همشهری آنلاین – مریم سرخوش: روزهاست که صدای انفجارها خاموش شده اما در دوران پساجنگ همچنان «سایه جنگ» روی ذهن آدمها مانده و به گفته متخصصان گاهی سالها ادامه پیدا میکند. این سایه برای کودکان سنگینتر است؛ گروهی که هنوز در حال رشد هستند و ظرفیت کمتری برای مواجهه با بحران دارند. ترس مداوم، احساس ناامنی، اختلال استرس پس از سانحه، مشکلات رفتاری و افت تمرکز تنها بخشی از پیامدهایی است که میتواند زندگی آنها را تحت تأثیر قرار دهد.
یک مرور سیستماتیک منتشرشده در کنسرسیوم «صلح دوران کودکی» (ECD Peace) که آثار جنگ را بر حدود ۸ هزار کودک بررسی کرده هم نشان داد ۴۷ درصد از این کودکان علائم اختلال استرس پس از سانحه، ۴۳ درصد افسردگی و ۲۷ درصد اضطراب را تجربه کردهاند. هر چند شدت این آسیبها بسته به شرایط جنگ و میزان مواجهه کودکان متفاوت است.
دکتر جواد محمودی قرائی، رئیس انجمن رو انپزشکی کودکان، در گفتوگو با همشهری به ابعاد پنهان این بحران اشاره میکند؛ ابعادی که اگر نادیده گرفته شوند، میتوانند به اندازه خود جنگ آسیبزا باشند. آنچه از دل این صحبتها برمیآید، یک پیام روشن است: در بحرانها، مراقبت از سلامت روان، بهویژه برای کودکان، به اندازه تأمین امنیت فیزیکی اهمیت دارد.
سایه جنگ؛ استرسی فراتر از میدان نبرد

رئیس انجمن روانپزشکی کودکان میگوید: در شرایطی مانند جنگ، انسانها به طور طبیعی به سمت تأمین نیازهای اولیه مثل امنیت، غذا و سرپناه میروند و سلامت روان به حاشیه رانده میشود. اما واقعیت این است که فشار روانی ناشی از بحران، تنها به مواجهه مستقیم با خطر محدود نمیشود.
او تاکید میکند: «سایه جنگ» یعنی نگرانی دائمی، اخبار ضد و نقیض، شایعات و بلاتکلیفی، خود یک منبع مداوم استرس است. وقتی افراد نمیدانند چه اتفاقی خواهد افتاد، احساس کنترل بر زندگیشان را از دست میدهند و این بیاطلاعی، اضطراب را تداوم میبخشد.
کودکان؛ آسیبپذیرترین گروه
محمودی قرائی با بیان این که استرس در چنین شرایطی دو لایه دارد، عنوان میکند: استرس اولیه، مانند مواجهه مستقیم با خطر یا شنیدن صدای انفجار و استرس ثانویه که از فکر کردن مداوم به پیامدها و آینده ناشی میشود. نکته مهم این که حتی بدون تجربه مستقیم حادثه، بسیاری از افراد درگیر استرس ثانویه هستند. این وضعیت اگر مدیریت نشود، میتواند به فرسایش روانی و افزایش تعارضات خانوادگی منجر شود؛ از جمله اختلافاتی که بین زوجین، والدین و فرزندان شکل میگیرد و فضای خانه را متشنجتر میکند.
این روانپزشک کودکان را آسیبپذیرترین گروه در این شرایط عنوان میکند و میگوید: این آسیب در گروههای سنی مختلف کودکان اشکال متفاوتی دارد. کودکان زیر ۶ سال، به دلیل رشد سریع مغز و وابستگی کامل به مراقبان، بیشترین حساسیت را دارند. مغز آنها در حال شکلگیری است و استرس مزمن میتواند با افزایش هورمونهای استرس، به ساختارهای عصبی آسیب بزند. نتیجه این فرآیند ممکن است سالها بعد خود را نشان دهد؛ این بهطوریکه ممکن است در آینده به نوجوانانی با تحمل پایین، پرخاشگری بالا و ناتوانی در مدیریت هیجانها تبدیل شوند.
به گفته محمودی قرائی، کودکان در سن مدرسه هم گروه دوم هستند و در توضیح بیشتر بیان میکند: این گروه در میانه وابستگی و استقلال قرار دارند. آنها تا حدی میتوانند شرایط را درک کنند، اما همچنان به حمایت عاطفی نیاز دارند. گروه سوم هم نوجوانان هستند که از نظر شناختی توانمندترند و مکانیسمهای دفاعی پختهتری دارند، اما چالش اصلی آنها این است که کمتر احساس نیاز به کمک میکنند. همین مسئله میتواند باعث شود مشکلاتشان پنهان بماند و در قالب رفتارهای پرخطر بروز پیدا کند.
