سه‌شنبه ۱۶ آبان ۱۳۸۵ - ۰۷:۱۲

همشهری آنلاین- سایه رشیدی: گفتگویی میان دیوید گوانتلت و پیتر هولز وارث در مجله مطالعات دیداری"visual studies" ، ژورنال رسمی انجمن بین المللی جامعه شناسی دیداری (IVSA) به چاپ رسیده است. خلاصه‌ای از این گفت و گو را در این بخش می‌توانید بخوانید.

دیوید گوانتلت پروفسور ارتباطات و رسانه از مدرسه رسانه، طراحی و هنر دانشگاه   Westminster است.   

 وی کتابهای بسیاری در زمینه رسانه،تلویزیون ، ویدئو... تالیف وبه چاپ رسانده است که از آن جمله میتوان به کتاب " انتقال تجربیات: درک تاثیرات و بازتابهای تلویزیون"
  Moving Experiences: Understanding Television's Influences and Effects
 و نیز کتاب انتقاد ویدئویی: کودک، قدرت رسانه و محیط
Video Critical: Children, the Environment and Media Power اشاره کرد
 برای کسب اطلاعات بیشتر می‌توانید به این آدرس
مراجعه کنید.

پیتر هولز وارث( peter Holzwarth )  روزنامه نگار، عکاس و کارشناس در زمینه های مطالعات فرهنگی اجتماعی و روانشناسی رسانه هاست.  فعالیتهای وی در پروژه های CHICAM(children in communication about migration )و نیز پروژه مطالعاتی Video Culture از جمله کارهای شاخص این محقق رسانه ای است .

 

برای کسب اطلاعات بیشتر می‌توانید به این آدرس مراجعه کنید.

پیتر هولز وارث: اجازه بدهید گفت و گو را با شرح مختصری درباره این نوع تحقیق آغاز کنیم- مطالعاتی که در جریان آن شرکت‌کنندگان دست به خلاقیت می‌زنند و اینکه با این تحقیق چه کاری انجام می‌دهید؟

دیوید گوانتلت: در حال حاضر در حال بسط و تدوین تحقیقی هستم که افراد را قادر به برقراری ارتباط می‌سازد و به روشی معنی‌دار افراد را از طریق ساختن خلاقانه چیزهایی بدست خودشان وسپس فکرکردن در مورد این ساخته‌ها ، قادر به شناسایی هویت ، تجارب و افکار خود و انتقال آن به دیگران  می‌سازد.

این پروسه‌ای وقتگیر و مستلزم بکارگیری توامان جسم و ذهن است، به این معنی که  فرصتی خلاقه در اختیار آنها قرار داده می‌شود تا موضوعی را بعنوان قسمتی از یک پروژه به تصویر بکشند و دلیل علاقه خود را به آن چه کشیده اند تحلیل کنند.

اگرچه این دیدگاه که مطالعات پژوهشی قادربه توانمند سازی شرکت کنندگان هستند شاید بیش از حد جاه طلبانه است. رویکرد یاد شده دیدگاهی خوش بینانه دارد و معتقد است که افراد خود توانایی خلق و تحلیل  آن را دارند .

ارزش درمانی فعالیت خلاق پیش از این نیز به اثبات رسیده است.( برای مثال به اثر توماس  و سیلک،1990،سیلور2001 و ادواردز2004 مراجعه کنید) در مورد روش فوق باید گفت که چنانچه شرکت کننده به موضوع علاقمند شود ، کمترین تاثیرآن، ایجاد نشاط درونی است.

اساسا فعالیت خلاق نقطه آغازین شکل‌گیری فکر و اندیشه درباره تجربه شخصی و هویت است که در نهایت بصورت قسمتی از پژوهش اجتماعی به محقق منتقل می‌شود.

پیترهولزوارث: چگونه به این راهکار علاقمند شدید؟

دیوید گونتلت: در جریان مطالعه نقد فیلم‌های ویدئویی درباره محیط زیست که  جوانان در آن افراد مشهور را  به تصویر کشیده بودند دریافتم که می‌بایست روش‌های خلاق بصری  بیشتری برای کسب دانش جامعه شناختی ابداع کرد.

این نظریه چالشی مثبت پیش روی نظریه پیشین که معتقد بود تنها از طریق مورد سوال قرار دادن افراد بصورت کلامی در فضای اجتماعی می‌توان دست به تحقیق و تفحص زد، قرار داد.

جالب ترین نکته در این روش ، ایجاد خلاقیت و توانمندی در فرد است. به این معنی که افراد ساخته‌های ذهن خود را بطور ابتکاری به دیگران منتقل می‌کنند. این روش اساسا عکس آزمایشات تجربی ما در زمینه "تاثیرات رسانه ای " است.

