برف‌های سنگین تهران را پدربزرگ‌های ما یادشان هست؛ ٦٠-٧٠ سال پیش. زمستان که می‌آمد از شدت سرما و بارش سنگین برف خیابان یخ می‌زد و راه رفتن آنقدر سخت می‌شد که همه «تاتی‌کنان» در شهر تردد می‌کردند مبادا زمین بخورند و دستشان وبال گردنشان بشود.

زمستان تهران قديم

همشهری آنلاین - نصیبه سجادی : نصرالله حدادی، تهران‌پژوه، خاطرات بسیاری از تهران دهه ٤٠ دارد؛ از زمستان‌های سردش که تا چشم کار می‌کرد برف بود که بر تن شهر نشسته بود تا برف پاروکن‌هایی که با آواز و ترانه یک‌تنه بار پارو کردن پشت‌بام‌ها را به دوش می‌کشیدند و دردسرهایی که مردم ٣ ماه تحمل می‌کردند تا بالاخره آفتاب بیاید و روسیاهی بماند برای زغال.

هرچه نکرد آذر و دی، من می‌کنم که بهمنم

او می‌گوید: «خوب یادم هست سال ٤١ یا ٤٢ بود. کلاس دوم یا سوم بودم. از شدت سرمای تهران مسیر خانه ما تا مدرسه‌ای که می‌رفتم آسفالت خیابان قاچ می‌خورد. به‌خاطر برف سنگینی که زمستان‌ها مرتب می‌بارید برف‌ها را پارو می‌کردند و همیشه یک پارو که از چوب‌های ستبری تهیه می‌شد پشت در اتاق خانه‌ها بود تا برف پارو کردن عقب نیفتد. می‌گوید: «آن موقع اینطور نبود که خانه‌ها از تیرآهن و بتن آرمه و خیلی محکم باشد. عایق هم که نبود. پشت‌بام خانه ما کاهگلی و دوطبقه بود. یادم می‌آید مرحوم پدرم و صاحبخانه ما نصفه شب رفته بودند پشت‌بام و برف سنگین را پارو می‌کردند. ما بچه بودیم و از صدای پاروها بیدار شدیم. بعد همان برف را می‌ریختند داخل کوچه. هوا سرد بود و برف‌ها روی هم کپه‌کپه می‌ماند و تبدیل می‌شد به یک تکه یخ شبیه شیشه و لیز. همین کوچه‌ای که من الان زندگی می‌کنم ٧٠ سال پیش از کنار کوچه راهی باز می‌کردند و ما یواش‌یواش از آنجا می‌رفتیم مدرسه. سال‌هایی بود که ١٣ روز بعد عید هم برف روی زمین بود.»

برررررف... برررف پارو می‌کنیم

برف پاروکن‌ها می‌آمدند در کوچه‌های محله و داد می‌زدند: »آی برررررف... برررف پارو می‌کنیم و با اجازه صاحبخانه کارشان را شروع می‌کردند. حدادی اینها را می‌گوید و ادامه می‌دهد: «برف پاروکن این کاره بود، یعنی ناشی نبود و چه‌بسا اگر مهارت این کار را نداشت ممکن بود هنگام پاروکردن با برف بیاید پایین. یک موردش را خودم یادم هست که برای یکی همین اتفاق افتاد و از پشت‌بام افتاد روی تلی از برف که از قبل در حیاط ریخته شده بود.» به گفته حدادی، «جوری می‌زنمت که بری آسمون با برف سال بعد بیای پایین» ضرب‌المثلی است که از همین‌جا وارد زبان تهرانی شده.

وبال شدن دست به گردن ضرب‌المثل دیگری است که این تهران‌شناس درباره آن چنین می‌گوید: «آن روزها انقدر هوا سرد و خیابان لیز می‌شد که خیلی از آدم بزرگ‌ها حتی ممکن بود زمین بخورند برای همین تاتی‌تاتی‌کنان راه می‌رفتند؛ چرا که زمین خوردن همانا و دست شکستن و سراغ شکسته‌بند رفتن همان. خیلی‌ها را می‌دیدیم که دستشان می‌شکست و مجبور می‌شدند آن را با دستمالی ببندند دورگردنشان و به‌اصطلاح آن را وبال گردنشان کنند. آن موقع تجهیزات امروزی وجود نداشت. یک‌دستمال یا روسری را گره می‌زدند گردن طرف و دست را می‌انداختند داخل آن. خانواده‌ها همیشه نصیحت می‌کردند که مواظب باشید دستتان در این سرما وبال گردنتان نشود. به‌خاطر همین سرمای سخت مردم خیلی از خانه بیرون نمی‌رفتند. یکی از بستگان ما که سن و سالی از او می‌گذاشت ٢ تا کوچه پایین‌تر از ما زندگی می‌کرد. وقتی برف می‌آمد دیگر از خانه بیرون نمی‌رفت. می‌گفت مبادا دستش وبال گردنش شود.»

زکام، سینه پهلو، ترکیدن پوست دست، سرمای استخوان سوز، نبود وسایل گرمایشی و... مشکلات دیگر زمستان‌های تهران بود.

کد خبر 1015823

برچسب‌ها

پر بیننده‌ترین اخبار دروازه طهرون

دیدگاه خوانندگان امروز

پر بیننده‌ترین خبر امروز

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha