نخستین شب چله بزرگ به باور کردهای خراسان شمالی باید با شب‌نشینی، شیرینی و شادی همراه باشد تا زمستان نتواند سرمای خود را در قلب و روح نفوذ دهد و آتشی باید افروخت تا نور امید در دل‌ها باقی بماند.

یلدا

خراسان شمالی این گنجینه فرهنگ در عبور پرشتاب تاریخ در عین حال که برخی از آیین های خود مانند گرامیداشت یلدا را حفظ کرده است اما خرده فرهنگ های این دیار دچار آمیختگی و تأثیرپذیری از هم شده اند.

خیلی وقت پیش، آن زمان که هنوز کودکان «ننه سرما» را باور داشتند و با لذت پای صحبت پدربزرگ و مادربزرگ ها می نشستند، روزهایی که هنوز پای تلویزیون به خانه ها باز نشده بود و مادربزرگ و پدربزرگ راوی باصفای داستان دوازده برادر و نه سرما بودند، بساط شاهنامه خوانی به هر مناسبتی گسترده می شد و رستم و سهراب قصه ها با غم و شادی مردم پیوند داشتند، شب یلدا انگار واقعا طولانی بود و کش می آمد و در دل آرزو می کردی ای کاش این شب بلند سال، سال ها طول بکشد.

کرسی گرم و چراغ سه فتیله ای که روی آن دیگی از چغندر و کدو، داستان کدوی قلقله زن را زمزمه می کرد، سینی های بزرگ مسی یا به قول ترک های خراسان شمالی مجمعه های بزرگی که پر بود از تنقلات دست ساز مادرها، پلو هفت‌رنگ، شب چله، زیبایی هایی داشت که دنیای فردای کودکان را رنگ می زد.

اگر چه این ها گذشت اما آیین هایی مانند یلدا هنوز با اندکی زیاد و کم باقی مانده است.

شب‌نشینی با اقوام

هر جا که باشید با هر قومیتی، رسم جمع شدن در خانه های بزرگان و پدران و مادران در شب یلدا ممکن نیست فراموش شود.

کرد، ترک، ترکمن و تات های خراسان شمالی بنا به رسمی که از دیرباز وجود داشته، در خانه بزرگتر فامیل جمع می شوند تا آغاز چله بزرگ را جشن بگیرند. به گفته پژوهشگران فرهنگ عامه چله بزرگ از اول دیماه تا دهم بهمن ماه را شامل می شود و از دهم بهمن نیز چله کوچک آغاز می شود.

شب چلّه در بجنورد

خنکی و سرمای صبحگاهی آخرین روزهای پاییزی تا چند دهه پیش، تاییدی بود بر بارش برف در دامنه‌های اطراف شهر.  با پایان یافتن کار دِرو در مزارع، این مَثَل ترکی که اشاره‌ای به آغاز سرما است، دوباره بر سر زبان‌ها می‌افتاد که «کُلَش دیشدِه، قِش دیشدِه» یعنی تا کلش افتاد، زمستان افتاد و کلش همان قسمت خشن و درشت ساقه و برگهای گندم و جو و امثال آن است که پس از درو در زمین می ماند.

یک پژوهشگر فرهنگ عامه در مورد آیین های شب چله در بجنورد می گوید: کاربرد  ضرب‌المثل کُلَش دیشدِه، قِش دیشدِه، هشداری بود برای عاقبت اندیشی که «قَرَه قِش» یا همان زمستان سرد و سیاه در راه است، زیرا تهیه‌ آذوقه و سوخت برای فصل زمستان، از جمله دغدغه‌های خانواده ها و پدران بود.

احسان حصاری مقدم می افزاید: هنوز صدای زنگ چارپایانی که فصل بهار از کوه‌های سالوک و آخِر داغ، برف برای درست‌کردن بستنی می‌آوردند از یادها نرفته بود، که کاروان هیزم فروشان از جنگل‌های سالوک و روستای چاربید، به سمت شهر سرازیر می‌شد و شب‌های سرد پاییزی آن سال‌ها، نویدبخش روزهای پر برف پیش‌رو و شاید شبِ چله، نقطه‌ عطفی در به اوج رسیدن یخبندان‌های طولانی محسوب می‌شد.

وی خاظرنشان می کند: شهروندان بجنوردی، در شرایطی به استقبال شب چله می‌رفتند که پیشتر، پدرها و پدربزرگ‌ها، خوشه‌های انگور کلاه‌داری و آلموت(گلابی) را از تیرهای چوبی سقف خانه‌ها آوَنگ کرده و چغندرهایی را برای جلوگیری از یخ‌زدگی، در میان حجمی از خاک، به امانت گذاشته بودند تا شب چله آن‌ها را در دیگ مسی، روی اجاق و یا آتش تنور بگذارند و کدو و زردک هم از جمله ملزومات شبی بود که همگی زیر کرسی می‌نشستند تا بلندترین شب سال را پست سر بگذرانند و البته روی کرسی، مجموعه‌ای از خوراکی‌های متنوع جا خوش می کرد که مادران سختکوش آن روزگاران از ماه‌ها و هفته‌ها پیش، آماده کرده بودند.

وی می گوید: نخود، کشمش، توت‌خشک، تخمه‌ خربزه و هندوانه، برگه‌ زردآلو، مغز گردو، سنجد، گندم بو داده (قورقَه ghorgha)، مغزِ دانه‌ی زردآلو (دَنَه شُور dana shur)، حلوا کنجدی محلی و حلوا با شیره‌ انگور، داخل مجمعه‌ای مسی به روی کرسی می‌آمد و خوردن غذاهایی هم‌چون، قووِرمَه، ماشلِه‌شولَه، مَستووَه و قاب‌لِه یا قابْلی از مرسوم‌ترین آداب بود و در کنار آن گوش به آوای دلنشین پدربزرگ  سپردن که با کتابی در دست که در زیر نور کمرنگ چراغ موشی، فانوس و یا لَمپای روی کرسی، داستان‌هایی از حکیم فرزانه‌ توس، حسین‌کُرد شبستری و یا امیرارسلان نامدار می‌خواند.

وی دل‌انگیزترین آیین‌های شب چلّه را چِلِّه لِق یا همان چله‌ای، به منظور خرید هدیه برای نوعروسان می داند و می گوید: خوراکی‌هایی متنوع از قبیل میوه، یک کوزه‌ سفالی کوچک روغن زرد حیوانی، یک کیسه‌ برنج، دو عدد کله قند، قطعه ای پارچه همراه با یک راس گوسفند زنده که سر و رویش را با آینه و پارچه‌ قرمز می‌آراستند که هدیه‌ خانواده‌ داماد برای عروس بود و میهمانی چله‌لق، همراه بود با نواختن دایره، ترانه‌خوانی و رقصیدن و نگاه‌های پنهانی بین عروس و داماد.

خوردنی های شب چله

این روزها در هر فصل سال می توان به راحتی میوه خرید و از شیر مرغ تا جان آدمیزاد در همه فروشگاه ها و فروشگاه های زنجیره ای وجود دارد اما چند دهه قبل برای شب یلدا باید انگور را آونگ می کردند و هندوانه را به زحمت برای شب یلدا حفظ می کردند و انار که زیبای پاییز بود جای خاصی در بین میوه ها داشت.

 یک محقق و پژوهشگر فرهنگ عامه در خراسان شمالی می گوید: یکی از رسوم شب چله در خراسان شمالی پختن کدو و چغندرقند بود.

محمد ناصری می افزاید: آن روزها پیشه مردم کشاورزی بود و چغندر قند آذرماه برداشت می شد اما آن را برای روزهای زمستان حفظ می کردند و ترک های خراسان شمالی نیز در این  شب با چغندر و سبزی های خشک، آشی به نام «اوماج» تهیه می کردند و اگر برف می بارید که پخت «کچی» (کاچی) حتمی بود اما مهمترین غذای این شب برنجی بود که با حبوبات و قورمه و به شکل کته پخته می شد و هنگام دم کردن این برنج انواع برگه و قیسی ها در داخل دیگ گذاشته می شد.