در روش‌های پیشین ، پژوهشگران به تصور آنکه افراد آگاهی اندکی درباره خود دارند و در واقع آنقدر زیرک نیستند تا به نکته مورد نظر آزمایش روان شناسی ، پی ببرند، با تعیین پاسخی دوگزینه ای و از بین بردن امکان ابراز احساسات در فرد ، وی را مجبور به انتخاب گزینه‌های خود می‌کردند.

پیتر هولز وارث: بنابراین شما دست اندرکار پروژه هایی شده اید که از راهکارهای خلاقانه هنری به اشکال گوناگون استفاده می‌کنند. آیا در وهله اول منظور شما این است که به این متدولوژی یا متدولوژی به معنای مطلق، علاقمند هستید؟

دیوید گونتلت: اولا همه این  متدولوژی ها مورد علاقه من هستند. درواقع علاقمندی نسبت به متدلوژی ها مربوط به نحوه تحصیل وگستره دانش اجتماعی است، بدون در اختیار داشتن ابزارهایی مناسب ومتنوع برای درک نحوه تفکر مردم نسبت به   خویش، علوم اجتماعی بطور بالقوه محدود و پویایی خود را از دست میدهد. . ممکن است این روش را یک متدولوژی صرف تلقی کنند که فاقد موضوع بخصوصی است اما باید گفت که این راهکار کمک به تفحص در زمینه چگونه اندیشیدن افراد راجع به هویت خود، ادراک آن و تامل درباره آن میپردازد.

• پیترهولزوارث: بنابراین با در نظر داشتن جنبه متدولوژیک موضوع در وهله اول، شاید بتوانید بطور خلاصه توضیح دهید که چرا از نظر شما این روش های خلاقانه سودمند هستند؟

• دیوید گونتلت: اولا دراکثرنظرسنجی ها و پژوهش های اجتماعی از مخاطبین میخواهند تا توضیحاتی آنی و بدون تاملی درباره نظرات، دیدگاهها یا پاسخ های خود بصورت کلامی ارائه کنند که بنظر دشوار است. چنانچه بخواهید بلافاصله به سوالات شما پاسخ دهند ،اکثر افراد حتی نمیتوانند توضیحات دقیقی در این باره ارائه کنند که چرا کارهایی را انجام میدهند و یا چیزهایی را دوست دارند چه رسد به اینکه درباره هویت و انگیزه های خود سخن بگویند. با این وجود محققین این پاسخ های فوری را بعنوان  یافته های تحقیق دریافت و حفظ میکنند.

در روشهای خلاقانه جدید ، ما اینکار را نمیکنیم در عوض یک فرایند رفلکسیو (reflexive)در جریان است که  فرصت بیشتری در اختیار شرکت کنندگان قرار میدهد واز نتیجه گیری بهتری برخوردار است .

دوم اینکه با تشویق شرکت کنندگان به خلق یکسری چیزها بعنوان قسمتی از فرایند تحقیقاتی، به طریقه ای متفاوت با پرسشهای پژوهشی برخورد میشود. حتی دغدغه آن را نخواهیم داشت که کدام روش بواقع از روش دیگر بهتر است. این روش متفاوت ذهن را به طریق دیگری درگیر می کند و پاسخی متفاوت را پیش روی محقق میگذارد.

سوم آنکه ، روش مذکورتا اندازه زیادی درحیطه بصری، عمل میکند و با ماهیت بشدت دیداری فرهنگ عامه مردم سازگاری دارد بنابراین مابین تجارب با واسطه  و نوع روش بکارگرفته شده جهت بررسی آنها ، تناسبی برقرار میشود. چهارم آنکه روش مذکورقدرت خلاقیت و انعکاس دهی افراد را پذیرفته و بواقع از آن استقبال میکند. همانطور که گفته شد ، این روش درصدد فریب دادن سوژه های تحقیقاتی و یا گیرانداختن آنها نیست تا بدین وسیله فرضیه های آماده شده را تائید کنند بلکه ابزار لازم جهت ابراز متفکرانه مفاهیم و ادراکات شخصی را دردسترس آنها قرار میدهد. 

سرانجام اینکه از دیدگاه مطالعات رسانه ای ، این راهکار با افراد ، تنها به صرف "مخاطب"  یکسری محصولات خاص برخورد نمیکند. بجای آنکه مردم را "تماشاگران نمایش های عامه پسند" یا "خوانندگان مجلات" تعریف کنیم ، این راهکار به مردم این آزادی عمل را میدهد که  پیام های رسانه ای را از هر نوع منبع و در هر مکانی در تمام طول روز دریافت  و در مجموع آنها را پردازش کنند ، اما این عمل را فرد در درون خود انجام میدهد.

