در برنامه این هفته کات در تلویزیون همشهری، فیلم «احمد» که به تازگی اکران عمومی اش را شروع کرده، نقد شد.

کات

به گزارش همشهری آنلاین، احمد سومین ساخته امیرعباس ربیعی است که پیش از این فیلم‌های «ضد» و «لباس شخصی» را ساخته است. فیلم در باره ۱۸ ساعت ابتدایی پس از زلزله بم است و زمانی که شهید احمد کاظمی برای کمک به زلزله زدگان وارد فرودگاه بم می‌شود. تینو صالحی، توماج دانش‌بهزادی، ساره رشیدی و مهیار شاپوری بازیگران این فیلم هستند. در برنامه کات این هفته مسعود فراستی و سعید قطبی‌زاده این فیلم را نقد کردند:

مسعود فراستی: در هیچ فیلم ایرانی چنین فضایی ندیده‌ام، سعید قطبی زاده: من با فیلم مشکل دارم

مسعود فراستی، در هیچ فیلم ایرانی تا به حال چنین فضایی ندیده‌ام

  • من فکر می‌کنم احمد فیلم بسیار خوبی است. به خصوص برای من که در آن زمان در بم حضور نداشتم، انگار با یک مستند طرف هستم. می‌تواند به من القا کند که بم چند ساعت بعد از واقعه چه اوضاعی داشته و مستند نمایی بسیار خوبی می‌کند.
  • فیلم وقتی سراغ پلات‌های کوچک می‌رود، مثل خانم دکتری که بچه خودش زیر آوار است و به بقیه کمک می‌کند، در یک قدمی‌سانتیمانتالیسم قرار می‌گیرد. اما به دام آن نمی‌افتد. به جز پنج دقیقه‌ای که در باره آن تازه عروس و داماد است که خیلی بد است و اصلا مال این فیلم نیست، بقیه مینی‌پلات‌ها مال فیلم است.
  • فیلم از ابتدا تعلیق ایجاد می‌کند و این کار کمی‌ نیست. با هر مینی‌پلاتی تعلیق ادامه پیدا می‌کند و باید منتظر تعلیق بعدی باشیم و تعلیق کلی این است که این مجروحان چه می‌شوند.
  • شرایطی که نشان داده شده از جنگ بدتر است. در جنگ با دشمن طرف هستید، ولی اینجا با مجروحان فراوان یک حادثه طبیعی که حتی بعضی‌هایشان حتی ۵ روز هم وقت ندارند. فیلم شخصیت می‌سازد. از دکتر تا آخوند همه شخصیت هستند.
  • من تا این لحظه در هیچ فیلم ایرانی که همه فیلم‌ها را دیده ام، چنین فضایی ندیدم.
  • شخصیت اصلی فیلم بسیار نرم تبدیل به قهرمان می‌شود. در دل حوادث نشان می‌دهد احمد کاظمی ‌است و تماشاگر می‌گوید عجب آدم حسابی است.
  • بازیگر نقش احمد بازیگر سینما نیست و بازیگر تئاتر است و نرمش و آرامش و قاطعیتش در فیلم درآمده است. منهای این که فیلمساز خیلی کار مشکلی در این فاجعه دارد. درآوردن این آخرالزمان برای فیلمسازی که قبل از این دو فیلم ساخته، ‌ جای تبریک دارد.

مسعود فراستی: در هیچ فیلم ایرانی چنین فضایی ندیده‌ام، سعید قطبی زاده: من با فیلم مشکل دارم

