مجموع نظرات: ۵
یکشنبه ۲۳ دی ۱۴۰۳ - ۱۳:۵۵
۰ نفر

کاسب‌های تهران قدیم هرازگاهی مشتری‌ها را دست به‌سر می‌کردند، اما این رد کردن مشتری جنبه منفی نداشت و حکایت از مرام نیکوی مغازه‌دار داشت.

کاسب

به گزارش همشهری آنلاین، اگرچه باسواد بودن برای دکاندار در تهران قدیم امتیاز ویژه‌ای محسوب می‌شد تا بتوانند حساب و کتاب کنند و حساب دفتری مشتری‌ها را بنویسند، اما ویژگی‌هایی همچون چشم‌پاکی و اهل حرام و حلال‌بودن مهم‌تر از آن بود. برای همین صاحب مغازه حاضر می‌شد دکاندار یا شاگرد بی‌سوادی پشت دخل بگذارد و به میرزابنویس دستمزد بدهد تا دخل و خرج‌ها را در دفتر بنویسد، اما کسی را در مغازه نگذارد که متانت، دل پاکی، اخلاق و مردمداری نداشته باشد.
این قانون نانوشته که حکایت از مرام مغازه‌دارها داشت، جایی ثبت نشده بود، ولی همگی آن را رعایت می‌کردند؛ چرا که معتقد بودند دکاندار با زن و بچه مردم سر کار دارد و باید چشم و دل‌ پاک باشد. در کنار این موضوع، مغازه‌دارها و بازاریان قدیم، صبح‌ها که دکان خود را باز می‌کردند، کرسی کوچکی بیرون از مغازه می‌گذاشتند و نخستین مشتری که به دکان می‌آمد و جنس می‌خرید، بلافاصله کرسی را به داخل مغازه می‌آوردند. وقتی مشتری‌های بعدی به آنها مراجعه می‌کردند، کاسب‌ها نگاهی به بیرون از دکان خود می‌انداختند تا ببینند کرسی کدام‌ مغازه بیرون مانده است و به‌این‌ترتیب می‌فهمیدند همکارشان هنوز دشت نکرده و با اینکه جنس در مغازه داشتند، مشتری‌ها را به روش‌ و بهانه‌های مختلف به مغازه او می‌فرستادند. این عکس سال۱۳۰۸ از یک دکان میوه‌فروشی در شهرری گرفته شده؛ همان زمان که مغازه‌دارها چنین خصلتی داشتند و سحرخیزی، خواندن قرآن و حدیث در اول صبح، وضوگرفتن هنگام بازکردن کرکره حجره، مدارا با مشتری، دوری از ربا و نزول، کسب سود حلال، ارائه جنس مرغوب و خالص به مشتری، اهمیت‌دادن به نماز اول وقت و گلریزان برای حل مشکلات مردم و کسبه، رفتارهای ویژه آنها بود.

کد خبر 916657

برچسب‌ها

دیدگاه خوانندگان امروز

پر بیننده‌ترین خبر امروز

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 3
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 2
  • فاطمه IR ۱۹:۳۷ - ۱۴۰۳/۱۰/۲۳
    0 0
    حسن سبزی فروش زرنگ و بازیگوش حسن جون میوه میخوام ........
  • IR ۱۹:۳۸ - ۱۴۰۳/۱۰/۲۳
    0 0
    امروز کاملا بر عکس شده و متاسفانه کلاه برداری زرنگی شده است.
  • IR ۱۹:۳۹ - ۱۴۰۳/۱۰/۲۳
    0 0
    الآن در مغازه ام مشتری هست مرد ۶۵ ساله رو برو داخل راهرو پاساژم،به مشتری داخل مغازه ام میگه بیا از من بخر ارزانتر بهت میدم از چشمک زدن تا بیا بیا با دست و زبان زنی هستم سکته کرده بی سرپرست مغازه کوچکی دارم گاهی به مشتری های که از جا در نمی آیند وقصد خرید دارند توهین وفحاشی وحرفهای بد زدن تا کوبیدن به در مغازه و سر صدای گوشخراش جهت پراندن مشتری اون زمان کاسب ها حبیب خدا بودند حلال وحرام سرشان میشد رحم و مروت داشتند مردانگی نام مردی در حق ضعفا نبود این زمانه حالا حرمله آمده جلوی مغازه کوچک من دکان اجاره کرده وضع مالی ش هم خوب است کشاورزی در روستا هم دارد رحم به صغیر و کبیرنمیکند