بساط شام را که جمع کردیم؛ مردها نشستند به صحبت و ما زن‌ها چپیدیم آشپزخانه. ظرف‌های کثیف را روی هم چیدم و غذاهای باقیمانده را در یخچال گذاشتم.

داستان

همشهری آنلاین: چای را دم کردم و پیشدستی دادم دست بچه‌ها. طرحمان این بود که چند هدیه کوچک بخریم و به تعداد مهمان‌ها برگه قرعه‌کشی داشته باشیم. بیشتر ابتکار همسر بود تا کمی خوش باشیم و بخندیم. همه که در پذیرایی جمع شدند قرعه‌کشی را شروع کردیم. برگه‌ها را من قبلا نوشته بودم. بعد اسم هدیه‌ها، رسیده بودم به پوچ و صلوات. برای خنده گاهی تکه‌های بامزه هم گذاشته بودم تنگش: «یاشاسین تراختور... دنیا دیگه مثل تو نداره... کی نوبت شما بیاییم مهمونی!...»

بیش‌تر بخوانید:

من به‌موقع آمدم

بین کاغذها یک مرگ بر اسرائیل هم نوشته بودم تا کار را حماسی کنم... م.

نمی‌دانم شانس به چه معیاری می‌چرخید که برگه‌ها درست به هدف می‌خورد. برای کسی که قرض داشت می‌آمد: «اندکی صبر، سحر نزدیک است.» و برای آن یکی که مشتاق زیارت بود درمی‌آمد که: «رفتن به مشهد با پول خودت.»

برگه‌ها چرخید و بعضی که خوش شانس بودند جوایز را بردند. جایزه‌ها هم خودش یک خط طنز بود: «سینی و جوراب و قاشق پلاستیکی و مگس‌کش و...»

اما مرگ بر اسرائیل افتاد به کسی که همیشه یک پای منتقد به مملکت بود و از اکبر تا اصغر را لعنت می‌کرد. برگه را که خواند، قیافه‌اش چنان درهم شد که من یک آن ترسیدم. پاها را روی هم انداخت: «چرا مرگ بر اسرائیل؟ اصلا می‌دونید اونجا چقدر پیشرفته است؟ می‌دونید چقدر دانشمند داره؟ من حاضرم برم اونجا زندگی کنم... م. این شعارتون غلطه!»

همه سکوت کردند. چند نفر به تأیید سر تکان دادند. چند نفر به فکر رفتند. خون، خونم را می‌خورد. نمی‌توانستم بی‌تفاوت باشم. گلویم را صاف کردم و لبخندی به‌صورتم آمد و گفتم: «شما که نهایت زندگی‌ات دنیای مادی هست، بایدم مدینه فاضله‌ات اسرائیل باشه...» نوجوان‌ها افتادند به تکاپو که دنیای مادی چیه؟

با چشم و ابروی همسر، دیگر سکوت کردم. اما حرف‌ها در ذهنم به هم می‌خوردند و دعوا می‌کردند. بعدها چند نفر به من گفتند که در آن لحظه به شجاعتت غبطه خوردیم. زدی به هدف. اما من بیشتر از خودم شاکی بودم. باید بهتر می‌گفتم. باید می‌توانستم دلایلم را شمرده و علمی بگویم. اما حیف در لحظه‌های هیجانی زبان آدم الکن می‌شود.

الان توی این چند روز بارها به آن صحنه فکر کردم. به لمی که به مبل داده بود و یکباره بلند شد. به لحنش، به‌سوی نگاهش که به من بود! دوست دارم حالا که خون هزاران کودک به گردن اسرائیل است از او بپرسم باز هم مرگ بر اسرائیل غلط است؟ اما پیوندهای خانوادگی حرفم را خط‌خطی می‌کند.

  • نویسنده: نفیسه شیرین‌بیگی
    برگرفته از کتاب باوطن
کد خبر 1031856

برچسب‌ها

پر بیننده‌ترین اخبار فرهنگ عمومی

دیدگاه خوانندگان امروز

پر بیننده‌ترین خبر امروز

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha