محمدتقی تقی‌زاده: نظام سلسله مراتبی در اجرا و برنامه‌ریزی برای سطوح مختلف کشور (جامعه) مترتب است که ترتیبات آن در نظام‌های گوناگون از بالاترین سطح (ملی) تا پایین‌ترین آن (محلی) می‌توانند همانند باشند.

اما در ابتدای امر با دقت‌نظر در شکل ترتیبات نظام‌ها به تفاوت آنها می‌توان پی برد، به طوری که در نظام متمرکز شکل برنامه‌ریزی و اجرای آن معمولا فقط از بالا به پایین بوده، چرا که مرکز ثقل تصمیم‌گیری فقط در قسمت بالای سلسله مراتب قرار دارد. در واقع اختیار اتخاذ بیشترین تصمیم‌ها در سطوح بالای سلسله مراتب تعریف شده ولیکن در نظام غیرمتمرکز شکل برنامه‌ریزی به صورت رفت‌وبرگشت است، بدین مفهوم که برنامه‌ریزی در اجرا از بالا به پایین و برعکس (پایین به بالاست) یا ارتباط به شکل افقی است.

به عبارت ساده‌تر اختیار به بخش‌ها، واحدهای عملیاتی و مدیران سطوح پایین‌تر واگذار می‌شود، بنابراین در شکل اول، نقش تصمیم‌گیری و حدود اختیارات سیاستگذاران و مدیران حاکمیتی و بعضا نخبگان قابل مشاهده است و از مشارکت اجتماعی مردم به‌خصوص در اجرا چندان خبری نیست مهم‌تر اینکه تصمیم‌گیری‌ها با آگاهی کم از مشکلات و خواسته‌های واقعی مردم است، در حالی که در شکل دوم تصمیم‌گیرندگان و حاکمان جامعه متأثر از نظرات و مشارکت اجتماعی آحاد جامعه نسبت به تصمیم‌سازی و سیاستگذاری از طریق بازخورد اجرایی و مشارکت مردم و شهروندان عمل می‌کنند. به بیانی بهتر اختیار تصمیم‌گیری به نهادهای محلی با خصوصیات نهاد غیرمتمرکز و استقلال نسبی واگذار می‌شود.

با توضیحات اولیه، این سؤال در ذهن تداعی می‌شود در مدیریت شهری (محلی) چگونه نظام برنامه‌ریزی می‌تواند پاسخگوی نیاز شهروندان باشد و مشارکت آحاد مردم را به دنبال داشته باشد. طبعا در پاسخ به این پرسش به همان نظام غیرمتمرکز می‌رسیم که می‌بایست در برنامه‌ریزی و اجرا در سطح محلی بدان بپردازیم.

ضرورت نگرش مدیریت غیرمتمرکز

برای رسیدن به نظام اجرایی و برنامه‌ریزی غیرمتمرکز در ابتدای کار می‌بایست مدیران محلی به آن اعتقاد و باور داشته باشند؛ باور به اینکه تمرکززدایی در بهبود کارایی، برابری، مشارکت اقتصادی و سیاسی و تخصیص منابع به سوی اولویت‌های اجتماعی و پروژه‌های زیربنایی محلی نقش اساسی دارد. در صورتی که این نگرش در همه (کلیه) مدیران و برنامه‌ریزان محلی در جایگاه مختلف وجود نداشته باشد، حتی با فراهم بودن ابزارهای قانونی و امکانات و منابع مالی و دیگر ملزومات آن امکان تحقق آن به وجود نخواهد آمد.

گرچه برای رسیدن به این نگرش مطلوب می‌بایست به راهکارهای قانونی و ابزارهای مربوط به آن و ساختارشکنی در سازمان اداری و تفویض اختیار به نهادهایی صورت گیرد که به شهروندان از نظر جغرافیایی نزدیک‌ترند و خدمات بهتری را با هزینه کمتری ارائه می‌دهند. البته به شرطی که این انتقال و اختیار با انتقال مسئولیت همراه شود، به علاوه به تخصیص و تعیین منابع و دیگر شاخص‌ها اهمیت قائل شده و آنها را به طور جدی مدنظر قرار دهد. البته در عینیت یافتن این نگرش در مجموعه مدیریت محلی (شهری) به واسطه این سطح از نظام برنامه‌ریزی (سطح محلی) اولین سطح و مشارکت آحاد مردم در آن اتفاق می‌افتد که بسیار ظریف و حساس است و از سویی موفقیت در این سطح تحقیقا کار دیگر سطوح را آسان می‌کند.

محله محوری و تحول نظام اجرایی

محله به عنوان کوچک‌ترین واحد تقسیمات شهری و سلول‌های تشکیل‌دهنده بافت شهری در نظام برنامه‌ریزی شهری نقش ویژه و خاصی را ایفا می‌کند. از آنجایی که محلات در کنار همدیگر به شهر معنا و هویت می‌بخشند، امروزه در بسیاری از شهرها با پدیده بحران هویت به ویژه در کلانشهرها روبه‌رو هستیم که با مشارکت آگاهانه ساکنین محلات و واگذاری کار مردم به خودشان و نوسازی و رشد و توسعه هر محله و منطقه به وسیله مدیران و ساکنین آن، می‌توان این خلأ را برطرف کرد که از این طریق علاوه بر هویت‌بخشی بیشتر به محلات با شناخت عوامل محیطی و تغییر آنها مقدمات تغییر و تحول ساختاری فراهم می‌آید.در این چارچوب عدم تمرکز از نوع اداری و اجرایی در سطح محلات عملی تر خواهد بود که با افزودن توان فکری و تصمیم‌گیری ظرفیت اجرایی توسعه می‌یابد که نهایتا عدم تمرکز در برنامه‌ریزی و تصمیم‌گیری را موجب می‌شود. نتیجه این اقدامات به تمرکززدایی که به 3 مؤلفه تراکم‌زدایی و تفویض اختیار و تحویل اختیار مبتنی است رهنمون می‌شود.

بنابراین با در نظر داشتن این مؤلفه‌ها و اجرایی‌شدن این نگرش تحول و تغییر قابل ملاحظه‌ای در اداره امور شهرها پدید خواهد آمد، از این رو اقدامات و فعالیت مدیریت شهر تهران در سال‌های گذشته و اخیرا در جهت اجرایی کردن تفکر ناحیه محوری و محله محوری و همچنین واگذاری امورات محلات در قالب مشارکت اجتماعی در این چارچوب ارزیابی می‌شود که بیانگر گام‌های اساسی و بنیادی در این مسیر است و این امر نشان دهنده اعتقاد جدی مدیریت شهری به این نگرش و تحول در ساختار اداری و اجرایی شهرداری در راستای مشارکت بیشتر مردم و اداره مطلوب شهر تلقی می‌شود.

قطعا اجرای مناسب این نگرش در سطح محلات علاوه بر دستاوردهای فوق و پیامدهای مثبت و اساسی در شهر تهران از سوی دیگر الگویی مناسب برای دیگر شهرها به ویژه کلانشهرها در شیوه مدیریت شهری خواهد بود.

کد خبر 107159

برچسب‌ها

دیدگاه خوانندگان

آخرین خبرهای بازار