همشهری آنلاین: در این نماهنگ، وقتی ققنوس برای جاودانگی وطن از فراز دماوند پر میگشاید، پاسداران وطن از دیروز تا امروز جان میگیرند و برای حفظ ایران دست بهدست هم میدهند. آنگاه که ققنوس به شهر باستانی مرودشت میرسد، در آنجا سربازان هخامنشی برای حفظ وطن از دل سنگهای سخت در دیوارههای تحتجمشید بیرون میآیند و به کارزار میروند.
بیشتر بخوانید:
از هرمز برو بیرون مرد کوچولوی نارنجی!
کاوه آهنگر، با پتک خویش، پهپادی آتشین میسازد و فردوسی پاکزاد، دوباره جان میگیرد و رستم دستان را بار دیگر میآفریند تا با رخش، به مبارزه با بدخواهان ایران برود. در این میانه، امیرکبیر و میرزاکوچکخان و ستارخان هم آرام نمینشینند و آرشوار بهسوی هواپیماهای دشمن آتش میگشایند. در پایان، ققنوس در میدان آزادی پایتخت، در کنار پرچمدار اکنون ایران، فرود میآید و خود میسوزد تا وطن پاینده بماند. حین تماشای این نماهنگ، ملودی آشنای وطن که آن را علی زند وکیلی خوانده، شنیده میشود و این شعر زیبا را در ذهن تداعی میکند:
وطن، تنت هزار زخم بیزبان
وطن، خزان دلنشین عاشقان
وطن... وطن... وطن...
وطن شکوه مادرانه منی
وطن، تو اشک بیبهانه منی
وطن... وطن... وطن
نظر شما