شنبه ۵ آبان ۱۳۸۶ - ۱۵:۳۸
۰ نفر

کلودیا اسمیت: خرس یکی زد به پشتم. اصلاً نفهمیدم از کجا آمد. دست‌هایش را دور من حلقه کرد.

گفتم دیگر کارم تمام است. اما باید سعی خودم را می‌کردم. لا جان تر از آنی بود که فکرش را می‌کردم.

با اولین ضربه من ولو شد. مجبور شدم خسارت بدهم‌، برای اینکه لباس کار کارگر ساندویچ فروشی را پاره کرده بودم. بیچاره برای چند دلار ناقابل مجبور بود لباس خرس بپوشد.

ترجمه اسدالله امرایی

کد خبر 35070

برچسب‌ها

پر بیننده‌ترین اخبار ادبیات و کتاب

دیدگاه خوانندگان امروز

پر بیننده‌ترین خبر امروز