همشهری آنلاین - گروه سیاسی: شورای روابط خارجی آمریکا اخیرا در مقالهای صریح و عریان سیاستمداران آمریکا را تشویق به بهرهگیری از تنوع قومیتی و مذهبی ایران برای مقابله با جمهوری اسلامی ایران میکند؛ سیاستی که با اذعان به شکست راهبردهای آمریکا در جنگ نظامی با ایران توصیه شده است.
بخشهایی از این گزارش را میخوانید:
از سال ۱۳۵۷، روحانیون اسلامگرا در ایران کوشیدهاند از قدرت روحانیت برای ساخت «محور مقاومت» علیه اعراب، اهلسنت، آمریکا و اسرائیل استفاده کنند. این الهیات حاکم، ایران را از همسایگان و جهان پیرامونش منزوی کرده است [ادعایی که فرض ابتدایی مقاله را نقض میکند].
این وضعیت سبب شد افرادی چون هنری کیسینجر بپرسند که آیا ایران «یک کشور» است یا «یک آرمان». ایران بیتردید یک آرمان نیز هست، اما آنچه ایالات متحده هدف قرار میدهد یک کشور است، بیآنکه به سراغ ایدئولوژی و هویت آن برود. به همین دلیل، بمبارانها و محاصرههای کنونی، پاسخی بلندمدت به مسئله ایران فراهم نکردهاند. ایران با حمله به همسایگان عرب خود با نزدیک به ۱۰ هزار موشک و پهپاد در هفتههای اخیر، از خطوط قرمز عبور کرده و نظم پیشین دیگر کارایی ندارد.
این وضعیت نیازمند رویکردی تازه است. ایران سالها با دامنزدن به شکاف سنی–شیعه [ادعای نویسنده] در بحرین، عراق، لبنان، استان شرقی عربستان، سوریه و یمن، به نفوذ منطقهای دست یافته است. آمریکا و متحدانش باید همین منطق را علیه خود ایران بهکار گیرند و شکافهای داخلی آن را برجسته کنند.
فشار نظامی بهتنهایی نمیتواند ایدئولوژی ولایت فقیه را خنثی کند. راهبرد هوشمندانهتر، بهرهگیری از گسلهای قومی و سیاسی داخلی برای سوقدادن ایران به آیندهای فدرال و پساآیتاللهی است.
ایران از نظر قومی و فرهنگی بهشدت متنوع است. آمار دقیق در دست نیست، اما برخی برآوردها نشان میدهد کمتر از نیمی از جمعیت ایران فارس هستند. «فارس» نام منطقهای مشخص در جنوبغرب کشور است، نه تمام ایران. غرب میتواند با ارتباطگیری با گروههای قومی پرجمعیت ــ آذربایجانیها، عربهای اهوازی، بلوچها، کردها، لرها، تاجیکها و ترکمنها ــ که برخی از آنان خواستار جدایی یا خودمختاری بیشترند (و بعضا شاخههای مسلح دارند)، دامنه نفوذ روحانیت حاکم را محدود کند.
نمونه روشن، خوزستان است؛ جایی که حدود ۸۰ درصد نفت و ۶۰ درصد گاز ایران قرار دارد و بزرگترین اقلیت عرب ایران، یعنی عربهای اهوازی، در آن سکونت دارند. رضاشاه پهلوی پس از بهدست گرفتن قدرت در ۱۹۲۱، در سال ۱۹۲۴ امارت خودمختار عربهای اهوازی را منحل کرد. نارضایتی ناشی از آن هرگز بهطور کامل فروکش نکرد. با وجود تمرکز ثروت انرژی در این استان، سوءمدیریت موجب شده نرخ بیکاری خوزستان در بالاترین سطح کشور باشد. اعتراضهایی که از ۲۰۱۷ در خوزستان آغاز شد، بعدا به سراسر ایران گسترش یافت و بحران آب یکی از محرکهای اصلی آن بود.
کانونهای تنش دیگری نیز وجود دارد. اهلسنت اجازه ساخت مسجد رسمی در تهران ندارند. بهائیان ــ بزرگترین اقلیت غیرمسلمان ایران ــ بهطور مستمر بازداشت و زندانی میشوند. مسیحیان ارمنی و آشوری از استفاده از زبان فارسی در آیینهای مذهبی منع شدهاند. همزمان با جنگ، فهرست مطالبات و نارضایتیها از روحانیونی که تلاش میکنند کشور را در کنار هم نگه دارند، رو به افزایش است.
مردم ایران از سال ۲۰۰۹ با اعتراضها و هزینهدادنهای خود به جهان گفتهاند که خواهان رهایی از حاکمیت روحانیوناند. در سالهای بعد، ۵ خیزش سراسری بزرگ علیه حکومت رخ داد که هم شهرهای کوچک محافظهکار و هم مناطق با اقلیتهای قومی بزرگ را دربر گرفت؛ از خوزستان عربنشین در ۲۰۱۹ تا مناطق کردنشین در ۲۰۲۲. حتی یک فیلم سینمایی در ۲۰۱۴ در میان بختیاریها موجی از اعتراض برانگیخت که نشاندهنده حساسیت هویتی این گروه است.
واشنگتن در پی یافتن اپوزیسیونی منسجم بوده است، اما اپوزیسیون ایران یکپارچه نیست، زیرا خود ایران یکپارچه نیست؛ ترکیبی چندقومیتی با تصورات متفاوت از آینده.
ایالات متحده میتواند با حمایت مالی از رسانهها و نهادهای مدنی که صدای اقلیتها را در داخل ایران، در دیاسپورا و در سطح منطقه تقویت میکنند، این مسیر را آغاز کند. بهرسمیتشناختن مطالبات این اقلیتها در مجامع بینالمللی، مذاکرات دوجانبه با تهران، دیدار با همسایگان ایران و مواضع علنی، هزینه اندکی دارد اما پیام زیادی منتقل میکند. بهجای فشار اقتصادی کور بر کل کشور، کاهش هدفمند تحریمها میتواند نشان دهد که واشنگتن میان «حکومت» و «مردم تحت سرکوب» تمایز قائل است.
پذیرفتنی است که کاخ سفید پیشتر پیشنهاد ارسال سلاح به گروههای کرد ایرانی را مطرح کرده بود، اما از نبود قیام گسترده غافلگیر شد. کردها که تجربه رهاشدگی آمریکا در عراق و سوریه را داشتهاند، خواهان تضمینهای امنیتی جدیتر بودند. دونالد ترامپ و مقامات دولتش میتوانند با سفر به آنکارا، باکو، دهلی نو و کشورهای خلیج فارس، حمایت و توجه به وضعیت این گروههای قومی را تقویت کنند.
در چنین سناریویی، تمرکز ایران به درون معطوف میشود و مسیر شکلگیری کشوری همکاریمحور از طریق توانمندسازی اقوام ناراضی در قالب یک کنفدراسیون از آذربایجانیها، عربهای اهوازی، بلوچها، کردها، لرها، فارسها، تاجیکها و ترکمنها هموار میشود. آینده ایران نه در جمهوری اسلامی، بلکه در «فدراسیون ایرانی» است. و اگر در آینده، بخشهایی خواستار استقلال از تهران باشند، همهپرسیهای محلی میتواند تعیینکننده باشد.
منتقدان این رویکرد به عراق اشاره میکنند، اما قیاس دقیقی نیست. در عراق، خلا ناگهانی قدرت و نبود طرحی برای مدیریت شکافهای فرقهای پس از سقوط حکومت، بحران آفرید. در ایران، اقلیتهای قومی عمدتا در مناطق جغرافیایی متمایز و در مجاورت کشورهای همتبار خود ساکناند؛ واقعیتی که میتواند مبنای یک چارچوب سیاسی فدرال واقعی باشد.
اگر آمریکا مسیر کنونی را ادامه دهد، عملا به حکومت ایران اجازه میدهد در یک درگیری فرسایشی زمان بخرد؛ مسیری که برای تهران نگرانکننده نیست. ایرانیان از نخستین مردمانی بودند که شطرنج بازی میکردند؛ در بازی بلندمدت مهارت دارند و تاریخ را خوب میشناسند.
غرب با تبدیلشدن به «لژیون رومی» دیگر پیروز نمیشود، بلکه با توانمندسازی مردم محلی به نتیجه میرسد. در بهترین حالت، این رویکرد به ایرانی نو میانجامد که در آن تمرکززدایی قدرت، تهدید ناشی از روحانیت ایدئولوژیک در تهران را کاهش میدهد. در بدترین حالت، جنگ به نقطهای منتقل میشود که حکومت بیشترین آسیبپذیری را در آن دارد: سیاستهای قومی و جداییطلبانه.
ترکیه اهمیت این رویکرد از درون را درک کرده است. جمعیت قابلتوجهی از ایران آذربایجانی هستند و کشور مستقل آذربایجان در شمال ایران قرار دارد؛ کشوری سکولار شیعه با روابط امنیتی با اسرائیل و نزدیکی فرهنگی با ترکیه. در سال ۲۰۲۰، رجب طیب اردوغان با خواندن ابیاتی درباره رود ارس که مردم آذریزبان را از هم جدا کرده، واکنش تند تهران را برانگیخت؛ زیرا این موضوع میتواند احساس نزدیکی میلیونها ایرانی آذریتبار به باکو را تقویت کند.
کشوری چندپاره نمیتواند «دولت در انتظار» واحدی تولید کند؛ موثرتر آن است که گروههای دیاسپورای درونایرانی [این بخش تناقض ایجاد میکند. چون دیاسپورا به جمعیتی گفته میشود که خارج از سرزمین اصلی زندگی میکنند. وقتی نویسنده «درونایرانی» را به آن میافزاید، یعنی گروههای داخل ایران که از نظر هویتی، قومی، زبانی یا منطقهای خود را جدا از هویت مرکزی تعریف میکنند را بهنوعی «ملتهای بالقوه جدا» برای اهداف مقاله به شمار آورده است] در سطح منطقه فعال شوند. هرچند ملیگرایان فارس با این رویکرد مخالفت خواهند کرد، اما از منظر راهبردی، آمریکا و متحدانش دلایل فراوانی برای همسویی با مطالبات عربهای اهوازی، آذریها، بلوچها، کردها و دیگران دارند.
ایران آینده پس از [آیتالله]علی خامنهای نه از مسیر بمباران، بلکه از مسیر توانمندسازی مردمان متکثر آن شکل میگیرد. ایران باید از صفحه شطرنج منطقهای تهران خارج شود تا بتواند واقعاًبرای آینده خود برنامهریزی کند.
نظر شما