یک اشتباه رایج
برخی خانوادهها تصور میکنند که «بازیگونه» نشان دادن جنگ رفتار درستی با کودکان در این شرایط بحرانی است اما محمودی قرائی این رویکرد را رد میکند و میگوید: باید واقعیت را به زبان ساده و متناسب با سن کودک توضیح داد. پنهانکاری یا تحریف واقعیت، در نهایت باعث بیاعتمادی و تعارض ذهنی کودک میشود. آنچه اهمیت دارد، انتقال معناست؛ کودک باید بداند چه اتفاقی در حال رخ دادن است و مهمتر از آن، چگونه میتواند با آن کنار بیاید.
او تاکید میکند: نقش والدین و مراقبان هم در این میان تعیینکننده است. کودکان بیش از آنکه به کلمات گوش دهند، به رفتار و هیجانات بزرگسالان واکنش نشان میدهند. اگر پدر یا مادر درگیر اضطراب شدید یا افسردگی باشند، این وضعیت به سرعت به کودک منتقل میشود. بنابراین، یکی از مهمترین توصیهها، مدیریت استرس توسط خود والدین است. در صورت وجود مشکلات روانی، مراجعه به متخصص نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت است.

توصیه دیگر این متخصص، مدیریت مواجهه با اخبار است و در توضیح بیشتر میگوید: در بسیاری از خانوادهها پیگیری اخبار جنگ از تلویزیون یا شبکههای اجتماعی بهطور مداوم انجام میشود. این بمباران اطلاعاتی معمولاً با واکنشهای اضطرابی و نگرانکننده همراه است که سطح اضطراب را در خانواده افزایش میدهد. کودکان در چنین فضایی دچار سردرگمی و ناامنی میشوند. محدود کردن دسترسی به اخبار، انتخاب منابع معتبر و پرهیز از دنبال کردن مداوم خبرها، میتواند به کاهش این فشار کمک کند.
رئیس انجمن روانپزشکی کودکان تاکید میکند که در شرایط بحرانی مشابه جنگ اخیر، والدین باید فضایی ایجاد کنند که کودک بتواند نگرانیهایش را بیان کند. گوش دادن فعال، بدون قضاوت یا بیاهمیت جلوه دادن احساسات، یکی از مهمترین ابزارهای حمایت روانی است. در کنار آن، ایجاد حس امنیت، حتی در سادهترین شکلها مثل حفظ روتینهای روزمره، زمان خواب منظم و فعالیتهای خانوادگی هم میتواند به کودک کمک کند تا احساس ثبات بیشتری داشته باشد.
زنگ خطرهای خاموش در رفتار کودکان
این روانپزشک به نادیده نگرفتن نشانههای آسیب روانی در کودکان هم تاکید میکند و در توضیح این علائم میگوید: ترسهای شدید، وابستگی بیش از حد، اختلال در خواب، پرخاشگری، انزوا، افت تحصیلی یا کاهش تمرکز، همگی میتوانند زنگ خطر باشند. در کودکان کوچکتر، این نشانهها بیشتر به شکل تغییرات جسمی مانند کاهش اشتها یا بیخوابی بروز میکند. در نوجوانان هم ممکن است به سمت رفتارهای پرخطر مانند مصرف سیگار یا دوری از خانواده سوق پیدا کند. خانوادهها در صورت مشاهده این علائم، با مراجعه به متخصص میتوانند از تشدید مشکلات جلوگیری کنند.
مدیریت بحران روانی؛ از تأمین امنیت تا بازسازی ذهن
محمودی قرائی درباره این که آیا مداخلات نظام سلامت شامل غربالگری سلامت روان در گروه سنی نوجوانان در روزهای پساجنگ ضرورت دارد، عنوان میکند: مدیریت پیامدهای روانی جنگ، یک فرآیند چندمرحلهای است. ابتدا باید نیازهای اساسی افراد تأمین شود تا حس امنیت بازگردد. سپس مداخلات روانی برای کاهش آسیبها آغاز میشود. اما مرحلهای که اغلب نادیده گرفته میشود، تغییرات فرهنگی و نگرشی است که در جامعه شکل میگیرد. اگر این تغییرات به درستی مدیریت نشود، میتواند در بلندمدت بر روابط اجتماعی و کیفیت زندگی افراد تأثیر بگذارد.
او با تاکید بر این که اکنون در مرحله دوم قرار داریم، ادامه میدهد: به طور کلی غربالگری فرآیند پرهزینهای است. بهترین کار شناسایی مناطق آسیبدیده و نزدیک به خطر است که فرآیند غربالگری در آنها انجام شود. درباره سایر مناطق هم اطلاعرسانی و آموزش همگانی ضرورت دارد.
رئیس انجمن روانپزشکی کودکان به پیام اصلی در این شرایط اشاره میکند و میگوید: در دل بحران، تابآوری یک مهارت حیاتی است، نه یک ویژگی ذاتی. این مهارت با آگاهی، آموزش و حمایت شکل میگیرد. خانوادهها میتوانند با چند اقدام ساده شامل مدیریت اخبار، حفظ آرامش، گفتوگوی صادقانه با کودکان و توجه به نشانههای هشدار، نقش مهمی در کاهش آسیبها ایفا کنند. جنگ ممکن است خارج از کنترل ما باشد، اما نحوه مواجهه با آن تا حد زیادی در اختیار ماست.
نظر شما