همشهری- پریسا نوری: اما این پایان ماجرا برای ساکنان نبود، چرا که گروهی از داوطلبان جهادی، با کمک شهرداری آستین همت بالا زدند تا خانههای ویران را دوباره به پناهگاه امن خانوادهها تبدیل کنند. حالا از بنا و گچکار گرفته تا نجار و نقاش، هر یک با جان و دل در این بازسازیها مشارکت داشتند. سری به یکی از گروههای جهادی در شمال شرق تهران زدیم تا از روند فعالیت شان باخبر شویم.
گروههای جهادی مشغول کارند
در وسطِ کوچه، روی یک ساختمانِ چهار طبقه بنر کوچکی نصب شده که رویش نوشته : «گروههایِ جهادی مشغولِ بازسازیِ این ساختمان هستند».در طبقه همکف و پارکینگ ساختمان چند گچکار پیر و جوان با اشتیاق مشغولِ کارند؛ کیسههایِ گچ یکی پس از دیگری خالی میشوند و با هنر دست گچکاران دیوارهای زخم خورده و سقفهای فروریخته رنگ تازگی و زندگی میگیرند.
ما آدمیم، باید به هم کمک کنیم
پیرمرد روی چهارپایه ایستاده و با دقت مشغول ترمیم گچهای آسیبدیده سقف است، محمد عظیمیپور، گچکار ۷۲ ساله از انگیزهاش برای کار داوطلبانه میگوید: «وقتی روز اول وضعیت زندگی مردم را دیدم، دلم لرزید. ما در کنارشان هستیم تا کمک کنیم زندگیشان را دوباره بسازند. ما آدمیم، باید به هم کمک کنیم.» او که شغلش ساختمانسازی است، چگونگی آشنایی اش با گروه جهادی را شرح می دهد: «دو هفته پیش یکی از همکارانم که عضو گروههای جهادی است، گفت اینجا گچکار لازم دارند، می آیی کمک؟ من هم با جان و دل پذیرفتم و این چهارمین ساختمانی است که گچکاری میکنم.» پیرمرد کاردک را به دست گرفته و لحنی که عمق احساساتش را بازتاب می دهد، می گوید: «چه فرقی میکند همسایه باشد یا فامیل یا دوست؟ وقتی زندگی کسی بر اثر حادثه از هم میپاشد، باید به او کمک کرد. باید نشان دهیم ما همدردشان هستیم.»
وقتی کاسب لاله زار گچکار می شود
در گوشه ای از پارکینگ، مردی جوانی ملات گچکاری را برای اوستای گچکار آماده میکند. نامش امیر مدرسی و از کسبه بازار لاله زار است و با اینکه تخصصی در ساختمان سازی ندارد، با گروه داوطلبان همراه شده، می گوید: «وقتی فراخوان گروه جهادی را در یکی از پیام رسان ها دیدم، آمدم کمک کنم که بتوانم گوشهای از کار را بگیرم تا خانه زندگی مردم زودتر جمع و جور شود.» مدرسی در کنار کمک به بازسازی، مغازهاش را نیز به طور کامل تعطیل نکرده است: «من دو سه روز میروم مغازه، سه چهار روز هم میآیم اینجا.»
حضور جهادگران از سراسر کشور
حسن برادران، سرپرست هیأت فاطمهزهرا(س) در مجیدیه و مسئول هماهنگی نیروهای داوطلب جهادی است. او درباره حضور گروههای مردمی در عملیات بازسازی میگوید: «از همان روز اول جنگ، با فراخوانی که در کانال های خبری هیات منتشر کردیم، کار جهادی خودجوش شروع شد و از همه جای کشور داوطلبان اعلام آمادگی کردند.»برادران درباره نحوه همکاری جهادیها با شهرداری توضیح میدهد: «نقش ما غیرمستقیم است. شهرداری پرونده خانههای آسیبدیده را بررسی و ثبت میکند و بعد آنها را در اختیار گروههای جهادی قرار میدهد. ما هم نیروها را سازماندهی میکنیم. در این یک ماه و اندی، گروههای مختلفی از سبزوار، ساوه، لرستان، مشهد و شهرهای دیگر آمدهاند؛ هر گروه هم با تخصصهای خودش مثل بنایی، گچکاری، نقاشی یا کارهای سازهای.»
پیدا شدن گردنبند طلا در دل ویرانه ها
به گفته برادران، اسکان و پشتیبانی این گروهها بر عهده هیات است: «برایشان جا و مکان در نظر گرفتیم، تغذیهشان را هماهنگ کردیم. صبحها سرپرست گروه را توجیه میکردیم و او هم نیروهایش را. تأکید اصلی ما امنیت واحدها و امانتداری بود. ساختمانها خالی بودند و فقط نیروهای جهادی اجازه ورود داشتند. حتی همین چند روز پیش در یکی از واحدها گردنبند طلا پیدا شد که تحویل امانت دادیم تا صاحبش مراجعه کند.»
او درباره روند کار هم توضیح میدهد: «بر اساس نامهای که شهرداری میدهد، هر واحد به گروهی با تخصص مشخص سپرده میشود. مثلاً یک گروه سقف را گچکاری میکند، بعد گروه دیگری میآید برای نصب شیشه یا تعمیر پنجرهها. بعد از پایان کار، از صاحبخانه رسید گرفته میشود که کار تحویل شده.»
زنده شدن خاطرات جبهه
این جهادگر ۷۰ ساله که در جنگ ۸ ساله سابقه حضور در جبهه را داشته، از فضای همدلی میان داوطلبان میگوید: «در این یک ماه حس کردم دوباره در جمع بچههای جبهه هستم. خدا دلها را به هم نزدیک کرده. همه بدون چشمداشت وقت میگذارند.»
نظر شما