همشهری آنلاین، بهنام صدقی: اکنون و در آستانه ورود به هفته یازدهم نبرد، سه بحران عمیق و درهمتنیده، همراه با تبعاتی گسترده و زنجیرهوار، ساختار سیاسی، اقتصادی، نظامی و اجتماعی ایالات متحده را همزمان تحت فشار قرار داده است. آنچه در ادامه میآید، نه یک روایت یکبعدی از شکست، بلکه تصویری مستند از ابعاد پیدا و پنهان فاجعهای است که یک تصمیم شتابزده برای آمریکا به بار آورده است.
بخش اول: جنگ فرسایشی و محو شدن چشمانداز پیروزی
واقعیت میدان، علیه روایت رسمی
ترامپ و وزیر جنگش، پیت هگزث، از نخستین روزهای نبرد، روایت «نابودی کامل توان نظامی و هستهای ایران» را بر امواج رسانهای سوار کردند. اما اکنون، پس از ده هفته نبرد بیوقفه، اعترافات پنتاگون و گزارشهای مستند رسانههای آمریکایی، تصویری بهکلی متفاوت ترسیم میکنند.
آنچه پنتاگون اعتراف کرد
پنتاگون در ارزیابی رسمی خود پذیرفت که حملات به تأسیسات فردو، اصفهان و نطنز، برنامه هستهای ایران را نه «نابود»، بلکه تنها «حدود دو سال تضعیف» کرده است. ارزیابیهای جدیدتر اطلاعاتی نیز نشان میدهد که تنها یکی از سه سایت هدفگیریشده آسیب جدی دیده و دو سایت دیگر، آسیب چندانی ندیدهاند. همزمان، ایران نهتنها توان موشکی و پهپادی خود را از دست نداده، بلکه با موفقیت موشکهای بالستیک فاتح ۱۱۰ را به سمت پایگاههای آمریکا در کویت شلیک کرده است، حملاتی که به انهدام پهپادهای سی میلیون دلاری MQ-9 Reaper انجامید.
گزارش CNN: عبور از نقطه بدون بازگشت
شبکه CNN در گزارشی تحلیلی تأکید کرد که جنگ وارد هفته دهم شده و از پیشبینی اولیه شش هفتهای فرماندهان نظامی عبور کرده است. اهداف اصلی واشنگتن، شامل قیام داخلی در ایران، توقف کامل برنامه هستهای و تضعیف شبکههای مقاومت منطقهای، محقق نشده است. موضع آمریکا درباره تنگه هرمز نیز از سوی تحلیلگران «عقبنشینی» توصیف شده است. جمعبندی CNN صریح و تلخ است: «آمریکا راه پیروزی ندارد و خروج آبرومندانه برای ترامپ دشوار شده است.»
پنهانکاری سیستماتیک: تکرار ویتنام
رسوایی پنهانکاریهای دولت ترامپ، بحران مشروعیت را دوچندان کرده است. گزارشهای تحقیقی بلومبرگ، اینترسپت، واشنگتن پست و نیویورک تایمز، فهرست بلندی از دستکاری آمار تلفات، کمنمایی خسارات میلیارد دلاری، جعل اطلاعات درباره اهداف بمبارانشده (از جمله مدرسه میناب با ۱۵۶ کشته که بیشترشان کودک بودند) و فشار بر شرکتهای تصاویر ماهوارهای برای سانسور را افشا کردهاند. مقامات سابق پنتاگون این الگو را «تکرار تجربه پنهانکاری در جنگ ویتنام» خواندهاند.
هزینه انسانی و مادی جنگ
بر اساس برآوردهای مستند اینترسپت، تلفات واقعی آمریکا از زمان آغاز جنگ، دستکم ۱۵ کشته و بیش از ۵۲۰ مجروح است؛ رقمی که اختلافی ۲۳ درصدی با آمار رسمی سنتکام دارد. در حوزه تجهیزات نیز، ارزش خسارات وارده تنها در یک حمله به پایگاه هوایی شاهزاده سلطان در عربستان، بیش از یک میلیارد دلار برآورد شده است. مجموع این ارقام، نوید جنگی ارزان و سریع را که ترامپ وعده داده بود، به سخره گرفته است.
بخش دوم: بحران سوخت و فلج شدن زندگی شهروندان آمریکایی
افزایش قیمت بنزین: از وعده تا واقعیت
ترامپ در یکی از اظهارات تأملبرانگیز خود گفت: «من آماده بودم تا قیمت نفت به ۲۰۰ دلار برسد تا از دستیابی ایران به سلاح هستهای جلوگیری کنم.» و در جای دیگر افزود: «افزایش قیمت بنزین، بهایی است که آمریکاییها باید بپردازند.» این جملات، اگرچه در لحظه ادای آن شاید برای حامیانش نمایشی از صلابت به نظر میرسید، اما اکنون به سندی برای استیضاح تبدیل شده است.
آمریکاییها چه میپردازند؟
جنگ در خلیج فارس، شریان حیاتی انتقال نفت را مختل کرده است. تهدیدات علیه تنگه هرمز، انهدام زیرساختهای سوخت در بندر فجیره و پایگاههای جنوبی (به ارزش بیش از ۸۰۰ میلیون دلار)، و ناامنی خطوط کشتیرانی، قیمت سوخت را در سراسر ایالات متحده به شکل بیسابقهای افزایش داده است. آنچه ترامپ «بهای قابل پرداخت» خوانده بود، اکنون به کابوسی برای خانوارهای آمریکایی بدل شده است، کابوسی که در پمپبنزینها، در قبضهای حملونقل و در قیمت کالاهای اساسی، هر روز خود را نشان میدهد.
از شعار تا استیضاح
جمله «افزایش قیمت بنزین بهایی است که آمریکاییها باید بپردازند» اکنون نه یک موضعگیری انتخاباتی، بلکه دستاویزی برای مخالفان ترامپ در کنگره شده است. نمایندگان دموکرات و حتی برخی جمهوریخواهان منتقد، این اظهارات را «اعلام جنگ اقتصادی علیه شهروندان آمریکایی» و «پذیرش آگاهانه تحمیل رنج بر ملت» توصیف کردهاند. این جملات، در کنار ناتوانی دولت در کنترل بحران، به یکی از محورهای اصلی طرح استیضاح تبدیل شده است.
بخش سوم: استیضاح ترامپ و زلزله در ساختار سیاسی آمریکا
زمینه استیضاح: جنگی بدون مجوز و پر از دروغ
طرح استیضاح دونالد ترامپ، بر سه پایه اصلی استوار است:
نخست، آغاز جنگی ویرانگر بدون اخذ مجوز از کنگره، که نقض آشکار قانون اساسی ایالات متحده و اختیارات انحصاری قوه مقننه در اعلام جنگ تلقی میشود.
دوم، پنهانکاری سیستماتیک و گمراهسازی افکار عمومی از طریق دستکاری آمار تلفات، سانسور تصاویر ماهوارهای و جعل اطلاعات درباره اهداف بمبارانشده.
سوم، تحمیل آگاهانه بحران اقتصادی بر شهروندان آمریکایی از طریق جنگی که به افزایش افسارگسیخته قیمت سوخت و تورم منجر شده است، آنهم با استناد به اظهارات خود ترامپ که افزایش قیمت بنزین را «بهایی قابل پرداخت» خواند.
احضاریه برای رسانهها: حمله به آزادی بیان
از ابعاد بیسابقه بحران سیاسی جاری، فشار دولت ترامپ بر رسانههاست. ترامپ شخصا پشتهای از مقالات انتقادی را با یادداشت «خیانت» به دادستان کل موقت تحویل داد و خواستار صدور احضاریه برای روزنامهنگاران شد. وال استریت ژورنال و سایر رسانههای پوششدهنده جنگ، هدف این فشارها قرار گرفتهاند. این اقدام، نهتنها اعتبار دولت را نزد افکار عمومی خدشهدار کرده، بلکه به عنوان مصداقی از «تهدید آزادی بیان» در متن طرح استیضاح گنجانده شده است.
نظریه پیروزی گمشده
از بندهای کلیدی طرح استیضاح، تأکید بر این واقعیت است که ایالات متحده «بدون نظریه پیروزی» وارد این جنگ شد. اهداف اعلامی کاخ سفید، پیوسته میان خلع سلاح هستهای ایران، تغییر رژیم و دستیابی به یک توافق مذاکرهای در نوسان بوده است. این سردرگمی راهبردی، به گفته منتقدان، نهتنها شکست نظامی را به همراه داشته، بلکه جایگاه بینالمللی آمریکا را نیز به شدت تضعیف کرده است.
بخش چهارم: تبعات نظامی و امنیتی فراتر از میدان نبرد
عقبنشینی اجباری از پایگاهها و فروپاشی بازدارندگی
حملات موشکی و پهپادی ایران، نیروهای آمریکایی را وادار به ترک پایگاههای نظامی و پناه بردن به هتلها و ساختمانهای اداری در سراسر منطقه کرده است. این تصویر، به تنهایی، نماد فروپاشی بازدارندگی ارتش آمریکا در برابر یک قدرت منطقهای است. دشمنی که ترامپ مدعی نابودی کامل توان نظامیاش شده بود، اکنون سربازان آمریکایی را در موضع انفعال و فرار قرار داده است.
انهدام سامانههای پیشرفته پدافندی
وال استریت ژورنال فاش کرد که رادارهایی از سامانه تاد (THAAD)، یکی از پیشرفتهترین سامانههای پدافند موشکی آمریکا، در حملات به اردن و امارات منهدم شده است. از دست رفتن این سامانهها، نه تنها یک شکست تاکتیکی، بلکه یک زنگ خطر راهبردی برای متحدان منطقهای آمریکاست که امنیت خود را در گرو چتر پدافندی واشنگتن میدیدند.
افشای برنامههای ترور و عملیاتهای اطلاعاتی
افشاگری اندرو هاگ، رئیس بخش تضمین شیمیایی و هستهای ارتش آمریکا، درباره برنامهریزی برای ترور رهبر ایران، ضربهای مهلک به اعتبار اطلاعاتی و دیپلماتیک واشنگتن وارد کرد. این افشاگری، آمریکا را در موضع ناقض آشکار حقوق بینالملل قرار داد و دست متحدان و رقبا را برای محکومیت واشنگتن در مجامع جهانی باز گذاشت.
فرسایش توان هوایی و لجستیکی
تا اواسط آوریل، حداقل ۳۹ فروند هواپیمای نظامی آمریکا منهدم و ۱۰ فروند دیگر آسیب دیده بود. انهدام یک فروند هواپیمای آواکس (AWACS) به ارزش ۷۲۴ میلیون دلار در پایگاه شاهزاده سلطان، و از دست رفتن ۷ فروند تانکر سوخترسان KC-135 که هرکدام ۲۴۰ میلیون دلار ارزش جایگزینی دارند، ضربهای کاری به توان لجستیکی و فرماندهی و کنترل نیروی هوایی آمریکا وارد کرده است. این خسارات، بازسازی توان هوایی را برای سالها با چالش مواجه خواهد کرد.
بخش پنجم: تبعات اقتصادی داخلی، از پمپبنزین تا سفره خانوار
تورم افسارگسیخته و زنجیره تأمین از هم گسیخته
جنگ در خلیج فارس، تنها قیمت بنزین را افزایش نداده است. اختلال در خطوط کشتیرانی، افزایش سرسامآور هزینههای بیمه حملونقل دریایی، و ناامنی در آبراهههای حیاتی، زنجیره تأمین کالاهای اساسی را مختل کرده است. قیمت مواد غذایی، دارو و کالاهای مصرفی با شتابی بیسابقه رو به افزایش است و خانوارهای آمریکایی، بهویژه اقشار کمدرآمد، زیر فشار لهکننده تورم ناشی از جنگ خرد میشوند.
کسری بودجه و بحران بدهی ملی
در صحنه بینالمللی، هژمونی آمریکا تضعیف شده، متحدانش دچار تردید شدهاند و رقبا از خلأ قدرت بهرهبرداری میکنند.
در بُعد انسانی و اجتماعی، نسل جدیدی از قربانیان، از سربازان آسیبدیده تا خانوادههای داغدار، تاوان این ماجراجویی را با جان و روان خود میپردازند.
تاریخ، این جنگ را نه با معیار روایتهای تبلیغاتی کاخ سفید، بلکه با ترازوی هزینهای که بر مردم آمریکا، ملت ایران و کل منطقه تحمیل کرد، قضاوت خواهد کرد. و این قضاوت، برای طراحان این فاجعه، سنگین و بیرحم خواهد بود.
هزینههای نجومی عملیاتهای نظامی، بازسازی تجهیزات منهدمشده، و پرداخت غرامت به خانوادههای قربانیان، فشار بیسابقهای بر بودجه فدرال وارد کرده است. کسری بودجه رو به افزایش است و زمزمههای افزایش مالیاتها یا کاهش خدمات عمومی، خشم عمومی را شعلهورتر میکند. جنگی که قرار بود «کوتاه و ارزان» باشد، به یک باتلاق مالی بیانتها تبدیل شده است.
بحران در صنعت حملونقل و کشاورزی
افزایش قیمت سوخت، صنعت حملونقل زمینی، هوایی و دریایی آمریکا را فلج کرده است. کامیونداران، کشاورزان و صاحبان کسبوکارهای کوچک که ستون فقرات اقتصاد آمریکا هستند، اکنون با هزینههایی مواجهاند که ادامه فعالیت را برایشان ناممکن میکند. اعتصابات و اعتراضات صنفی در حال گسترش است و زنجیره تأمین مواد غذایی از مزرعه تا سفره، در آستانه فروپاشی قرار دارد.
بخش ششم: تبعات ژئوپلیتیک و انزوای بینالمللی
تضعیف هژمونی و از دست رفتن اعتماد متحدان
متحدان سنتی آمریکا در اروپا و آسیا، با دیده تردید به ماجراجویی نظامی واشنگتن مینگرند. جنگی که بدون مشورت و هماهنگی واقعی با متحدان آغاز شد، این پیام را به جهان مخابره کرد که آمریکا دیگر نه یک شریک قابل اعتماد، بلکه یک قدرت غیر قابل پیشبینی است. کشورهای عربی حوزه خلیج فارس که میزبان پایگاههای آمریکا بودند، اکنون خود را در تیررس حملات تلافیجویانه ایران میبینند و بیاعتمادی به چتر امنیتی واشنگتن در میان آنها رو به افزایش است.
احیای محور مقاومت و گسترش نفوذ منطقهای ایران
جنگی که هدفش تضعیف ایران و شبکههای مقاومت بود، نتیجهای معکوس به بار آورده است. انسجام داخلی در ایران تقویت شده، مشروعیت سیاسی نظام افزایش یافته و محور مقاومت از یمن تا لبنان و عراق، با انگیزهای مضاعف به میدان آمده است. بازدارندگی ایران نهتنها تضعیف نشده، بلکه با موفقیت در هدفگیری پایگاههای آمریکا و تحمیل هزینههای سنگین، به یک الگوی عملی برای سایر بازیگران منطقهای تبدیل شده است.
خلأ قدرت و فرصتطلبی رقبا
غرق شدن آمریکا در باتلاق جنگ با ایران، فرصتی طلایی برای رقبای جهانی، بهویژه چین و روسیه، فراهم آورده است. در حالی که واشنگتن منابع نظامی و مالی خود را در خلیج فارس مستهلک میکند، پکن و مسکو در حال گسترش نفوذ خود در آفریقا، آسیای مرکزی و حتی آمریکای لاتین هستند. این جنگ، توازن قدرت جهانی را به زیان آمریکا و به سود رقبایش تغییر داده است.
بخش هفتم: تبعات اجتماعی و فرهنگی در داخل آمریکا
شکاف سیاسی عمیقتر و قطبیسازی بیسابقه
جنگ ایران، شکافهای سیاسی در آمریکا را به ورطهای بیسابقه کشانده است. از یک سو، حامیان ترامپ و رسانههای راستگرا، روایت «دفاع از امنیت ملی» را پیش میبرند و از سوی دیگر، منتقدان، این جنگ را «بزرگترین فاجعه سیاست خارجی از ویتنام به این سو» میخوانند. اعتراضات خیابانی، درگیریهای لفظی و فیزیکی میان شهروندان، و فروپاشی گفتوگوی مدنی، جامعه آمریکا را به دو اردوگاه آشتیناپذیر تبدیل کرده است.
بحران اعتماد به نهادهای حاکمیتی
پنهانکاریهای سیستماتیک، دروغگوییهای مکرر درباره تلفات و خسارات و سرکوب رسانههای منتقد، اعتماد عمومی به نهادهای حاکمیتی را به پایینترین سطح خود رسانده است. پنتاگون، کاخ سفید و حتی کنگره، از نظر بخش بزرگی از افکار عمومی، دیگر نهادهایی قابل اعتماد نیستند. این بحران اعتماد، پیامدهایی بلندمدت برای سلامت دموکراسی آمریکایی خواهد داشت.
نسل سوخته: پیامدهای روانی و انسانی
هزاران سرباز آمریکایی که با وعده «پیروزی سریع» به منطقه اعزام شدند، اکنون با آسیبهای جسمی و روانی عمیق به خانه بازمیگردند. انکار آسیبهای مغزی تروماتیک توسط دولت، یادآور رسواییهای مشابه در عراق و افغانستان است. خانوادههایی که عزیزان خود را از دست دادهاند، با این پرسش بیپاسخ رها شدهاند که این جنگ دقیقا برای چه هدفی آغاز شد و چرا فرزندانشان قربانی شدند. نسل جدیدی از کهنهسربازانِ زخمخورده و سرخورده، میراث ماندگار این جنگ برای جامعه آمریکا خواهد بود.
میراث یک فاجعه چندبعدی
بحرانهایی که امروز آمریکا با آن دست به گریبان است، فراتر از سه ضلع اولیه جنگ فرسایشی، بحران سوخت و استیضاح، اکنون به شبکهای درهمتنیده از شکستهای نظامی، اقتصادی، دیپلماتیک و اجتماعی تبدیل شده است:
در میدان نبرد، ارتش آمریکا با وجود هزینههای نجومی و تلفات فزاینده، نهتنها به هیچیک از اهداف اعلامی خود دست نیافته، بلکه ناچار به عقبنشینی تاکتیکی از پایگاههای خود شده است.
در اقتصاد داخلی، شهروندان آمریکایی بهای جنگی را میپردازند که هرگز نخواستند، از پمپبنزینها تا سفرههایشان، از کسبوکارهای ورشکسته تا قبضهای سرسامآور.
در عرصه سیاسی، کاخ سفید در محاصره طرح استیضاح، اعتراضات خیابانی و بحران بیسابقه اعتماد عمومی قرار دارد.
نظر شما