همشهری آنلاین: او که در صدایش، غمی نهفته بود، گفت: «آن جایی که خیلی ناراحت شدم، روز اول و دوم در بیت بود. با وجود مشکلاتی که وجود داشت از همان دقایق اول وارد بیت شدیم و من خودم شروعکردم به خاموشکردن آتش و بیرون آوردن پیکرها. ما خودمان باور نمیکردیم؛ ولی وقتی پیکر حضرت آقا پیدا شد، باورمان شد که در آن لحظه آقا و خانواده ایشان آنجا بودند.
بیشتر بخوانید:
اینجا سرزمین من است!
من واقعا دلم سوخت که اینقدر شایعه کرده بودند که ایشان کاخی داشتند و در مکانی بسیار امن هستند. فردای آن روز خبر دادند که پیکر نوه ۱۴ماهه آقا پیدا نمیشود! فردای آن روز خود من با یکی دو نفر از همکاران اتاق بغل منزل آقا رفتیم که منزل دخترشان بود. آنجا را گشتیم و پیکر نوه ۱۴ماهه ایشان را که بسیار هم زیبا بود، پیدا کردیم.
البته عکس زیبای نوه آقا را من بعدا دیدم، چون پیکر که آسیب دیده بود، اما سالم بود. وقتی پیکر را از زیر آوار درآوردیم، با همه وجود سوختم، خیلی دلم سوخت که نوه آقا یک دختر بچه کوچک که در جنگ در کنار پدربزرگش بود و... و.»
نظر شما