همشهری آنلاین- نصیبه سجادی : بعد از حمله مغول به شهرری و ویرانی این شهر باستانی، روستای تهران مورد توجه شاه طهماسب صفوی قرار گرفت و برجوبارویی اطراف این شهر کشید و آن را جایگزین شهرری کرد. داریوش شهبازی، تهرانشناس و نویسنده مجموع کتابهای «پرسه در دارالخلافه» میگوید: «تهران در زمان پایتختی (٢٠٠ سال پیش) جمعیتی بیش از شش هفت هزار تن نداشت. روند افزایش جمعیت در عصر ناصری، شدت گرفت و باغهای سنگلج و عودلاجان و... ساخته شد. این امر منجر به تخریب حصار صفوی و ایجاد باروی وسیع ناصری گردید.» شهبازی ادامه میدهد: «روستای تهران در محل بازار سرپوشیده و مرکز تهران قرار داشت و شامل خیابان مولوی، خیابان مصطفی خمینی و محلههای سنگلج و چاله میدان بود»
رضاشاه و بچه ناف تهران
تا پایان عصر قجر تهرانیها داخل حصار بودند و مرزی میان آنان و مهاجران پیدا نبود. حصار ناصری در زمان پهلوی خراب و با روند افزایش ناگهانی جمعیت در پی تحولات اقتصادی، سیاسی و اجتماعی کشور، محلههایی در حاشیه شهر بنا و باروی قدیم، مرز جغرافیایی آشکاری میان مهاجران جدید و تهرانیان شد.
شهبازی میگوید: «حاشیهنشینان نظیر سلسبیل، نظامآباد، اطراف دولاب، امامزاده معصوم، بریانک و... روستاییانی کوچیده به پایتخت بودند. همنشینی این گروه کثیر و اختلاط ایشان برای ساکنان قدیم تهران بسیار برخورنده بود. بهویژه آنکه شتاب پیشرفت و رشد مالی و توسعه علمی و فنی این جمع پرکار و مصمم سربزیر بر تهرانیان مرکزنشین کمکار خردهگیر پیشی داشت و این، تحمل تهرانیها را طاق کرده و صبرشان را برده بود.»
این تهرانشناس با اشاره به اینکه تهرانیها به هر دری میزدند تا درد این ننگ را بر خود هموار کنند، میگوید: «بچه ناف تهران بودن وجه تمایز ساکنان محلههای چالمیدان و صابونپزخانه و سنگلج و... با این (به اصطلاح آنها) غربتیها بود که به آب میگفتند «او» و به گاو میگفتند «گو» و.... (تلفظ واو معدوله و...). آنها اشعار و هجویاتی از این دست ساخته بودند و در کوچه و بازار میخواندند و مهاجران تازهوارد به تهران را ،که از قضا انسانهای موفقی هم بودند، به سخره میگرفتند.» بنابراین به گفته شهبازی، ««بچه ناف تهران» عبارتی است ساخته تهرانیها مرکزنشین (ناف تهران) که اواسط دوره رضاشاه در فرهنگ عامه پیدا شد.

وقتی لهجهها رو به نابودی گذاشت
به گفته شهبازی تا پیش از پهلوی مهاجران روستایی و دیگر شهرها در تهران با ساکنان اولیه خیلی تفاوت نداشتند، زیرا قومها و جمعیتهای بسیاری مانند باجمانلوها، قمیها، تفرشیها، آذربایجانیها، لرها، کردها و... هرکدام به لهجه و زبان خود سخن میگفتند و تهرانیها هم بیش و کم با زبان خود (مانند پول بهجای پل در سرپولک) که نزدیک به لهجه آبادیهای قصران بود گفتوگو میکردند.
رفتهرفته لهجهها در پایتخت رو به نابودی گذاشت و لهجهای آفریده شد که به هیچیک از دیگر لهجهها شبیه نبود و آن شد استاندارد لهجه پایتختنشینان و از آن روز دیگر لهجهها و زبانها به حاشیه رفتند و مظلومانه عزلت گزیدند. از این زمان تهرانیان که متکلم به لهجه تازه شده بودند بر حاشیهنشینان روستایی تفوق یافتند و فرصت یافتند برتریشان را بر دیگران تحمیل کنند.
نظر شما