اصغر فرهادی در مصاحبه با «ورایتی» گفت: این سرزمین من است. فرهنگ من است. زبان من است. جایی‌ است که در آن بزرگ شده‌ام. بنابراین احساس می‌کنم ریشه‌هایم آنجاست.

اصغر فرهادي

همشهری آنلاین: اصغر فرهادی که با «داستان‌های موازی» در هفتادونهمین جشنواره فیلم کن حضور دارد، درباره ایده اصلی فیلمش که اقتباسی از اپیزود ششم سریال مشهور «ده فرمان»ِ کریشتف کیشلوفسکی است و همچنین همکاری با ستارگان نامداری مثل ایزابل هوپر، ونسان کسل و کاترین دونو با «ورایتی» مصاحبه کرده است. ترجمه این مصاحبه را در ادامه می‌خوانید.

درباره شکل‌گیری «داستان‌های موازی» برایمان بگویید.

همه‌چیز پنج سال پیش شروع شد؛ وقتی از طریق ایجنت آمریکایی‌ام، یک شرکت آمریکایی این پروژه را به من پیشنهاد داد: اقتباس از «ده فرمان»ِ کیشلوفسکی، هر ۱۰ اپیزود، در قالب یک سریال.

من هیچ علاقه خاصی به سریال نداشتم و هنوز هم ندارم. بنابراین واقعاً این پیشنهاد را جدی نگرفتم. اما بعد گفتند: «چرا با کریشتوف پیه‌شیه‌ویچ صحبت نمی‌کنی؟»؛ همان نویسنده کیشلوفسکی که متأسفانه به‌تازگی از دنیا رفته است. گفت‌وگویی در زوم داشتیم؛ من در ایران بودم و او در لهستان. شروع کردیم به صحبت و او گفت: «اگر به ساخت سریال علاقه نداری، چرا فقط یکی از اپیزودها را انتخاب نمی‌کنی و از آن به‌عنوان منبع الهام برای ساخت فیلم بلند خودت استفاده نمی‌کنی؟» و من فکر کردم: «اوه، این شاید جالب‌تر باشد!»

بعد شروع کردم به فکر کردن که: «کدام اپیزود را انتخاب کنم؟» «باید دوباره همه را ببینم تا یکی را انتخاب کنم؟» «شاید بهتر باشد همان اپیزودی را بردارم که بیش از همه در ذهنم مانده.» و آن «فیلم کوتاهی درباره عشق» بود. بعد با سعید، برادرم، درباره‌اش صحبت کردم؛ درباره اینکه راه ورود من به این داستان چه می‌تواند باشد. چون من تا آن زمان هرگز اقتباس نکرده بودم. هیچ‌وقت پیش از آن بر اساس فیلم، سینما یا حتی ادبیاتِ دیگری کار نکرده بودم.

بیشتر درباره نحوه مواجهه‌تان با اقتباس از کیشلوفسکی بگویید..

در گفت‌وگوهایمان، چیزی که پررنگ شد این ایده بود که این پسرِ چشم‌چران مدام این زن را زیر نظر می‌گیرد و فقط از طریق یک تصویر عاشق او می‌شود. او چیزی جز یک تصویر برای خیال‌پردازی ندارد. اما اگر صدا هم وجود داشته باشد چه؟ اگر صدا خودش به نوعی یک شخصیت باشد چه اتفاقی می‌افتد؟ اینجا بود که به این ایده رسیدیم که آدم‌هایی که شخصیت اصلی ما آن‌ها را زیر نظر دارد، سازندگان صدا باشند؛ سازندگان افکت‌های صوتی فیلم. این تبدیل شد به راه ما برای ورود به داستان؛ تأملی میان تصویر، صدا و نوشتار.

جنبه دیگری که در «اپیزود ششم» خیلی دوست داشتم، شخصیت آن زنِ مسن‌تر بود. تنهایی او. فکر می‌کنم آن هم رشته دیگری بود که دنبال کردم تا این دنیای تازه را به پیش بیاورم.

بدیهی است که صدا در این فیلم نقش بسیار مهمی دارد. برای سینمادوستان آمریکایی، این موضوع یادآور فیلم «مکالمه» فرانسیس فورد کاپولاست. آیا آن فیلم در ذهن شما بود؟

نه، دست‌کم نه به‌صورت آگاهانه. من همیشه یک وسواس شخصی نسبت به صدا داشته‌ام. هیچ‌وقت واقعاً سعی نکرده‌ام بفهمم چرا یا چگونه. اما اگر به گذشته نگاه کنم، حتی زمانی که دانشجو بودم، پایان‌نامه دانشگاهی‌ام درباره سکوت در آثار هارولد پینتر بود. بنابراین همیشه شیفته صدا و قدرت آن بوده‌ام و احساس می‌کنم در صدا، درام بیشتری نسبت به تصویر وجود دارد. این همیشه برداشت من بوده است.

فکر می‌کنم اساساً دو نوع آدم وجود دارد. اگر قطاری در حال عبور باشد، بعضی‌ها قطار را می‌بینند که رد می‌شود، و بعضی دیگر چشم‌هایشان را می‌بندند و صدای قطار را می‌شنوند. برای من، شاید صدا فضای بیشتری برای تخیل باز می‌کند. و این یکی از دلایلی است که بیشتر به صدا علاقه‌مندم.

شما با برجسته‌ترین استعدادهای فرانسوی کار کرده‌اید: ایزابل هوپر، ونسان کسل، کاترین دونو و دیگران. اما دوست دارم درباره آدام بسا صحبت کنیم، چون او بازیگری نوظهور است. همچنین شخصیت او نوعی نقطه مقابل اجتماعیِ دیگر شخصیت‌های فیلم محسوب می‌شود.

اول از همه باید بگویم که واقعاً از ابتدا قصد نداشتم یک گروه بازیگری ستاره‌محور داشته باشم. فقط بعد از اینکه تصمیم گرفته شد فیلم در فرانسه ساخته شود، به فرانسه آمدم و کار را شروع کردم. از قبل برای بعضی نقش‌ها چند بازیگر را در ذهن داشتم. برای نقش‌های دیگر، شروع کردم به تماشای فیلم‌های جدید فرانسوی تا ببینم چه کسانی را می‌توانم انتخاب کنم. اما بعد با تهیه‌کننده‌ام صحبت کردم و واقعیت این است که تقریباً هر کسی که در اولویت اول سراغش رفتیم، خیلی سریع قبول کرد. بنابراین به‌طور طبیعی به این گروه بازیگران معتبر رسیدیم. همه‌چیز خیلی سریع و راحت پیش رفت و واقعاً افتخار بزرگی بود که با همه آن‌ها کار کنم.

درباره آدام، درست است که شخصیت او برای من بسیار مهم بود. می‌دانستم چیزی که در او جالب است این است که مرد کم‌حرفی‌ست. خیلی کم صحبت می‌کند. مرموز است. بسیار تنهاست. و چیزی که می‌دانستم این بود که می‌خواهم او یک «غریبه» باشد؛ نه لزوماً یک خارجی، بلکه کسی که واقعاً از پیش‌زمینه‌ای متفاوت می‌آید.

از نظر غریبه بودن در فرانسه و ساخت فیلمی به زبانی غیر از زبان خودتان، تا جایی که می‌دانم معصومه لاهیجی — مترجم همیشگی شما که همین مصاحبه را هم ترجمه می‌کند — در این فیلم با شما همکاری داشته است. دوست دارم بیشتر درباره این همکاری بدانم.

همکاری من با معصومه سال‌ها پیش شروع شد. ابتدا او زیرنویس فیلم‌ها را انجام می‌داد، اما بعد، وقتی شروع کردم به کار کردن در خارج از کشور، این همکاری عمیق‌تر شد. این سومین فیلمی‌ست که با هم روی آن کار می‌کنیم.

ممکن است مردم فکر کنند این همکاری فقط مربوط به ترجمه است؛ اینکه شما فیلمنامه‌ای می‌نویسید و بعد آن را به زبان دیگری ترجمه می‌کنید. اما خیلی فراتر از این‌هاست.

این یک فرایند بسیار ظریف و زمان‌بر است، چون باید مطمئن شوم تمام ظرافت‌ها، تمام بخش‌های ناگفته متن، به‌ویژه در دیالوگ‌ها، دقیقاً همان چیزی است که می‌خواهم؛ همان چیزی که دنبالش هستم. برخی جنبه‌های فرهنگی هم وجود دارد که باید مطمئن شوم درست منتقل شده‌اند، و او می‌تواند این شناخت را به من بدهد.

بر کسی پوشیده نیست که شما اخیراً به ایران بازگشته‌اید، هرچند گفته‌اید تا زمانی که امکانش مهیا نباشد، در ایران فیلم نخواهید ساخت. سؤال من این است: آیا منصفانه است اگر فرض کنیم ایران همچنان جایی‌ است که ذهن و دل شما در آن قرار دارد؟

دقیقاً همان‌طور است که شما می‌گویید. مثل این است که مادری بیمار داشته باشید. وقتی مادرتان بیمار است، کار زیادی از دستتان برنمی‌آید. فقط می‌توانید کنارش بنشینید و دستش را بگیرید. نمی‌توانید ترکش کنید و به حال خودش بگذارید. این سرزمین من است. فرهنگ من است. زبان من است. جایی‌ست که در آن بزرگ شده‌ام. بنابراین احساس می‌کنم ریشه‌هایم آنجاست. هر وقت بتوانم بیرون بروم و کار کنم، کار می‌کنم. اما وقتی کارم تمام می‌شود، می‌خواهم به خانه برگردم. برای همین فیلم، ما یک روز ساعت یک بعدازظهر پس‌تولید را تمام کردیم و ساعت پنج من در فرودگاه منتظر پروازم بودم.

کد خبر 1038212
منبع: همشهری آنلاین

برچسب‌ها

پر بیننده‌ترین اخبار سینما

دیدگاه خوانندگان امروز

پر بیننده‌ترین خبر امروز

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha