همشهری آنلاین- مسعود میر: پهلوان مرد و آقا تختی نمرد که نمرد و همین روزها هم که نمایشگاهی در موزه ملک، مسلک غلامرضا را به هنرمندی بر در و دیوار و سقف و کف به دام تماشا کشانده، باز میتوان بغض کرد و آه کشید و انار شد از قصه «آقا تختی؛ پسر ایران».

وداع در آتلانتیک
خبر بد زود میپیچد. همین هم شد؛ وقتی آقا تختی قید زندگی را زد. تهران در انفجار شایعه میسوخت و ایران در بهت مرگ، تب کردهبود. مطبوعات کم نگذاشتند؛ از ماجرای کشتن تختی با آمپول هوا تا سند شهادت تختی در سپیدوسیاه. تیتر صدرالدین الهی در کیهانورزشی دل همه را خون کردهبود و احمد شاملو در جنگ ادبی هنری خاصی که سردبیری میکرد، تختی را شهید خواند و بعد از تذکر ساواک، چاپ دوم مجلهاش را بدون عکس به چاپخانه سپرد. توفیق هم از قول آقاتختی که مثل فرشتهها بال درآورده بود، نوشت: واسه من نمیخواد گریه کنین... واسه خودتون گریه کنین.

حق سفره، خرج تحصیل
آقا تختی سه دوره پیاپی قهرمان کشتی پهلوانی ایران شد. به پهلوان ایران بازوبند اهدا میشد و برایش مقرری سالانه در نظرمیگرفتند که به آن «حق سفره» میگفتند. تختی حق سفرهاش را صرف تحصیل نوجوانی کرمانی میکرد...

ویترین چوبی آقای طلایی
غلامرضا در نوجوانی مدتی در یک کارگاه نجاری شاگردی کرد. میگویند این ویترین چوبی را در بزرگسالی ساخته است. ویترین چوبی آقای طلایی...

شهلا خانم؛ زیبارویِ رازدار
شهلا خانم سالها سکوت کرد. جهان پهلوان که در اتاق شماره ۲۳ هتل آتلانتیک لیوان مرگ را سرکشید، همه توقع داشتند تا او میداندار شود و برای مردمانی که تشنه شنیدن بودند، حرفهایی را نقل کند. شهلا خانم اما سکوت کرد! نه یک روز و یک سال؛ که تا لحظه مرگ... او مادر تنها فرزند غلامرضا تختی بود و در تمام سالهایِ بیپهلوانی، با آن چشمهای خوشرنگ، نگاهش را دوخت به بازی روزگار.

نظر شما