وی می افزاید: اگر در شب یلدا یا همان چله برف می بارید، خوردن برف شیره، معجونی از برف تازه و شیره انگور نیز مرسوم بود.

این پژوهشگر می افزاید: با مغز گردو، بادام، کنجد و مغز تخمه هایی مانند آفتابگردان که در شیره انگور خوابانده شده بود و اکنون نیز مرسوم است، نوعی خوردنی تهیه می شد و البته قصه‌گویی، شاهنامه‌خوانی و شنیدن خاطرات بزرگترها و به ویژه سالمندان جمع نیز مرسوم بود و هنوز هم در روستاها دیده می شود.

ناصری با بیان اینکه آخرین روز پاییز یلدا نامیده می شود، می گوید: شب نشینی و شب آخرین روز پاییز را به صبح اولین روز زمستان رساندن با آتش افروختن نیز توام بود اما بیش از نیم قرن است که آتش افروزی دیگر کمتر دیده می شود.

وی می گوید: ایرانیان باستان با این باور که فردای شب یلدا با دمیدن خورشید، روزها بلندتر شده و تابش نور ایزدی افزایش می یابد، آخر پاییز و اول زمستان را شب زایش خورشید می خواندند.

وی با بیان اینکه بردن چلگی برای نو عروسان نیز از رسوم متدوال در این شب است، اظهار می کند: این ها آیین هایی است که همچنان بین مردم عمومیت و تداول دارد اما هر یک از اقوام کرد و تات و ترک و ترکمن نیز آیین هایی خاص خود نیز دارند.

گون دوقدی، روز زاییده شد

یکی دیگر از پژوهشگران فرهنگ ترکمن خراسان شمالی و کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی نیز در مورد آیین های ویژه اقوام مختلف از جمله ترکمن ها می گوید: از آن جا که به باور قدما، خورشید دوباره در شب یلدا متولد می شود، به آن یلدا می گویند.

ناصر رهنما اضافه می کند: خورشیدی که در اولین روز دی ماه موسوم به چله بزرگ متولد می شود، چندان نمی پاید اما پس از آن، رفته رفته روشنایی و گرمایش بیشتر می شود.

این پژوهشگر ترکمن با اشاره به برخی آیین های خاص بین جوامع ترکمن خراسان شمالی می گوید: در گذشته ترکمن ها فرزند پسری را که در فاصله ۲۵ آذر تا دهم دی ماه متولد می شد، با عنوان «گون دُوقدی» به معنای تولد خورشید و دختران را با نام یلدا و کلمات همریشه آن نامگذاری می کردند که هنوز هم این رسم در روستاهای ترکمن نشین منطقه مرسوم است.

وی اظهار می کند: طبق این باور، از آنجا که این چله با کلمه بزرگ همراه است، طبیعت در این ۴۰ روز سخت گیری نمی کند و سرمای زیادی در این مدت را شاهد نیستیم و وقتی چله بزرگ تمام می شود، زمستان را به چله کوچک می سپارد و سخت گیری بیشتری را از او می خواهد.

وی با اشاره به اعتقاد گذشتگان، که خورشید در زمستان در واقع دوران کودکی خود را سپری می کند، می گوید: بهار فصل جوانی خورشید، تابستان سن کمال آن و پاییز هم زمانی است که به پیری می گراید و این چرخه هر سال تکرار می شود.

واخ آرمان و کدوی تکله قوز

رهنما می گوید: در گذشته مردم از آنچه داشتند و برای زمستان ذخیره کرده بودند در شب یلدا استفاده کرده و تمام طول پاییز برای جمع آوری تنقلات و خوراکی های ویژه این شب و پخت شیرینی و نان های خانگی تلاش می کردند.

وی اظهار می کند: در این میان، ترکمن ها انواع و اقسام خربزه و دانه آن را برای این شب تهیه می کردند که یکی از آن ها «واخ آرمان» نام دارد و در کنار آن از کدوی «تکله قوز»، روستایی در دورترین نقطه استان، که در نقطه صفر مرزی قرار دارد، برداشت می شد، بهره می بردند.

وی ادامه می دهد: این کدو نزد ترکمنان معروف ترین نوع کدو در استان های خراسان شمالی و گلستان است.

 وی یکی از سنت های باستانی ایران و ایرانیان را برگزاری جشن و سرور به مناسبت تغییر فصول دانسته و می گوید: جشن یلدا به عنوان بلندترین شب سال، همراه با جشن هایی مانند رسم بردن چلگی برای عروس بود که اکنون نیز رایج است.

یلدای شاهنامه‌خوانی

مهدی رستمی از پژوهشگران فرهنگ عامه در استان با بیان اینکه یلدا بین کرمانج های خراسان شمالی از جایگاه ویژه ای برخوردار است، می گوید: باریدن برف در این شب خوش یمن تلقی می شد و با باریدن برف درست کردن «کاچی» که خوراک ساده ای مرکب از آرد سفید، برنج، روغن حیوانی و شیره انگور بود و غذای خاص این منطقه است، رونق می گرفت.

وی یلدا را شب شاهنامه خوانی، داستان پردازی های پرخاطره، شب روایت های امیرارسلان نامدار، حسین کرد شبستری و «کرم و اصلی خان» و شب خوراکی های شیرین می خواند و اظهار می دارد: افروختن آتش، درست کردن گوی آتشین و پرتاب آن به سوی آسمان هم از جمله سنت هایی بود که در گذشته بین قومیت های مختلف وجود داشته و هنوز هم بعضا دیده می شود.
وی با بیان اینکه در شب یلدا هیچ یک از نمادهای زیبایی و باروری زمین قابل مشاهده نیست، اضافه می کند: در واقع در این شب با گذاشتن انواع خوراکی ها روی سفره به اعضای خانواده نوید می دادند که زمین، نازا نیست تا مردم از ناامیدی فاصله بگیرند و بدانند که زمستان نیز مانند دیگر فصول، ماندنی نیست.

آتش افروزی

تات های خراسان شمالی نیز آیین های ویژه ای در این شب دارند.

یکی از تات های خراسان شمالی در مورد آیین های مناطق تات نشین این خطه می گوید: در مناطق تات نشین از جمله جلگه سنخواست جاجرم، مردم در ایام چله کوچک و بزرگ به جمع آوری هیزم می پرداختند تا شب یلدا در میدان فراخی، آتش بیفروزند؛ سپس از روی آتش می پریدند؛ همچنین در پشت بام های کاهگلی نیز نوعی هیزم را خرمن کرده و آتش می زدند به گونه ای که شعله های آن که آتش شادی محسوب می شد، بسیار چشمگیر بود.

محسن مرتضوی می گوید: مردمان این خطه همچنین چوب هایی را که با نخ و پارچه مزین شده بود، به نفت آغشته ساخته و به نشانه شادی، نشاط و سرور به آسمان پرتاب می کردند.

وی ادامه می دهد: در این شب، تات ها هم دور هم جمع می شدند و به نقل قصه و روایت زندگی های گذشته می پرداختند و گاهی اوقات داستان های منثور ادب پارسی یا شاهنامه و قصه های هزار و یک شب را نقل می کردند.

وی می افزاید: در عین حال رسم دیرینه ای که هنوز هم میان اقوام مختلف از جمله تات ها مانده است، تفال به دیوان لسان الغیب خواجه حافظ شیرازی است.

وی با بیان اینکه در این شب دختران و پسران مجرد بیشتر به دنبال تفال به حافظ هستند، ادامه می دهد: مجردها از پیران و بزرگان خاندان می خواستند تا با تفألی به دیوان حافظ، خبر خوش عروسی و ازدواج بدهند و البته هنوز هم در برخی خانواده ها برپا کردن کرسی و جمع شدن اعضای خانواده در کنار آن مانند گذشته دیده می شود.

وی کدو، انار، هندوانه، انگور، هویج، گلابی های زمستانی، زردک، خربزه زمستانی، شیره انگور، تخمه و حلوای محلی را که ترکیبی از شیره انگور و آرد نخود بود، پای ثابت خوراکی های این شب در بین اقوام تات بیان می کند و می گوید: در گذشته میوه های فصل را به تدریج تهیه می کردند و در محل هایی از خانه که سردتر بود، به شکل آونگ یا آویز، نگهداری می کردند تا شب یلدا و در طول زمستان به مصرف برسانند.

مرتضوی اظهار می دارد: در این شب، خانواده تازه دامادها نیز هدایایی نظیر پارچه، لباس، میوه، شیرینی و آجیل را به خانه نوعروس پیشکش می بردند که در رسم خراسانی ها به آن چلگی بردن می گویند.

وی اضافه می کند: خانواده هایی هم که عزادار بودند در این شب به خانه دیگر اقوام دعوت می شدند تا در شادی و سرور آن ها شرکت کرده و غم از دل بزدایند.
مرتضوی بیان می گوید: مردم در قدیم معتقد بودند میان فرشته خوبی و بدی در این شب جنگی درمی گیرد که با شکست اهریمن (فرشته بدی) در طلوع آفتاب به پایان می رسد.

 با بیان اینکه یلدا از دیرباز به عنوان شب صله رحم، محبت ها و حرمت گذاشتن به بزرگان مطرح بوده است، می گوید: شب نشینی در خانه پدربزرگ ها به دلیل احترام و حرمتی که ایرانیان برای پدران و مادران قائل هستند، انجام می شود.

در عین حال او خواندن ترانه های دنباله دار بومی، با مضامین عاشقانه یا امید و صمیمیت، نقالی خوانی در کنار بهره مندی از هنرمندی نوازندگان و بخشی ها را که بیشتر در روستاها فعالیت داشتند، از جمله آیین هایی بیان می کند که بیشتر در میان کردها مرسوم بود.

یلدا در شعر محلی خراسان شمالی

هنرمندان، شاعران و نوازندگان خراسان شمالی از گذشته در شب یلدا هنرنمایی می کردند، آنان که صدایی نیکو دارند و در غالب موارد دستشان به ساز می رود در این شب آوازهای کهن که اغلب به زبان های کرمانجی و ترکی سروده شده است را می خوانند و می نوازند.

«قار یاغرده پلته پلته کوچه ده/ باقله و چغندرم قل قلده قابلمه ده/ چله ننگ سوخه گلرده یاخنه/ آته یم کلته یه تفتی نه چکرده باشنه/ اوگیننگ آ قشامه تئز گئجه یه ده/ یلداننگ عمره که حیف قسقه یه ده/ یلدایم بانه سه شو چله یه ده/ چله ننگ حض ائدماقه اوقاره که یئرده یده/ چاقون و کفی کفه یولده گنم»...

«برف در کوچه گلوله گلوله می بارید/ باقلا و چغندر درون قابلمه قل قل می کرد/ سرمای چله نزدیک می شد/ و پدر هم کلاه پشمی خود را به سرش می کشید/ بعداز ظهر آن روز گویا شب زودتر می رسید/ و دریغا که عمر شب یلدا هم بسیار کوتاه می نمود/ یلدا بهانه ای به جز آن شب نداشت «شب چله» / و تمام خوشحالی و لذت یلدا از برفی بود که بر زمین نشسته بود/ سرمای سرد و کشنده ای در راه بود»...

خراسان شمالی، موسوم به گنجینه فرهنگ ها، ۸۶۳ هزار نفر جمعیت متشکل از اقوام کرد، ترک، تات و ترکمن دارد که ۴۴ درصد این جمعیت در نواحی روستایی زندگی می کنند.

کد خبر 471605

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

دیدگاه خوانندگان

آخرین خبرهای بازار