سعید قطبی زاده، کارگردانی بد و بازی بدتر

  • من با فیلم مشکل دارم. اسم فیلم احمد است و پرتره‌ای است در باره بخشی از زندگی شهید احمد کاظمی. این بخش تقریبا یک شبانه‌روز پس از زلزله بم رخ می‌دهد. این آدم از روی غیرت خودش و بدون برنامه‌ریزی ستادی در شرایط کاملا هیأتی تصمیم می‌گیرد با دوستانش به بم بروند و یک حرکت انسانی انجام دهند. این ویژگی است که از احمد می‌خواهد یک قهرمان بسازد. اگر کسی بگوید سعی نداشته از احمد یک قهرمان بسازد، ‌ من نمی‌پذیرم. این عملیات و این حرکت قهرمانانه است. ولی کارگردان قواعد ترسیم یک قهرمان را نمی‌دانسته است.
  • خیلی به سازندگان فیلم تبریک می‌گویم که سراغ چهره‌های نرفتند. سراغ کسی رفتند که خیلی شبیه سوژه اصلی باشد و در گریم هم به او نزدیک شده است.
  • فصلی وجود دارد که خلوت احمد را با خدا داریم که شروع به زاری کردن در گوشه‌ای از این دنیای مرگ‌زده می‌کند. این لحظه‌ای است که تماشاگر واقعا باید برانگیخته شود و اشک بریزد. منتها به خاطر کارگردانی بد و بازی بدتر این صحنه تلف می‌شود.
  • من محسنات فیلم را هم می‌بینم. می‌فهمم فیلمنامه نوشتن در باره یک موقعیت انسانی چقدر سخت است. آن هم نه فیلمنامه‌ای که یک قصه پیش‌رونده دارد، بلکه قصه‌ای که در تمام شخصیت‌ها نشت می‌کند و دوربین از این فرودگاهی که پناهگاه زلزله زده‌ها شده، بیرون نمی‌آید. من این را خیلی می‌پسندم. کار جاه طلبانه‌ای است، ‌ اما انتخاب موقعیت‌ها و سرک کشیدن احمد در هر یک از این موقعیت‌ها به نظر من تابع اصول یک اثر قهرمان‌پرور نیست. در صحنه پیش از تیتراژ اصلا احمد قهرمان صحنه نیست و یک خلبان دیگر قهرمان است. احمد تنها کاری که می‌کند این است که می‌گوید این خلبان به کارش وارد است، بگذارید کارش را بکند. تیتراژ که می‌آید با فیلمی ‌روبه‌رو هستیم که قهرمانش در لحظه لحظه دیالوگ گفتن حضور سلحشورانه و کاریزمای تأثیرگذار ندارد. به هرحال باید فرقی با آدم‌های دیگر داشته باشد. به عنوان تماشاگر باید چیزی در او ببینم که من هم مریدش شوم و بگویم آفرین. ولی فیلمساز به نظرم سوژه را از بین برده است. فیلم هیچ احساس عاطفی در باره شخصیت اصلی‌اش به تماشاگر نمی‌دهد.
  • فضا در اکستریم لانگ شات چنین دوزخ و چنین چشم‌اندازی از رنج بشری را نشان می‌دهد. یک آخرالزمان درست و حسابی. ولی مشکل از جایی، شروع می‌شود که دوربین به این آدم‌ها نزدیک می‌شود. به طور مثال زنی که روی برانکارد است و دخترش آن سوتر با یک مار بازی می‌کند. این مادر که انقدر روی بچه‌اش حساس است، به دستور فیلمنامه‌نویس دقایقی از او غافل است تا بچه با مار بازی کند. دوربینی که در این لحظه همراه بچه است نه نقطه دید مادر است و نه تعداد کثیری از آدم‌هایی که آنجا هستند. هیچ کس حواسش به بچه نیست. برای این که کارگردان می‌خواسته یک صحنه اگزوتیک شکار کند از بچه‌ای که با مار بازی می‌کند فقط برای این که تماشاگر را بترساند. نجات دادن این بچه از فرود هواپیما توسط قهرمان فیلم هم تحمیلی است. من مطمئنم که این بزرگوار خیلی فراتر از این تمهیدات ساده‌انگارانه قهرمان‌پرور باشد. قهرمانی او برای من لحظه‌ای است که پیش خانم دکتر می‌رود و وقتی خانم دکتر با او بد حرف می‌زند، خودش را معرفی نمی‌کند. وقتی است که دارد به دوستش مدیریت یاد می‌دهد.
  • من از یک روز بعد از زلزله بم تا مدت‌ها در این شهر بودم. چیزی که در فیلم تصویر می‌شود، خیلی شبیه به آنچه است که دیدم. ولی بحث من سر فیلمسازی است.
  • در جنگ منتظر حمله و شبیخون دشمن هستید. ولی در موقعیت زلزله، ‌ جنگ با زمان است. زمانی که می‌گذرد و مجروحان یک به یک می‌میرند. فیلم آیا مسئله اش زمان است؟ آیا می‌بینیم که احمد مستأصل از گذشت زمان باشد؟ آیا زمان را در فیلم حس می‌کنیم؟ این مسائل به نظرم این مسائل اساسی در ساخت یک تریلر است.
  • فیلمساز با یک فاجعه طرف است. لازم نیست با تیپ‌هایی مثل روحانی و داماد و روشنفکر از تماشاگر دلبری کند و بگوید قهرمانش شبیه این‌ها نیست. من می‌گویم قهرمان کسی است که نه به خاطر تفاوتش با آدم‌ها بلکه به دلیل ویژگی که باید بعدتر کشف شود، قهرمان است.

کد خبر 1007907

برچسب‌ها

پر بیننده‌ترین اخبار سینما

دیدگاه خوانندگان امروز

پر بیننده‌ترین خبر امروز

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha