همشهری آنلاین - حوادث: شامگاه شنبه دوم خرداد ماه یک خودروی پژو ۴۰۵ مقابل طلافروشی واقع در بلوار امیرکبیر شهرک گلستان در غرب تهران توقف کرد و دو جوان با چهرههای ماسکزده از خودرو پیاده شدند؛ یکی قمه به دست و دیگری مسلح به کلت کمری بود. در حالی که مهاجم قمهبهدست وارد مغازه شده و با تهدید، از طلافروش می خواست ویترین را خالی کند، همدستش بیرون از مغازه موضع گرفت و با شلیک گلوله به دوربینهای مداربسته و تیراندازی هوایی، سعی در ایجاد رعب و وحشت داشت.
وقتی صاحب طلافروشی مقاومت کرد، سارق مسلح چند تیر دیگر هم شلیک کرد و فضا را در هاله ای از رعب و وحشت فرو برد. سارق اول که داخل مغازه بود چند مشت طلا، داخل کیسه ای که همراهش بود ریخت. این در حالی بود که همدستش وقتی میخواست برای تهدید مرد یک تیر هوایی دیگر شلیک کند، ناگهان اسلحهاش گیر کرد. همین مساله فرصت را برای کسبه فراهم کرد و همگی به سمت سارقان هجوم بردند. در آن شرایط سارق دیگر با قمه به جان مردمی افتاد که قصد داشتند آنها را خلع صلاح کنند. او با قمه سه نفر را زخمی کرد اما سرانجام با مقاومت اهالی، هر دو متهم خلع سلاح و دستگیر شدند. طولی نکشید که گزارش این سرقت به پلیس اعلام شد و ماموران در محل سرقت حضور یافتند.
کشف جسد در صندلی عقب خودرو
با حضور مأموران پلیس در محل و انجام تحقیقات میدانی مشخص شد که دو سارق با یک خودروی پژو در محل سرقت حاضر شده اند. ماموران سراغ ماشین رفتند اما در صندلی عقب خودرو، پیکر بیجان راننده ۷۰ سالهای پیدا شد که دست و پا و دهانش بسته شده بود. بررسی ها نشان داد که متهمان ساعتی قبل در نقش مسافر سوار خودروی پژو شده و در بین راه راننده را تهدید کرده و دست و پا و دهانش را بسته و روی صندلی عقب قرار داده بودند. بعد از آن نیز با خودروی مسروقه راهی طلافروشی شده بودند که به آنجا دستبرد بزنن اما در نهایت گیر افتادند. بررسی های اولیه پزشکی قانونی نشان میدهد که صاحب خودرو بر اثر استرس شدید، فشار عصبی و بسته بودن دست و پا و دهانش جان خود را از دست داده است. در این شرایط تحقیقات در این پرونده ادامه دارد.
تمرینات کوهنوردی برای سرقت
سارقان مسلح میگویند که برای ارتکاب این سرقت ۵ ماه برنامهریزی دقیق و ورزش میکردند. طراح این نقشه جوانی۲۰ ساله است که گفت و گو با او را می خوانید.
از انگیزه و برنامهریزیتان بگویید. چرا سرقت مسلحانه؟
۸۰۰ میلیون تومان بدهی داشتم و راهی جز این ندیدم. ۵ ماه بود که مدام درباره این سرقت فکر میکردیم. حتی برای اینکه در درگیریها کم نیاوریم، ورزش میکردیم و به کوهنوردی میرفتیم تا بدنهایمان ورزیده شود.
چرا این همه بدهی بالا آوردی؟
از دیگران پول گرفته بودم. کار من ویزیتوری و پخش مواد غذایی است. درآمد آنچنانی ندارم. از سوی دیگر موعد اجاره خانه مان رسیده و صاحب خانه اجاره و پول پیش را افزایش داده بود. برای فراهم کردن این پول دنبال راه چاره بودم که فکر سرقت مسلحانه به سرم زد.
چرا حالا سرقت مسلحانه از طلافروشی به فکرت زد؟
چون یک روز من و همدستم در حال تماشای فیلم هالیوودی بودیم که با خودمان گفتیم می توانیم به این روش، سرقت کنیم.
همدستت هم مشکل مالی داشت؟
او هم فروشنده یک مغازه بود و چند ماهی می شد که کارش را ازدست داده بود.
از جزییات نقشه ای که کشیدید، بگو؟
همه چیز را پیشبینی کرده بودیم. طرح فرار با ماشین را بارها تمرین کرده بودیم. میخهای سه پر را هم خودمان ساخته بودیم که اگر موقع فرار پلیس دنبالمان افتاد، آنها را زیر چرخ ماشینهای پلیس بیندازیم و راه را ببندیم. حتی طلافروشی را هم از قبل شناسایی کرده بودیم. البته همه اینها را از روی فیلم اکشن آمریکایی الگوبرداری کرده بودیم.
اسلحه را از کجا تهیه کردید؟
از کرمانشاه خریدم؛ ۱۰۰ میلیون تومان هزینه کردیم. ۱۶ تیر هم داشت که فکر میکردیم برای ترساندن و پیشبرد نقشه کافی است.
چرا راننده بیگناه را خفت کردید؟
ماشین نداشتیم. فقط میخواستیم یک مسیر را طی کنیم. چند ساعت قبل تر از وقوع سرقت، از شهرک استقلال، ماشین ۴۰۵ را به صورت درست گرفتیم. در بین راه با تهدید اسلحه وقمه، دست و پایش را بستیم. برای اینکه سر و صدا نکند، دهانش را هم بستیم و در صندلی عقب گذاشتیم؛ اصلاً فکر نمیکردیم بمیرد، قصد کشتن نداشتیم.
چه ساعتی سوار ماشین او شدید؟
ساعت ۴ عصر شنبه. ساعت ۸ شب هم سرقت را رقم زدیم.
سابقه دارید؟
نه. این نخستین بار است که مرتکب خلاف شده ایم.
وقتی تیراندازی می کردی، فکر نمی کردی نقشه به درستی پیش نخواهد رفت؟
تیرها را به دوربین زدیم تا تصویرمان ثبت نشود. فکر میکردیم مثل فیلمها همه چیز دقیق پیش میرود و بعد از سرقت بهسرعت دور میشویم، اما در عمل همه چیز خراب شد. گیرکردن تیرداخل اسلحه، کار دستمان داد.
الان که دستگیر شدهاید، چه احساسی دارید؟
پشیمانی، فقط پشیمانی. زندگی خودم و خانوادهام نابود شد. فکر میکردیم برای سرقت آمادهایم، اما فقط یک پیرمرد بیگناه را به کشتن دادیم. هیچچیز ارزشش را نداشت.
نظر شما