شعر طنز> اشکان گریانی: (لطفاً همین‌جوری الکی نخوانید. با احساس بخوانید!)

اشک دهان

صدای له شدن می‌آید

صدای غمگین و افسرده‌ی خرد شدن

نجوای دلتنگ آن که دوستش می‌دارم

و به آن عشق می‌ورزم

آه! دیگر نجوا مکن!

زیرا هنگام وداع فرا رسیده

زمان بدرود و گم شدن در اعماق وجود

آه!

ای لواشک‌های آلو

ای لواشک‌های آلبالو

ای لواشک‌های ترکیب آلو+ آلبالو

ای لواشک‌های شک و تردید

اینک با شما بدرود می‌گویم

و آرزو می‌کنم در اعماق دلم

آسوده باشید...

دندان‌هایم طاقت خداحافظی ندارند

و اشک دهانم تحمل ایستادگی

بزاقم بیهوده جاری می‌شود

و صدای خرد شدن می‌آید

و صدای له شدن

بدرود عشق من، بدرود.

 

همشهری، دوچرخه‌ی شماره‌ی 705

تصویرگری: مریم سادات منصوری

کد خبر 221973