نوشته زیر، از دکتر احمد جلیلی، مولف کتاب « افسردگی» است

که ضمن توضیح مجموعه آثار در دست انتشار« روان و زندگی»، درباره نوشته بهاءالدین خرمشاهی هم نکاتی را قلمی کرده است. این نوشته را مدیرنشر قطره پیش از انتشار کتاب افسردگی دراختیار همشهری قرار داده است.

 یکى از مشکلات بیماران روانى و موانع ارتقای بهداشت روانى و بهداشت عمومى، مسئله انگ نهادن بر بیماران است. بیماران و خانواده آن‏ها همیشه از این‏که در جامعه به آن‏ها به چشم دیگرى نگاه شود رنج مى‏برند و یکى از دلایل عدم مراجعه به موقع براى درمان بیماران، باورهاى باطلى است که درباره مفهوم بیمار روانى در ذهن مردم ایجاد شده است و یکى از اهداف روانپزشکان و همه کسانى که در امر بهداشت روانى دستى از نزدیک بر آتش دارند، مبارزه با انگ نهادن بر بیماران است. مهم‌ترین گام در این زمینه این است که واقعیت بیمارى‏ها را به جامعه بشناسانیم.

 افراد جامعه باید بدانند که بیمارى‏هاى روانى هم مانند سایر بیمارى‏ها منشأ عضوى دارند و ابتلا به آن‏ها براى مبتلایان و خانواده‌هاى‏شان عار و ننگ نیست.

 در ماه مى گذشته در یکصد و چندمین همایش انجمن روانپزشکان آمریکا یکى از سخنرانان، پروفسور «جان نش» بود. پروفسور «نش» در سال 1960 جایزه نوبل ریاضیات را دریافت کرد و بعدها بر مبناى زندگى او کتابى به نام «ذهن زیبا» نوشته شد و این کتاب به صورت فیلم درآمد و چند جایزه اسکار را از آن خود کرد.

نکته اصلى این است که پروفسور «جان نش» مبتلا به وخیم‏ترین بیمارى روانى یعنى اسکیزوفرنى است و آن فیلم فراز و فرودهاى زندگى او را از سیر درمان و برنده شدن جایزه نوبل حکایت مى‏کند.

 سخنرانى پروفسور «نش» در انجمن روانپزشکان آمریکا، گذشته از محتواى آن، که نشان‏دهنده نگرش علمى ایشان به بیمارى‏هاى روانى بود، یک پیام بى‏نظیر و ارزشمند را با خود داشت و آن این‏که ابتلا به این بیمارى عیب نیست و آدم مى‏تواند بیمار روانى باشد و جایزه نوبل را هم بگیرد‌ و در یک سالن 10 هزار نفرى در حضور روانپزشکان و رسانه‌هاى جهان بایستد و بگوید که من به اسکیزوفرنى مبتلا بوده‏ام و درمان شده‏ام.

جناب آقاى فیاضى نوشته‏اى از استاد بهاءالدین خرمشاهى را که یکى از سرآمدترین نویسندگان و محققان معاصر ایران هستند به اینجانب دادند، که در مورد بیمارى افسردگى دوقطبى به خوبى بحث کرده بودند و در کنار این بحث عالمانه با انتخاب عنوان «نگاهى از درون» شرح داده بودند که خود ایشان نیز به افسردگى 2 قطبى مبتلا هستند.[خرمشاهی؛ افسردگی دوقطبی و دید‌درمانی]

 دیدن این مقاله من را بسیار شادمان کرد و در جهت انگ‏زدایى از بیماران، آن را اقدامى هم‏ردیف کار پروفسور «جان نش» و بلکه برتر از آن دانستم، چون پروفسور «نش» در جامعه آمریکا که مسئله انگ نهادن کمتر از ایران مطرح است به آن اقدام دست زد و استاد بهاءالدین خرمشاهى محقق، نویسنده، مترجم و شاعر گران‏قدر معاصر در جامعه‏اى که هنوز بسیارى از رودربایستى‏ها مطرح است به این عمل شجاعانه دست زده‏اند.

 برای همین از ایشان خواستم و از استاد اجازه گرفتم که این مقاله که از هر جهت نقطه عطفى در کار انگ‏زدایى است زینت‏بخش این کتاب مختصر شود. باشد که هرچه زودتر سطح دانش جامعه به اندازه‏اى برسد که مردم نگرش صحیحى از بیمارى‏هاى روانى داشته باشند و بیمارى هیچ کس، به دلیل تعلل و ملاحظه‏کارى خود و اطرافیانش، درمراجعه نکردن به‏موقع به پزشک مزمن نشود.

کد خبر 36749

برچسب‌ها

دیدگاه خوانندگان

آخرین خبرهای بازار