محسن احمدی: نمای اول: لنج‌سوار دشداشه‌پوش می‌خندد و می‌گوید: «بیایی وسط آب، غرق شدی رفتی پی کارت.»

می‌گوید: «ماهیگیری مرد دریا می‌خواهد، تو مرد دریایی در این آفتاب؟». پسرهای نوجوان می‌پرند توی لنج.هر 2 چشمانت با چشمانش تلاقی می‌کند: «اینها که از من کوچک‌ترند. چرا اینها...؟»

لنج‌ها کم‌کم دور می‌شوند. به سمت روزی هر روزه‌شان. صید مروارید نزدیک است. صید ماهی و مرجان هم، اهالی منطقه از کودکی مردان کوچک جزیره شان را هل می‌دهند توی دریا.

نمای دوم: همه رفته‌اند خرید. اینجا منطقه آزاد کیش است. از هتل که می‌زنی بیرون، رطوبت دریا تمام تنت را خیس می‌کند. هتلدار می‌گوید: «این روزها چقدر هوا خوب است.»
عرق می‌ریزی. تاکسی می‌بردت باغو. [آشنایی با جاذبه‌های گردشگری جزیره کیش]

درخت انجیر معابد همان که نامش برای همیشه با احمد محمود گره خورده، بر چشم به هم زدنی ریشه‌اش را در جان هر بیننده‌ای می‌دواند، آن‌قدر که یادت می‌رود کشتی یونانی‌ها هم هست، آنجا، درست در غرب جزیره. روزها زمان لازم است تا قدمت هزار ساله‌شان را باورشان کنی.

نمای سوم: کیش کوچک است. اما تاریخش به بزرگی خلیج‌فارس. بعد از غزنویان و سلجوقیان و خوارزمشاهیان این شهر شکوفاتر شد. درخت انجیر معابد از هند آمده و همین موضوع تو را می‌برد در دل تاریخ...

در سفین‌خانه‌ها همه سفید سفید است. کاریز و اتاقک‌ها نشان از زندگی صد ساله دارد.« شغل تمام عرب‌های اینجا هم ماهی‌گیری است.» راهنما می‌گوید. بعد راهی‌ات می‌کند سمت کاریز؛ شهر زیرزمینی با عمقی 61 متر ی با دالان‌های تو در تو و قلعه‌هایی به بلندای برج‌های تهران. اما این کجا و آن کجا.

نمای چهارم: باغو خارج از آبادی‌هاست. ده‌ها درخت بکر آنجاست. تنه که می‌دهند و ساقه، از ساقه‌ها تنه جدیدی بیرون می‌آید که قد می‌کشد تا زمین و وقتی خاک را پیدا کرد، در دل آن نفوذ می‌کند و ریشه می‌دهد و بعد نوبت ساقه بعدی است. سال‌های سال است که تنه می‌دهند و ساقه و باز تنه... اما تنها یکی میوه می‌دهد از این هزار درخت. میوه‌ درخت انجیر شبیه انجیری که نارنجی است و طعم خوبی دارد. 600، 700 سال است که این درخت‌ها مهمان کیش‌اند.

نمای آخر: داغی آب و آسمان کلافه می‌کند. همان بهتر که حرف از پاساژها حذف شود؛ خانه‌ها و هتل‌ها هم. جزیره را عشق است با مرجان‌های دورتادورش. اصلا کیش به خاطر همین مرجان‌ها و ماهی‌ها و دلفین‌هایش شد کیش... جزیره نخلستان هم دارد.

جنوب است دیگر؛ سوغاتش رطب است. جنگل‌های ساوان هم هست و آهوان و غروبی که بیش از حد نارنجی است و لنج‌هایی که از دور دست برای تو می‌آیند و تو نمی‌دانی بروی یا که بمانی؟

همشهری استانها

کد خبر 77085

برچسب‌ها

دیدگاه خوانندگان

آخرین خبرهای بازار