همشهری آنلاین: نام شخصیت شادروان خسرو شکیبایی در فیلم «کیمیا» ( ۱۳۷۳) ساخته احمدرضا درویش، رضا رضاییمنش است؛ نامگذاریای که سرنوشت شخصیت را قبل از پایان داستان لو میدهد. قبل از آنکه آزاده از بندرسته پایش به مشهدالرضا(ع) برسد و پیش از آنکه تصمیم بگیرد بین پدربودن و رضابودن به شرایط کیمیا و مادرش یکی را انتخاب کند. او رضایتدادن را بخشی از مرام خود به تماشاگر عرضه کرده، پس اگر در آن قابی که پس و پشت آن گنبد و گلدسته نمایان بود و کبوترهای بیقرار منتظر دانه، رضایت داد که رضاییمنش بماند و کیمیا را به دست مادرش بسپارد و برود، کاری غیرقابل باور برای تماشاگر اتفاق نیفتاده بود.
گذشتن از خود بخشی از سرنوشت همه کسانی بود که سالهای مهمی از زندگی خود را در اردوگاههای دشمن در بدترین و سختترین شرایط سپری کرده بودند. آنها وقتی به میهن برگشتند، پیغام رضایت از پایمردی برای میهن را با خود به همه جا بردند.
خسرو شکیبایی در یکی از بهترین دستاوردهای بی شمار بازیگریاش در سینمای بعد از انقلاب توانست به خوبی این رضایت و تمکین و ایستایی در برابر عاطفه پدری به خاطر وطن و آینده وطن را در این فیلم ماندگار کند؛ چه در جوش و خروشش در جنگ و جنوب و چه در آرامش و رضایتش در حیاط حرم و شرق.
بسیاری «کیمیا» را با پایانش به خاطر دارند. رضا رضاییمنش مشهد را بدون کیمیا ترک میکند. نامهای مینویسد برای بیتا فرهی که با این جمله تمام میشود: وداعی در بین نیست که این آغاز سلام است.
این رضا به رضایت او و مام میهن و آینده فردای میهن، شاید اگر بازیگری جز شکیبایی در این نقش بود، شعاری و تحمیلی جلوه میکرد، اما هنر شکیبایی و اعجاز او بود که باعث میشد ما هم بپذیریم که این نه شعار و تحمیل که آغاز سلامی به فردای روشن است.
نظر شما