گروه ادب وهنر - سعید مروتی: من معتقدم که مردان پا به سن گذاشته امروز، دیگر جوانان آغاز جنگ نیستند و با کوله باری از تجربه و نگاهی به گذشته و حال و آینده درباره عظمت و کرامت ایرانی سخن می گویند.

اینها را ابراهیم حاتمی کیا می گوید؛ فیلمسازی که این روزها آخرین ساخته سینمایی اش روی پرده سینماها آمده است.
به نام پدر را چه فیلم خوبی بدانیم و چه نه، در یک نکته نمی توانیم تردید کنیم؛ اینکه فیلمی از جنس سینمای حاتمی کیاست، با آدم هایی آشنا که در این سال ها حاتمی کیا به آنها وفادار مانده و پا به پایشان پیش آمده است. ناصر- قهرمان محوری به نام پدر- آدمی است از جنس حاج کاظم آژانس شیشه ای و سردار راشد موج مرده ؛ فردی که سال های جوانی اش را در جبهه گذرانده و حالا در شرایط اجتماعی متفاوت، درگیر تناقض های جامعه معاصر است. ناصر در به نام پدر درست مثل راشد موج مرده با فرزندش مسأله دارد هر چند که مانند او علم مخالفت با فرزند برنداشته، چون در شرایط بغرنج تری گرفتار آمده است. پای دختر روی مینی رفته که پدر سال ها پیش، آن را برای دشمن بعثی کاشته بوده. تراژدی به نام پدر در اینجا شکل می گیرد؛ اینکه قهرمان تک افتاده و تنهایی حاتمی کیا باید پاسخگوی شرایط موجود اجتماعی باشد و ویژگی بارز فیلم های حاتمی کیا همواره همین به روزبودن و به مسئله روز پرداختن بوده است. خود او در این باره می گوید: قهرمان فیلم به نام پدر متعلق به سال هشتاد و پنج است؛ با همه شرایط موجود خودش. راستش این دامی است که ناخودآگاه دوستداران این نوع قهرمان مقابل فیلمساز قرار می دهند.در همه این سال ها از حاتمی کیا به عنوان فیلمساز سینمای جنگ نام برده شده است، در حالی که به گمان من او فیلمساز آدم های جنگ است؛ آدم هایی که حاتمی کیا در همه این سال ها ، روزگارشان را در شرایط متفاوت اجتماعی دنبال کرده است؛ آدم هایی که با گذشتن نزدیک به دو دهه از پایان جنگ، حالا افرادی هستند که یا وارد میانسالی  شده اند یا اصلا پا به سن گذاشته اند. آنها باید پاسخگوی فرزندانشان باشند؛ فرزندانی که شاید تعریف دیگری از آرمان و عقیده دارند و همین، تنهایی آدم های حاتمی کیا را رقم می زند.

کد خبر 2152