همشهری آنلاین: غلامحسین لطفی با نقشهای کمدی در فیلمهایی مثل «جیببرها به بهشت نمیروند» و سریالهایی همچون «خانه به دوش» در یادها مانده است. همچنین نام لطفی تداعیکننده سریال «آینه» یکی از خاطرهانگیزترین محصولات تلویزیون در دهه شصت است. در دهه هفتاد، او کمدی پرفروش «پاکباخته» را نیز با بازی اکبر عبدی و علیرضا خمسه کارگردانی کرد. لطفی در شروع کارش در سینما فیلمی ساخت به نام «سرخپوستها» (۱۳۵۷) که به مصائب قشری از مردم جامعه می پرداخت. مصاحبههای لطفی معمولا دغدغههای اجتماعی او را آشکار میکند. او در گفتوگو با همشهری هم از دغدغههایش برای مردم در روزهای جنگ گفت.
* اصولاً جنگ چیز خوبی نیست. البته بزرگان اعتقاد دارند که خوشبختی همیشه از درد و رنج بیرون میآید، نه از رفاه. برای آدمی، جنگ تجربه است. ما قبلاً تجربه جنگ داشتیم؛ این تجربه جدید در حقیقت میشود گفت اضافه بود برای ما. و خب، حالا که پیش آمده، باید با آن مقابله کنیم. به هر صورت، مردم ما خوشبختانه، در هر استانی و در هر زمانی که جنگ واقع میشود، به همدیگر کمک میکنند. جنگ نکات منفی زیادی دارد. از جمله نکات منفیاش این است که آدمها کشته میشوند، میترسند و بعضیها بعد از جنگ آسیب روانی میبینند. مزایایش هم این است که همبستگی ایجاد میشود و مردم به همدیگر کمک میکنند. این باعث یکپارچگی یک کشور و ملت میشود.
* دشمن ویرانی به بار میآورد و این ویرانیها زحمتش بر گردن مردم خواهد افتاد، چون مردم هستند که از این ویرانیها ضرر میکنند، چه اقتصادی و چه موارد دیگر. الان بسیاری از مردم بیکار شدهاند و اینترنت هم قطع است. ما باید چهکار کنیم؟ ما باید خودمان را مسلح کنیم؛ منظورم اسلحه به دست گرفتن نیست، بلکه باید از نظر ذهنی مسلح بشویم، خودمان را آماده کنیم برای حوادثی که قرار است برایمان پیش بیاید. اینها همه تجربیاتی است که در این دوره کسب میشود. طبیعتاً موضوعات زیادی برای نوشتن در زمان جنگ به وجود میآید، چون در شرایط جنگی رفتار مردم با همدیگر عوض میشود. در نتیجه، ما بعد از جنگ با مردمی روبهرو خواهیم بود که زجر کشیدهاند، ناراحت بودهاند، ترسیدهاند و هزار چیز دیگر؛ گرانی هم به آنها تحمیل شده. همه اینها باعث میشود آدمها تغییر کنند. به همین جهت امیدوارم که آدمها در این دوره فولادآبدیده بشوند و آماده بشوند برای زندگی بهتر در آینده.
* من فراوان درباره این جنگ سوژه برای نوشتن و فیلم ساختن در ذهن دارم. در واقع هر آدمی که با من صحبت کند، برای ساختن فیلم یا نوشتن نمایشنامه، بینهایت سوژه در ذهنم ایجاد میشود. اما گفتن اینها فایده ندارد؛ باید به عمل درآید. باید از هنرمند بخواهند که بنویسد و محدودیت نداشته باشد و موضوعات تحت سانسور قرار نگیرد. بنابراین هر هنرمندی هرچه دلش بخواهد میتواند بر اساس واقعیاتی که اتفاق افتاده بنویسد. من فکر میکنم چیزی شبیه شاهنامه، در انتهای این جنگ، از فداکاری و رنج مردم شکل خواهد گرفت. امیدواریم آینده بهتری داشته باشیم، چون مردم ما این مشکلات را تحمل کردند برای اینکه بعداً آرامش، آسایش و آزادی داشته باشند.
* امکانش هست که به جنگ در قالب کمدی پرداخت، ولی من طرفش نمیروم، برای اینکه مردم آنقدر در جنگ زجر میکشند که قرار نیست لبخند بزنند. البته ممکن است بهصورت طنز به آن نگاه شود، نه کمدی؛ چون کمدی با طنز فرق دارد. طنز شاید لحظاتی را نشان بدهد، ولی من حوصله ندارم طرفش بروم، چون خودم خیلی در این دوره اذیت شدم. البته خوشبختانه زن و بچه ندارم، ولی بقیه مردم برایم مهماند. بنابراین من این جنگ را طنز هم نمیبینم. شاید سالها بعد بتوان به آن نگاه طنز داشت، ولی الان برای ارائه هرگز.
نظر شما