به گزارش همشهری آنلاین، بهنام صدقی، روزنامهنگار:
طراحان این جنگ، در اتاقهای دربسته پنتاگون و اندیشکدههای واشنگتن، برای ایرانِ پس از حمله، سناریویی نوشته بودند که در آن، بقای نظام سیاسی از ماه نخست عبور نمیکرد. اکنون اما، در سومین ماه این نبرد نابرابر، این صدای حیرتزده یک مجری در بیبیسی فارسی است که ناخواسته، گواهیِ شکست آن سناریو را امضا میکند. اعترافی که نه از سر همدلی، که از عمق استیصال یک پروژه عظیم تبلیغاتی برمیخیزد، پروژهای که میلیاردها دلار هزینه برداشت تا «فروپاشی قریبالوقوع» را به «واقعیت مسلم» بدل کند، اما اکنون، همین پروژه، ناگزیر به تصدیقِ «ایستادگی» ایران است. برای فهم عمق این شکست، باید نقشهای را بازخوانی کرد که قرار بود ایران را از درون فرو بپاشد. پروژه فروپاشی، تنها یک عملیات روانی نبود، یک راهبرد تمامعیار با سه لایه درهمتنیده بود که هر لایه، بخشی از پیکره ایران را هدف گرفته بود. لایه نخست، فروپاشی نظامی بود. پنتاگون با استقرار بمبافکنهای راهبردی B-2 Spirit در پایگاه العدید قطر و اعزام ناوگروههای ضربتی به خلیج فارس، نوید «نابودی کامل توان هستهای و نظامی ایران» را داده بود. پیت هگزث، وزیر جنگ وقت، با لحنی که گویی از یک عملیات پلیسی سخن میگوید، ادعا کرد که «ایران دیگر پدافند هوایی ندارد» و توان موشکیاش «تا حد زیادی نابود شده است». قرار بر این بود که ارتش ایران ظرف چند هفته متلاشی شود و راه برای تغییر رژیم هموار گردد. لایه دوم، فروپاشی اقتصادی بود. محاصره تنگه هرمز، قطع شریانهای مالی بینالمللی و فلج کردن صادرات نفت، طراحی شده بود تا اقتصاد ایران را به زانو درآورد. تحلیلگران غربی، با استناد به شاخصهای تورمی و فشار بر معیشت، پیشبینی میکردند که خیزشهای داخلی، کنترل خیابانها را از حاکمیت خارج خواهد کرد. تصور این بود که ملتی که زیر بار گرانی و کمبود سوخت خرد میشود، نمیتواند حامی جنگی باشد که خود قربانی آن است. لایه سوم، فروپاشی روانی و رسانهای بود. بزرگترین ماشین تبلیغاتی تاریخ معاصر علیه یک کشور به راه افتاد. شبکههای فارسیزبان خارج از کشور، از بیبیسی فارسی تا ایران اینترنشنال، شبانهروز روایت «ایران در آستانه سقوط» را مخابره میکردند. هر قطعی برق، نشانه فروپاشی زیرساختها خوانده میشد. هر اعتراض صنفی، طلیعه یک انقلاب. هر حمله موشکی ایران، «واکنش ناامیدانه یک رژیم رو به مرگ». این بمباران روانی، قرار بود اراده ملت را درست در لحظهای که بیشترین نیاز به انسجام بود، از کار بیندازد. اما جمهوری اسلامی کمر خم نکرد و ایران فرو نپاشید. چرا؟ چرا کشوری که هدف یکی از سنگینترین حملات نظامی تاریخ معاصر قرار گرفت، تحت شدیدترین تحریمهای اقتصادی فلج نشد و در برابر عظیمترین عملیات جنگ روانی مقاومت کرد، نهتنها سقوط نکرد، بلکه اکنون دشمن را به اعتراف به «ایستادگی» خود واداشته است؟ پاسخ را باید در چهار رکن بنیادین جستوجو کرد که تحلیلگران غربی، به دلیل غرق بودن در پارادایمهای مادی و کمّی، از درک آن عاجز بودهاند. رکن نخست، ملتی با حافظه تاریخی است. ایران، برخلاف بسیاری از کشورهای منطقه، یک دولت-ملت نوظهور با مرزهای استعماری نیست. این کشور، وارث تمدنی چند هزار ساله است که در طول تاریخ خود، تهاجمات بزرگ را از سر گذرانده و هر بار، نهتنها نابود نشده، بلکه مهاجمان را در خود هضم کرده است. این حافظه جمعی، یک منبع پایانناپذیر از تابآوری روانی تولید میکند که در فرمولهای ریاضی تحلیلگران پنتاگون جایی ندارد. رکن دوم، مشروعیت سیاسی درونزا و نه وارداتی است. ساختار سیاسی ایران، برخلاف دولتهای دستنشانده منطقه، محصول یک انقلاب مردمی است که ریشه در باورها و ارزشهای خودجوش جامعه دارد. این نظام، هرچند با نقدها و چالشهای داخلی مواجه است، اما در لحظه خطر خارجی، به نقطه کانونی وحدت ملی بدل میشود. رهبری، در این ساختار، نه یک فرد، که نماد استقلال و ایستادگی است و این، دقیقا همان نقطهای است که دشمن از محاسبه آن بازماند. رکن سوم، دکترین مقاومت فعال و نه انفعال تدافعی است. ایران، برخلاف کشورهایی که صرفا به دفاع از مرزهای خود میاندیشند، یک شبکه گسترده از نیروهای همسو را در سراسر منطقه ایجاد کرده است. حزبالله لبنان، انصارالله یمن، حشد شعبی عراق و جریانهای مقاومت فلسطین، نه ابزارهای نیابتی، که اضلاع یک جبهه واحدند. این شبکه، به ایران امکان میدهد که حتی در شرایط محاصره، دشمن را در جبهههای متعدد درگیر کند و از تمرکز کامل نیروی مهاجم بر خاک خود جلوگیری نماید. رکن چهارم، ایمان به وعده الهی است. در تحلیل سکولار غربی، دین یک متغیر حاشیهای و گاه مزاحم تلقی میشود. اما در ایران، ایمان به نصرت الهی، بخشی از سرمایه اجتماعی است که در بحرانها، نیرویی مضاعف برای ایستادگی تولید میکند. آیه شریفه «إِن تَنصُرُوا اللَّهَ یَنصُرْکُمْ وَ یُثَبِّتْ أَقْدَامَکُمْ»، نه فقط یک باور عبادی، که یک راهنمای راهبردی برای ملتی است که خود را در مسیر حق میبیند. در چنین بستری است که اعتراف حیرتزده مجری بیبیسی معنا پیدا میکند. این جمله، یک تحلیل خبری نیست، یک «لحظه حقیقت» در میانه جنگی روایتهاست. بیبیسی فارسی، به عنوان یکی از پرچمداران پروژه «فروپاشی»، سه ماه تمام، هر رویدادی را در ایران به نشانهای از سقوط تعبیر کرد. اما اکنون، در سومین ماه نبرد، همین رسانه نمیتواند واقعیتی را که با چشمانش میبیند، انکار کند: ایران ایستاده است. این اعتراف، به مثابه ترک برداشتن دیوار روایتی است که با میلیاردها دلار ساخته شده بود. وقتی دشمن، با چشمان خود، شکست محاسباتش را میبیند و با زبان خود، به آن اقرار میکند، این دیگر یک پیروزی تاکتیکی برای ایران نیست، این یک پیروزی راهبردی در نبرد ارادههاست. شکست پروژه فروپاشی ایران، تبعاتی فراتر از میدان نبرد داشته است. برای آمریکا، این شکست، رسوایی دیگری است که به فهرست بلند ناکامیهای راهبردی واشنگتن در خاورمیانه اضافه میشود. از ویتنام تا عراق، از افغانستان تا لیبی و اکنون ایران. هر بار، ایالات متحده با برتری نظامی وارد میدان شده و هر بار، با ناتوانی در درک واقعیتهای انسانی و تمدنی، از میدان خارج شده است. این بار اما، شکست، نه در یک سرزمین دور، که در برابر ملتی رخ داده که واشنگتن تصور میکرد ظرف چند هفته از پای درخواهد آمد. نتیجه، بحران سوخت در داخل آمریکا، طرح استیضاح ترامپ، و انزوای بینالمللی فزاینده است. برای اسرائیل، این شکست، فروپاشی دکترین بازدارندگی است. رژیمی که خود را قدرت بلامنازع منطقه میدانست، اکنون نه تنها نتوانسته حریف خود را از پای درآورد، بلکه شاهد آن است که ایران، در میانه جنگ، متحد لبنانیاش را حفظ کرده و با یک هشدار، تلآویو را از حمله به بیروت بازداشته است. این، به زبان نظامی، یعنی بازدارندگی ایران نهتنها تضعیف نشده، که تقویت شده است. برای جبهه مقاومت، این پیروزی، الگویی تکرارپذیر از ایستادگی است. از یمن تا عراق، از لبنان تا فلسطین، این پیام مخابره شده که میتوان در برابر بزرگترین قدرت نظامی جهان ایستاد و پیروز شد و این، شاید خطرناکترین پیامد این جنگ برای نظم سلطهجویانه حاکم بر منطقه باشد. جمله معترضه «مرگ بر کدخدا، خدا اینجاست» که این روزها بر زبانها جاری است، نه یک شعار احساسی، که خلاصهای از فلسفه ایستادگی ایران است. «کدخدا» در این عبارت، نماد نظمی است که در آن، قدرتهای بزرگ، سرنوشت ملتها را در اتاقهای دربسته تعیین میکنند. «مرگ بر کدخدا»، اعلام پایان آن نظم است و «خدا اینجاست»، نه یک ادعای انحصاری، که بیانیه ایمان ملتی است که باور دارد نیرویی فراتر از محاسبات مادی، حافظ و ناصر ایستادگان در راه حق است. سه ماه جنگ و محاصره، سه ماه ایستادگی و مقاومت. پروژه فروپاشی شکست خورد، نه به دلیل کمبود بمب و موشک در زرادخانههای دشمن، که به دلیل وجود عاملی که در معادلات پنتاگون جایی نداشت: اراده یک ملت، ایمان یک امت و حقیقتی که هرگز با سانسور و سانسورچی از میان نمیرود. جمهوری اسلامی ماند، ایران ایستاد و این ایستادگی، تازه آغاز راهی است که پایانش، به وعده الهی، از آنِ صابران است.
نظر شما