پنجشنبه ۲۶ مهر ۱۳۸۶ - ۱۸:۳۶

همشهری آنلاین- دکتر سید سعید علوى نائینى: تاکنون بیشتر به جنبه‏های روحی حالت افسردگی اشاره شد و برخی پزشکان و روانپزشکان و روان شناسان آن را یک بیماری روانی دانسته‏اند.

پژوهش های 50 سال اخیر نشان می‏دهد، کمبود ماده‏ای در مغز به نام "سروتونین" نیز یکی از عوامل این بیماری است. در نوشته زیر که ترجمه و تنظیم از چند منبع اینترنتی است، با جنبه‏های روحی و جسمی کمبود سروتونین در مغز آشنا می‏شویم.

دلتنگی فعال‏

در کتاب (ذهن ناآرام) نوشته کی جیمیسون آمده است:"درباره حالت افسردگی هیچ چیز خوبی نمی‏توان گفت، جز این که به شما تجربه‏ای می‏دهد که می‏فهمید سالخوردگی یعنی چه، پیری و بیماری چه جور است، حالت مردن چگونه است و این که می‏گویند ذهن انسان کند و آدمی خرفت می‏شود، به چه معناست.

در ضمن شما معنای حالت‌هایی مانند: وقار، آراستگی، هماهنگی را می‏فهمید و خلاصه اینکه متوجه می‏شود زشتی رفتار به چه می‏گویند. در این حالت شما هیچ باوری نسبت به امکانات خوش زندگی ندارید به لذت‏های جنسی بی عقیده می‏شوید، زیبایی موسیقی را درنمی‏یابید و سرانجام توانایی خود را برای خندیدن به خود و خنداندن دیگران از دست می‏دهید.

دانشمندی دیگر به نام "آن پایکی" در مقاله‏ای که خلاصه آن در اینجا می‏آید، می‏گوید: افسردگی همان غم و اندوه معمولی نیست، در مرحله‏ای از زندگی خود، همه‏ما درد و رنج را احساس می‏کنیم، اما افرادی که گرفتار افسردگی هستند، تجربه‏ای کاملا متفاوت دارند. یک احساس فلج کننده از دست دادن همه چیز و پوچی بر ما مستولی می‏شود.

در این حالت انسان فکر می‏کند و غصه می‏خورد که همه چیز از جمله تمام عزیزان و نزدیکان خود را از دست داده است.سایر عوارض و نشانگان‏های افسردگی شامل:"بی خوابی، اختلال در غذا خوردن، احساس گناه یا بی ارزشی، لذت نبردن از فعالیتهایی که روزی دلخواه و دل‏انگیز بود،اشکال در تمرکز ذهن و فکر و خیال کردن درباره مرگ است".

نقش مغز در افسردگی

‏داروهای موثری برای درمان افسردگی وجود دارند و این داروها دیدگاه خوبی را از اساس و پایه زیست‌شناختی این بیماری فراهم می‏سازند، نخستین داروهای ضدافسردگی تقریبا به طور اتفاقی در سال‏های 1950 کشف شدند.

پزشکان مشاهده کردند برخی بیماران با فشار خون بالا، هنگامی که با یک داروی جدیدی به نام "رسپرین" درمان می‏شدند، عوارض افسردگی در آنها ظاهر می‏شد.

حدود همان زمان، پزشکان ملاحظه کردند اغلب بیماران افسرده، هنگامی که با یک داروی ضدبیماری سل درمان می‏شدند، حالت های وجد و شعف از خود نشان می‏دادند. معلوم شد"رسپرین" برخی انتقال دهنده‏های عصبی را از بین می‏برد. در حالی که داروی سل به نگه داشتن آنها در جای خود کمک می‏کند.

انتقال دهنده‏های عصبی آن مواد شیمیایی هستند که به عنوان پیک یا پیام‏آور در نظام ارتباطات مغز و سلسله اعصاب عمل می‏کنند. آنها مولکول هایی هستند که از یک یاخته عصبی"نورون" منبع به یک یاخته عصبی مقصد سفر می‏کنند و در آنجا پیغام را می‏دهند.

در افرادی که افسردگی دارند، در حرکت برخی پیک‏ها یا انتقال دهنده‏های عصبی اختلال ایجاد می‏شود. به عبارت دیگر این انتقال دهنده‏های عصبی - یعنی نور - اپیفرین، سروتونین و دوپامین - به طور شایسته از یک نورون به نورون دیگر نمی‏روند و غلظت آنها در مغزکاهش می‏یابد.

نخستین نسل داروهای ضدافسردگی که در سالهای 1950 کشف شد، به تنظیم هر سه پیام آور بالا می‏پرداخت. دومین نسل این داروها به تنظیم نور - اپیفرین و سروتونین دست می‏زد و سرانجام نسل جدید داروهای ضدافسردگی بر ضد سروتونین به تنهایی کار می‏کنند. این داروها نمی‏گذارند سروتونین انتقال یافته به نورون مقصد دوباره به نورون منبع برگردد.

بنابراین کسانی که به افسردگی مبتلا هستند و عوارض یاد شده را در خود مشاهده می‏کنند و خلاصه این که فکر می‏کنند بختکی مخوف بر روح و روان آنها سایه افکنده یافکر خودکشی به سرشان می‏زند، بدانند که نه دیوانه هستند و نه اینکه بیماری شان درمان نشدنی و علاج‏ناپذیر است.

حتماً در این صورت به یک روانپزشک مراجعه کنند و درخواست کمک نمایند. جالب اینجاست که برخی از این بیماران از گفتن این که چه حالتی دارند عاجز می‏مانند.چون این حالتی است که واقعا گفتنی نیست، اما عوارض و نشانگان‏های یادشده را دارد. این بیماران بدانند که این حالت روحی وحشتناک دلیل جسمانی دارد که احتمالاً همان کمبود سروتونین در حول و حوش یاخته‏های عصبی مغز و قابل درمان است.

کد خبر 34223

برچسب‌ها