همشهری آنلاین – آرش نهاوندی: قهرمانها همیشه لباس ویژه بر تن ندارند؛ گاهی از خانه بیرون میآیند تا به بیمارستان برسند و شیفت کاریشان را شروع کنند، اما چند دقیقه بعد، پیش از رسیدن به محل کار، خود را سپر سقوط یک نوجوان میکنند. روایت «میررضا هاشمیمقدم»، پرستار بیمارستان آیتالله خویی شهرستان خوی از همان چند ثانیه سرنوشتساز است.
قرار بود مثل هر روز راهی بیمارستان شود. ساعت حدود ۱۹:۱۵ بود که از خانه بیرون آمد. اما هنوز چند قدم بیشتر برنداشته بود که نگاههای نگران همسایهها به سمت پشتبام ساختمانی جلب توجهش کرد. وقتی سرش را بالا گرفت، دختری نوجوان را دید که در آستانه سقوط قرار داشت.
این پرستار بیمارستان آیتالله خویی شهرستان خوی به همشهری میگوید: به همسایهها گفتم سریع با ۱۲۵ و ۱۱۵ تماس بگیرند، اما دیگر فرصت چندانی نمانده بود. دختر سقوط کرد و من هم بدون اینکه حتی یک لحظه فکر کنم، برای نجاتش اقدام کردم.
ویدئوی این حادثه که بهتازگی در فضای مجازی منتشر شده، لحظهای را ثبت کرده است که این پرستار با ازخودگذشتگی، خود را در مسیر سقوط دختر قرار میدهد تا شدت برخورد او با زمین را کاهش دهد؛ تصمیمی که میتوانست جان خودش را هم به خطر بیندازد.
هاشمیمقدم درباره آن چند ثانیه میگوید: اصلاً فرصت فکر کردن نبود. بعدها همکارم از من پرسید مگر به این فکر نکردی که ممکن است خودت هم جانت را از دست بدهی؟ اما واقعاً آن لحظه فقط یک چیز در ذهنم بود؛ اینکه باید جان آن دختر را نجات بدهم. اگر دوباره هم چنین اتفاقی بیفتد، باز همین کار را میکنم.
بیشتر بخوانید:
- پرستاران اهوازی پس از بمباران بیماران را به منزل خود بردند! + ویدئو
- ضمانت اجرایی منشور حقوق پرستاران چیست؟
اما روایت این حادثه، بعد از لحظه نجات هم ادامه دارد و این پرستار میگوید: بعد از اینکه دختر را گرفتم، دیگر چیزی نفهمیدم و بیهوش شدم. برای لحظهای به هوش آمدم، همان دختر کنارم بود و فقط یک جمله گفت؛ "میخواهم زنده بمانم." بعد دوباره بیهوش شدم و وقتی چشم باز کردم، خودم روی تخت بیمارستان بودم.
هاشمیمقدم میگوید همان یک جمله برایش فراموشنشدنی است و نشان میدهد که اگر آن دختر به هر دلیلی تصمیم دیگری گرفته بود اما به نظر میرسید پیش از رسیدن به زمین، از آن تصمیم منصرف شده بود.
برای او اما نجات جان انسانها اتفاق تازهای نیست. سالهاست که در لباس پرستاری، شاهد نبرد بیماران با مرگ بوده است؛ از سختترین روزهای همهگیری کرونا گرفته تا امروز.
او با مرور آن روزها میگوید: از سال ۱۴۰۰ در آیسییو کرونا کار میکردم. بیماران زیادی با مشکلات شدید تنفسی بستری میشدند و متأسفانه برخی از آنها را از دست میدادیم. آن روزها با تمام توان کنار مردم ایستادیم و تلاش کردیم جان هموطنانمان را نجات دهیم.
با این حال، او معتقد است فداکاری پرستاران کمتر از آنچه باید دیده میشود: شغل پرستاری ارزش بسیار بالایی دارد، اما واقعیت این است که حقوق و مزایای پرستاران با زحمتی که میکشند تناسبی ندارد. دریافتی ما در حد و اندازه تلاش و مسئولیتی که بر عهده داریم نیست.
شاید برای میررضا هاشمیمقدم، تفاوتی میان آیسییو و کوچهای که از آن عبور میکرد وجود نداشته باشد؛ هر جا انسانی در آستانه از دست دادن جانش باشد، غریزه پرستاری زودتر از هر فکر دیگری دست به کار میشود. شاید به همین دلیل است که وقتی از او میپرسند چرا جان خودش را به خطر انداخت، پاسخ پیچیدهای ندارد؛ تنها میگوید: فقط میخواستم جانش را نجات بدهم.
نظر شما