همشهری آنلاین-رابعه تیموری: او در ۴۰ روزی که صدای بمب و موشک، آرامش را از تهران و مردمانش گرفته بود، همدم و سنگ صبور شهدا و خانواده هایشان بود و حالا روایتهای مستندی که مسعودی در کانال و صفحه مجازی خود منتشر کرده، دفتر پر و پیمانی شده که در هر برگش رنجها و غصههای خانواده شهدای این جنگ به تصویر کشیده شده است.
صحرای کربلا
دیگر بسیاری از خانوادههای شهدا به سرزدنها و احوالپرسیهای هر روزه رضا عادت کردهاند و اگر چند روزی از او بیخبر بمانند سراغش را میگیرند. انگار وقتی ناگفتهها توی گلویشان گره میخورد و لبریز از حرفهای مگو و بغضهای فروخورده راهی بهشت زهرا(س)میشوند، او محرمترین کسی است که میتوانند سفره دلهای سوخته و داغدارشان را پیش او باز کنند. رضا مسعودی در این ۲ ماهی که راوی مظلومیت و سنگ صبور خانواده شهدای جنگ تحمیلی سوم شده، لحظات فراموش نشدنی بسیاری داشته، اما هنوز صحرای کربلایی که روز اول مقابل خود دیده، نمیتواند از یاد ببرد: «روز هشتم جنگ بود که برای اولین بار به قطعه ۴۲ رفتم. ساعت ۹ و ربع صبح به پارکینگ بهشت زهرا (س)رسیدم. همین که از خودرو پیاده شدم، چشمم به خانوادهای افتاد که شهیدشان را تشییع میکردند. بهتزده و حیران به تماشایشانایستادم و تصور میکردم امروز فقط این شهید به خاک سپرده میشود، اما تشییع پیکر شهدا تا شب ادامه داشت؛ پشت سر هم پیکر شهید به خاک سپرده میشد و من فقط به صدای نوحه خوان گوش میکردم که از بازماندگان داغدار شهدا میگفت و داغهایی که هیچوقت سرد نمیشوند. داغ دختربچه ۳ ساله، شهید نوجوان ۱۴ ساله، مردها و زنهای جوان... »
رضا در رفت و آمدش به قطعه ۴۲ کودکان شهید بسیاری را دیده، اما موقع روایت لحظه شهادت مهدیار و مهسا احساساتش بیشتر غلیان میکند: «مهدیار پاریاب ۴ ساله، مقابل چشمان پدر و مادرش شهید شد. موقع عبور آنها از حوالیایست بازرسی محله تهرانپارس؛ مهدیار با شنیدن صدای تیراندازی و انفجار سرش را میان پاهایش پنهان میکند تا از خطر درامان بماند، اما بعد از عبورشان هر چقدر مادر صدایش میزند مهدیار جواب نمیدهد... مهسا اکبری هم هشتم فروردین شهید شد؛ در روز تولدش؛ او آن روز ۱۵ ساله شده بود. »

یک روز بهاری در گلزار
حال و احوال پدر زهرا سادات و مادر میثم هم دل او را خوب سوزانده است: «زهرا سادات خواهرزاده شهید زین الدین بود، وقتی میدیدم پدرش چقدر سعی میکند صبور باشد و به مادر زهرا قوت قلب بدهد، دلم پاره پاره میشد. مادر میثم جهانگردیان هم خیلی خوددار و مقاوم است و به سختی میتوانی حال دلش را بفهمی، اما وقتی وسط مصاحبه چند بار بیتابی و سوختن قلب مادرانهاش را دیدم، تازه فهمیدم این صبوری با او چه کرده. »
اتفاقاتی که رضا در روز چهاردهم جنگ در قطعه ۴۲شاهد بوده، ماندگارترین و پرغصهترین خاطرات او از این روزها است: «روز چهاردهم وقتی وارد قطعه شدم در حالی که باران صورتها را خیس میکرد، تعدادی از خبرنگاران خارجی مشغول ضبط برنامه در آن جا بودند. آن روز صدای موشک باران از گوشه و کنار تهران به گوش میرسید و موج انفجارها، زمین زیر پایمان را میلرزاند، اما نالههای مادری که سر مزار پسر جوانش نشسته بود آنقدر همه را تحت تأثیر قرار داده بود که هیچکس نه به انفجارها توجهی داشت و نه به ریزش باران. در آن لحظات موشک باران فقط او قربان صدقه قد و بالای پسرش میرفت و من و خبرنگارانی که از چهارگوشه دنیا به ایران آمده بودند، اشک میریختیم... »
همدم شهدای غریب
رضا مسعودی در قطعه ۴۲، شهدای غریب هم بسیاردیده و با سرکشیها و احوالپرسیهای گاه و بیگاهش محرم خلوتهای غریبانه آنها شده است: «هستند شهدایی که هیچوقت کسی را سر مزارشان نمیبینی. بعضی از آنها در روز خاک سپاریشان هم غریب و تنها بودند و خانواده و آشنایی نداشتند که آنها را بدرقه کند. »
او از غمی میگوید که در دلش باقی مانده است: «در این روزها بیشترین چیزی که فکرم را به خود مشغول کرده، آثار تلخ جنگ بر بازماندگان شهدا است. کسانی که بخشی از وجودشان همراه عزیزانشان به خاک سپرده میشود و هیچ وقت این خلأ پر نمیشود. »

نقل مظلومیت خانواده شهدا
رضا مسعودی پیش از جنگ هم در فعالیتهای رسانهای دستی بر آتش داشته است: «من طلبه حوزه علمیه قم هستم و پیش از جنگ در کنار مطالعات حوزوی گاهی کارهای رسانهای هم انجام میدادم، اما از سال ۱۴۰۱ که با گروه رسانهای بسیج بینالملل به تولید محتوای حرفهای در زمینه تحولات سیاسی قفقاز و آسیای میانه مشغول شدم، فعالیت در حوزه خبر و اطلاعرسانی برایم جدی شد. »
شوق او برای تأثیرگذار بودن، موجب شد تا در قطعه ۴۲ پاگیر شود: «با آغاز جنگ دوست داشتم من هم به سهم خودم برای مردم و وطنم کاری انجام دهم. از آن جا که در فعالیتهای رسانهای جنگ، روایت حرفها و مظلومیت خانواده شهدا آن چنان که باید پر رنگ نبود، تصمیم گرفتم راوی حرفهای آنها باشم. از همان روز هشتم جنگ که به بهشت زهرا(س) رفتم، اینایده را پیگیری کردم. » خاک دامنگیر بهشت زهرا(س) در این روزهای آتش بس هم رضا را رها نکرده و هنوز هم کانال خبریاش محل نقل حرفهای مگوی این خانوادهها است.
بیشتر بخوانید:تحویل سال در قطعه۴۲ بهشت زهرا(س)چطور گذشت؟
نظر شما