همشهری آنلاین - حوادث: شب یلدای سال ۱۳۹۷، برای خانواده مردی به نام «شمشاد» قرار بود شبی برای دورهمی، خنده و ثبت خاطرات باشد. اما تقدیر، ورق دیگری برای این خانواده رقم زد. شمشاد، مرد ۳۹ سالهای که با زحمت و از راه فروش فلافل، چرخ زندگیاش را میچرخاند، آن شب به جای بازگشت به خانه و در آغوش گرفتن فرزندانش، در جریان یک درگیری خیابانی هدف گلوله قرار گرفت.
از یک درگیری ساده تا فاجعه
ماجرا از یک سوءتفاهم به ظاهر ساده شروع شد. تحقیقات پرونده نشان میدهد که چند دقیقه پیش از وقوع درگیری مسلحانه، جوانی به نام آرش با خودروی پژو با بساط فلافلفروشی شمشاد(مقتول) که در یکی از خیابان های شهر شیراز بود، برخورد میکند. بر اثر این برخورد، روغن داغ روی زمین میریزد و همین موضوع باعث اعتراض شمشاد به راننده میشود. این جر و بحث کوتاه با وساطت کسبه و رهگذران به پایان میرسد. اما این پایان ماجرا نبود.
آرش راننده پژو، با عصبانیت از محل دور میشود اما دقایقی بعد، به همراه دو نفر از دوستانش سوار بر خودروی پژو به محل باز میگردند. در تاریکی آن شب یلدایی، میلاد دوست آرش که روی صندلی عقب نشسته بود، اسلحه شکاری خود را به سمت شمشاد میگیرد و در دفاع از دوستش، او را از ناحیه پا هدف قرار میدهد.
مصدوم به سرعت به بیمارستان منتقل شد، اما شدت جراحات به قدری بود که شمشاد ششم دیماه سال ۹۷، تسلیم مرگ شد. با مرگ او، پروندهای با موضوع قتل عمد روی میز کارآگاهان جنایی شیراز قرار گرفت.
فرار ناموفق به مقصد آلمان
تحقیقات کارآگاهان جنایی با بازبینی دوربینهای مداربسته و پلاکخوانی خودروی پژو آغاز شد. آنها با انجام تحقیقات میدانی، در کمتر از یک ماه هویت قاتل و همدستانش را شناسایی کردند. اما آنها پس از جنایت فراری شده و سعی کرده بودند ردی از خودشان به جا نگذارند. اما تحقیقات نشان داد که میلاد قاتل پرونده قصد دارد به صورت غیرقانونی از مرز خارج شده و از طریق ترکیه به آلمان برود تا نزد بستگانش مخفی شود. با این سرنخ، ماموران راهی نقطه صفر مرزی شدند و قاتل را دستگیر کردند تا نقشه فرار او ناکام بماند.
میلاد در بازجویی ها گفت:آن روز دوستم به سراغم آمد و گفت با مرد فلافل فروش درگیر شده است. من به هواخواهی از دوستم، اسلحه ای از خانه یکی از بستگانم برداشتم و رفتیم سراغش تا او را گوشمالی بدهیم. باور کنیدقصد کشتن نداشتم، فقط میخواستم او را بترسانم. وقتی دیدم تیر به او برخورد کرده و حالش بد شده، ترسیدم و فرار کردم. فکر نمیکردم او جانش را از دست بدهد.
با این حال، شواهد و نظریه کارشناسان اسلحه، اتهام قتل عمد را محرز کرد و دادگاه کیفری استان فارس حکم به قصاص نفس داد؛ حکمی که پس از تایید در دیوان عالی کشور، میلاد را در یک قدمی چوبه دار قرار داد. از سوی دیگر همدستان وی نیز دستگیر شدند که یکی از آنها تبرئه و دیگری به ۲۵ سال زندان محکوم شد.
اشک های همسر
درحالیکه شمارش معکوس برای قصاص قاتل شروع شده بود، تلاش اعضای شورای حل اختلاف دادگاه کیفری گلسرخ شیراز و یکی از سفرای صلح به نام آذر شهسواری برای رضایت از اولیای دم شروع شد. در نهایت همسر مقتول که قیم فرزندانش بود و به عنوان ولی دم محسوب می شد، تصمیم سخت و بزرگی گرفت؛ بخشش قاتل همسرش.
او در گفت و گوی تلفنی با خبرنگار همشهری، با صدایی که هنوز لرزش سالها غم در آن پیداست، از آن شب میگوید. او که روزگاری با حضور همسرش احساس امنیت میکرد، پس از آن یلدای خونین، بار سنگین زندگی را یک تنه به دوش کشیده است.
این زن داغدیده میگوید: همسرم شمشاد مرد زحمتکشی بود. آن شب برای دخترانمان خرید کرده بود تا شب یلدا را جشن بگیریم. داشت بساطش را جمع میکرد که زودتر به خانه بیاید، اما…
او ادامه میدهد: وقتی رفت، تلخی مرگش روی سرم آوار شد. دختر بزرگم ۹ ساله بود و کوچکم ۳ ساله. تمام این سالها من هم پدر بودم و هم مادر. قیم بچهها شدم تا بتوانم آنها را بزرگ کنم. از سوی دیگر اجرای حکم قصاص، حق قانونی ما بود، اما چند روز قبل اتفاق عجیبی رخ داد.
رویای آسمانی؛ معجزه بخشش
در حالی که همهچیز برای اجرای حکم قصاص مهیا بود و قاتل روزهای پایانی عمرش را در زندان سپری میکرد، یک اتفاق غیرمنتظره مسیر پرونده را تغییر داد. دختر کوچک مقتول که حالا ۱۱ ساله شده است، خواب عجیبی دید.
او در گفتوگوی تلفنی با خبرنگار ما، در حالی که بغض گلویش را میفشرد، از خوابش می گوید: خواب بابا را دیدم. به من گفت: «از مادرت بخواه که قاتل مرا ببخشد. من از آسمان همیشه هوای شما را خواهم داشت.»
دخترک بعد از بیان این جملات، تلفن را به مادرش داد. مادر در حالی که به شدت تحت تأثیر قرار گرفته بود، می گوید: وقتی دخترم این خواب را تعریف کرد، دگرگون شدم. متوجه شدم که در زندان، قاتل شوهرم توبه کرده و راه درستی را در پیش گرفته است. جان آدمیزاد دست خداست؛ او جان میدهد و جان میگیرد. به همین خاطر تصمیم گرفتم به او فرصت زندگی بدهم. امیدوارم از این به بعد مسیر درستی را طی کند و قدر این فرصت دوباره را بداند.
پایان کابوس، آغاز مسیری نو
اولیای دم دیروز پای برگه بخشش و رضایت را امضا کردند تا سایه چوبه دار از سر میلاد برداشته شد. بخشش دیروز آنها، به کابوس سالهای حبس و انتظار قاتل پایان داد. حالا پرونده برای رسیدگی از لحاظ جنبه عمومی جرم، به دادگاه کیفری یک استان فارس ارجاع خواهد شد تا این جوان که در آستانه مرگ بود، بار دیگر از لحاظ جنبه عمومی جرم محاکمه شود.
نظر شما