پرچم به نیت پیروزی ایران می‌خرن و می‌برن بین تجمع‌کنندگان پخش می‌کنن...». جلال به این دسته از مشتریان متفاوت، ‌ تخفیف خوبی می‌دهد و با آن دسته از مشتریان که خریدار پرچم‌های رولی و یا اَبَر پرچم هستند نیز ارزان‌تر حساب و کتاب می‌کند.

کد خبر 1035070
منبع: روزنامه همشهری

برچسب‌ها

پر بیننده‌ترین اخبار گزارش

دیدگاه خوانندگان امروز

پر بیننده‌ترین خبر امروز

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha