چهارشنبه ۹ آبان ۱۳۸۶ - ۱۸:۱۱
۰ نفر

قیصر امین‌پور منتظر بود؛ نه آن که بعد از رفتنش این را بگوییم، که مگر می‌شود کسی که همه گل‌ها را آفتابگردان می‌دید، منتظر نباشد.

شاهد آن هم باز این غزل از آخرین کتابش «دستورزبان عشق»... این غزل از امین‌پور را در آستانه آدینه‌ای بدون او با شما زمزمه می‌کنیم.

بفرمایید!

بفرمایید فروردین شود اسفندهای ما
نه بر لب، بلکه در دل گل کند لبخندهای ما

بفرمایید هرچیزی همان باشد که می‌خواهد
همان، یعنی نه مانند من و مانندهای ما

بفرمایید تا این بی‌چراتر کار عالم؛ عشق
رها باشد از این چون و چرا و چندهای ما

سر مویی اگر با عاشقان داری سر یاری
بیفشان زلف و مشکن حلقه پیوندهای ما

به بالایت قسم، سرو و صنوبر با تو می‌بالند
بیا تا راست باشد عاقبت سوگندهای ما

شب و روز از تو می‌گوییم و می‌گویند، کاری کن
که «می‌بینم» بگیرد جای «می‌گویند»های ما

نمی‌دانم کجایی یا که ای، آنقدر می‌دانم
که می‌آیی که بگشایی گره از بندهای ما

بفرمایید فردا زودتر فردا شود، امروز
همین حالا بیاید وعده آینده‌های ما

کد خبر 35472

برچسب‌ها

دیدگاه خوانندگان امروز

پر بیننده‌ترین خبر امروز