همشهری آنلاین- زهرا رفیعی: هر سال بهار، تصمیم میگیریم بهتر غذا بخوریم، بیشتر تحرک داشته باشیم، کمتر خرج کنیم، به خودمان قول میدهیم مصرف پلاستیک را کنار بگذاریم، به سمت زندگی بدون زباله برویم، فقط از برندهای اخلاقمدار که رد پای کربنی کمتری دارند خرید کنیم و یک شبه اثر خود بر تغییرات اقلیمی را کاهش دهیم. اما همه ما میدانیم که اینها همه مثل وعده «از شنبه» است و کمکم کیسههای پارچهای را برای خرید جا میگذاریم و به بهانه اینکه جایی زندگی میکنیم که حملونقل عمومی ندارد، از خودروی شخصی استفاده میکنیم و سعی میکنیم با احساس گناه ردپای کربنیمان روی زمین کنار بیاییم.
مشکل کمالگرایی در زندگی محیط زیستی
اکثر ما فکر میکنیم که سبک زندگی محیط زیستی صفر و یک است؛ یعنی یا همه رفتارها و انتخابهایمان زیست محیطی است یا هر کاری، هر چند کوچک انجام دهیم هیچ فایدهای ندارد. شبکههای اجتماعی هم که پر است از نمایشهای خلاقانه از زندگیهای بدون پسماند و دور ریز، کمدهای لباس خلوت و اینفلوئنسرهایی که انگار بدون لمس پلاستیک، سوخت فسیلی و ... توانستهاند در دل طبیعت زندگی کنند. تصاویر اینستاگرامی از زیستن بدون آسیب به محیط زیست، اگرچه در ظاهر الهامبخشاند، اما در عمل برای عموم مردم بیشتر مضرند تا مفید. آنها استانداردی غیرواقعی ترسیم میکنند و بسیاری از افراد (بهویژه کسانی که با کار، تحصیل، مسئولیت، محدودیت مالی یا چالشهای سلامتی دستوپنجه نرم میکنند) اساسا قادر به رسیدن به آن نیستند. همین مسئله باعث شده است که نوعی کمالگرایی زیستمحیطی در میان علاقهمندان به محیط زیست شکل بگیرد؛ ذهنیتی که در آن هر چیزی کمتر از «تعهد کامل»، بیمعنا به نظر میرسد پای احساس شرم هم به میان میآید؛ افراد نه به این دلیل که بیتفاوتاند، بلکه چون احساس میکنند به اندازه کافی محیط زیستی نمیتوانند باشند، دست از اقدام برمیدارند و در نتیجه مشارکت برای حفظ محیط زیست کاهش پیدا میکند. وقتی افراد درگیر سرزنش خود بابت کیسه خرید پلاستیکی یا لیوان یکبار مصرف قهوهشان میشوند، توجه از مسائل ساختاری مانند «کاهش وابستگی به سوختهای فسیلی، مسئولیتپذیری شرکتها و سیاستهای کلان محیط زیستی» منحرف میشود.
اما نکته اینجاست که تغییر واقعی و پایدار از کمالگرایی شروع نمیشود بلکه از مشارکتهای کوچک است که رد پای کربنی آدمها کم و محدود میشود. اقدامات کوچک و ناقصی که در دراز مدت میتوانیم انجام دهیم، اهمیت به مراتب بیشتری از همیشه «سبز» زندگی کردن دارد. این اقدامات «کمکم» به عادتهای پایدار تبدیل میشوند. مثلا کسی که با دور رویز غذای روزانهاش را کم میکند، ممکن است بعدا به کمپوست درست کردن هم علاقهمند شود و یا کسی که درباره سرنوشت بازیافت در شهرش تحقیق میکند، شاید بعدها در تشکلهایی که برای حمایت از سیاستهای اقلیمی فعایت میکنند، عضو شود. در واقع این کنشهای کوچک است که موتور جنبشهای زیست محیطی بزرگ میشود. دوستدار محیط زیست بودن، برای هر فردی شکلی متفاوت میتواند داشته باشد.
یکی از مهمترین واقعیتها درباره «محیط زیستگرایی» این است که هیچ راه یکسان و ثابتی برای همه افراد وجود ندارد. انتخابهای افراد متاثر از میزان درآمد، محل زندگی، تواناییهای فردی، دسترسی به حملونقل عمومی و ...است. به طور مثال ممکن است استفاده کردن از دوچرخه برای انسان شهری محتملتر باشد تا برای کسی که در منطقهای روستایی با درآمد محدود زندگش میکند. قضاوت درباره انتخابهای فردی هم کار اشتباهی است و همبستگی بین کسانی که میخواهند اوضاع محیط زیست را بهبود ببخشند کم میکند این کار «مبارزه جمعی» را به رقابت تبدیل میکند و همان افرادی را که جنبش بیش از همه به آنها نیاز دارد، کنار میزند. در واقع یک جنبش محیط زیستی موثر، مردم را همانطور که هستند میپذیرد. بحرانهای اقلیمی با تعداد محدودی از افراد کاملا پایدار حل نخواهد شد بلکه زمانی تغییر ایجاد میشود که میلیونها نفر، بهطور جمعی، اقدامات معنادار اما ناقص انجام دهند. اقدامات زمانی فراگیر و موثر است که جایی برای یادگیری، اشتباه و رشد وجود داشته باشد. همانطور که نخستین روز زمین در دهه ۷۰، ۲۰ میلیون نفر را برای مطالبه حفاظتهای محیط زیستی بسیج کرد، امروز نیز اقدامات کوچک و ناقص اما گسترده، میتواند نهادها و دولتها را وادار به پاسخگویی کند.
نظر شما