همشهری آنلاین: ناگفتههایی که در گلویشان گره خورده و حسرت و بغض بعد از رفتن رهبر را برایشان دوچندان میکند. این دیوارنگاره و حال کسانی که برای نوشتن درددل هایشان به سراغش آمدند، در روز تولد رهبر شهید رنگ و بویی دیگر داشت.

دلنوشتههای رنگارنگ
خیابان شهید کشوردوست در آرامشی نیمروزی فرو رفته و رفت و آمد بیتوقف خودروها در طول و عرض آن جریان دارد. تصاویر رهبر شهید انقلاب و پرچمهای کوچک و بزرگی که در ابتدای خیابان نصب شده از دور پیدا است. روی دیوار بتنی بلندی که در قاب پرچمها و طبقهای گل قرار گرفته، به زحمت میتوان جای خالی پیدا کرد و پیامهایی که بوی دلتنگی میدهند با دستخطهای مختلف نوشته شدهاند: «آقا ۲ روز قبل شهادتت پسرم گفت دوست داره بیاد بیت دیدار شما، ولی حیف... آقا جاتون خیلی خالیه پیشمون... دلتنگتم آقا جان، دعایمان کن... شهادتت مبارک رهبر عزیزم... همیشه آرزویم بود برای یکبار هم شده ببینمت و یادگاری از شما بگیرم... »

حلالمان کن
شمار کسانی هم که با شهادتش او را شناختهاند و ناگفتههایشان را به سینه دیوار بتنی سنجاق کردهاند، کم نیست: «سلام بر آقایی که نه در پناهگاه، که تشنه و گرسنه با اهل خانهاش در قلب تهران، انتهای خیابان کشوردوست شهید شد... آقا جان حلالم کن، تا بودی نشناختمت... یک عمامه مشکی و یک چفیه و یک صندلی چوبی، تمام دار و ندار رهبری بود که آمریکا را به زانو درآورد و به آرزوی دیرینهاش که شهادت بود، رسید... شهید تشنه لب، امام روزه دار من...»
در پیامهایی که با دست خطهای کودکانه نوشته شده، معصومیت و صمیمیتی دوچندان پنهان شده است: «بابا دوستت دارم... آقا جون تولدت مبارک... بابا جون حسرت بغل کردنت به دلم موند. دعام کن. دوستت دارم... » متنهایی هم که به زبان عربی نوشته شده، نشان میدهد که نه این دیوار بتنی و نه هیچ حجاب و حائلی نمیتواند به مرزی برای عاشقان رهبر تبدیل شود: «لبیک یا قائدنا... السلام علیک یا معزالمؤمنین... »

تولدت مبارک
روز تولد رهبر شهید است و کسانی که امروز گذرشان به این گوشه شهر افتاده حال غریبی دارند. عارفه سادات با دسته گلی کوچک و بغضی در گلو به اینجا آمده است. دسته گل رنگارنگش را با چسب به دیوار بتونی میچسباند و نگاهش با حسرت روی دیوار بتونی میچرخد:«من در شهر ری زندگی میکنم و بیشتر از یک ساعت توی راه بودم تا خودم را به اینجا برسانم، ولی حالا دلم کمی آرام شده. از دیشب که یادم آمده شب تولد رهبر است، آرام و قرار ندارم و نمیدانم با دلتنگیام چه بکنم. »عارفه سادات چند سال پیش در روز تولد رهبر به بیت آمده و چفیهای که او و همسرش از آن روز یادگار دارند از عزیزترین هدایایی است که در آغاز زندگی مشترکشان گرفتهاند.
محمدعلی که یکی از دوستانش هم در جنگ رمضان شهید شده، به یاد او یکی از فانوسهای کنار دیوار بتنی را روشن میکند و با بغض میگوید: «قرار بود با دوستم به دیدن رهبر برویم، اما او تنها رفت و من را جا گذاشت. »

جای خالی همسایهای عزیز
همسایههای بیت که آن جا محل سکونت یا کار و کسبشان است، حال کسانی را که با این دیوار بتونی سر و سری دارند را خوب میفهمند. محمدحسین یکی از این همسایههای جوان است که امروز پیش از آن که کرکره فروشگاهش را بالا بزند، با نوشتن پیامی بر روی دیوار بتونی تولد رهبر شهید را تبریک گفته است.
او میگوید: «تا وقتی رهبر در بین ما بود، این خیابان حال و هوای خاصی داشت و کسانی که برای دیدارشان میآمدند، شور و شوقی دیدنی داشتند، اما حالا همه کسانی که به این جا میآیند، حسرت و بغض دارند. »
این همسایگی چندین ساله برای محمدحسین حرمت دارد: «هیچ وقت این همسایگی برای ما آزار و محدودیتی نداشت. هنوز هم باور نمیکنم که ایشان را از دست دادهایم...»

محبوبترین خیابان شهر به نام او است
بر روی تابلوی خیابانی که بیت رهبری را در خود جای داده و از سالها پیش رفت و آمد شیفتگان رهبر شهید به این مکان را تماشا میکند، نام شهید «فریبرز کشوردوست مقدم نیا» نقش بسته است. شهیدی ۲۰ ساله و همسن و سال بسیاری از جوانانی که هر روز به این گوشه شهر سر میزنند تا حرفها و درد دلهایشان را با رهبرشهیدشان در میان بگذارند. او شاهد خاموش و محرم اسرار کسانی بوده که هیچکس نمیداند چه حرفهایی را با رهبرشان در میان گذاشتهاند و چه قول و قرارهایی با او گذاشتهاند. شهید کشوردوست که نامش تابلوی ورودی محبوبترین خیابان پایتخت را زینت داده، در قطعه ۲۴ بهشت زهرا آرمیده است. او پاسدار بود و آبان ماه سال ۱۳۵۸ به شهادت رسیده است.
بیشتر بخوانید:روایت کمتر شنیده شده از زندگی یک دانشآموز شهید | معلم شهید محمدحسن کیالها : هنوز موقع حضور و غیاب شماره ۱۷ را میخوانم
نظر شما