• پیترهولزوارث: شما این موارد را "روشهای خلاقانه" مینامید اما نظرتان در این باره که گفتار و ابرازمطالب از طریق کلام طی یک مصاحبه و یا درمیان یک گروه مطالعاتی نیز دقیقا به همان اندازه که روش های مورد اشاره شما هستند اقدامی خلاقانه است چیست؟

 

• دیوید گونتلت: گفتار نیز فرآیندی خلاقه است، اما فرآیند ساختن یک کاردستی که باید زمان صرف آن کرد و درعین حال ساختن چیزی که میتوانید آنرا ببینید، درباره اش فکر کنید و تغییرش دهید ، امر دیگری است. اول آنکه ، از شما درخواست میشود تا چیزی را بسازید - شاید با نقاشی ، کولاژ، ویدئو یا مدل لگو و ابزارهای دیگر-  میتوانید درباره آن بطور عادی در حدود 10تا 15دقیقه یا حتی چند روزو چند هفته بر اساس ماهیت کار تحقیقی فکر کرده و سپس آن را بسازید که این خود مجددا مستلزم صرف وقت است و درگیری دائمی و مستمربا کاردستی را میطلبد. زمانیکه شما به انتهای فرآیند میرسید دیگر آنچه که تجربه شده است کاملا با قرار گرفتن در یک جلسه حضوری که طی آن فردی از شما سوال میکند و باید پاسخش را بلافاصله بدهید ، تفاوت دارد. در برخی از تحقیقات ازقبیل تست های روان سنجی، در واقع شما خواهان یک پاسخ بدون تامل و غریزی هستید اما اغلب مطالعات کیفی در زمینه رسانه ها ، چنین برخوردی را با پاسخ های افراد ندارند و در عوض گفته های اشخاص کمابیش توضیحاتی معقول و قابل اتکا تلقی میشوند.

موریس مارلو پونتی، پدیده شناس فرانسوی در این مورد نقش حائز اهمیتی ایفا کرده است.

وی خاطر نشان میکند که اغلب تفکرات آکادمیک غربی با افراد بعنوان حاصل جمع توانایی های ذهنی- مغزی شان برخورد میکنند. این افراد البته دارای مشخصات فیزیکی نیز هستند اما در رابطه با عواطف ، دیدگاهها ، هوش و تجربه که ازدید ما جایگاه شان درون ذهن است جسم صرفا محمل و ابزاری است که در اختیار این موجود متعقل قرار گرفته است. مارلو پونتی این دیدگاه را کاملا غلط تلقی میکرد و معتقد بود جسم و ذهن جدایی ناپذیرند ، نمیتوان درباره تجربه و شناخت سخن گفت و بدن را بعنوان محور آنها در نظر نداشت . چنانچه جسم برای تجربه جنبه محوری داشته یا لااقل یکی از ابعاد مهم آن تلقی شود، و اگر پاسخ های خلاقانه و انعکاسی خود افراد دارای اهمیت هستند-که از نظر من چنین است – آنگاه لازم است در برخورد با مردم این مسئله کاملا لحاظ شود نه اینکه نادیده انگاشته شود.

• پیترهولز وارث: فکرمیکنم دراین مقطع  به پروژه جدید شما در رابطه با لگو برخورد میکنیم  ممکن است در مورد آن نیز توضیحی بفرمایید؟

• دیوید گونتلت: lego serious play (lsp) از دیرباز  بعنوان یک فرایند مشاوره ای برای  سازمانها ومراکز کسب وکار وجود داشته است . این فرآیند توسط گروه لگو با همکاری چند تن از محققین وکارشناسان آکادمیک ابداع شده است و به هیچ عنوان به آن نوع از مشاوره تجاری شباهت ندارد که طی آن یک مسئول برطرف کننده مشکلات و نواقص به صحنه بیاید ، جوانب امر را بسنجد و پس ازمشخص کردن اشکالات ، اصلاحات لازم را اعلام کند.

 lsp با این ایده شروع میشود که پاسخ ها ازقبل دراتاق وجود دارند. این فرآیند باعث میشود زمانیکه از شرکت کنندگان خواسته میشود بصورتی متمرکز با لگو بازی کنند بطریقی خلاقانه تر، صریح تر وکامل تر ابراز نظر کنند. درواقع ازآنان خواسته میشود تا درزمینه هویت های سازمانی و تجارب خود با کمک قطعات لگو، استعاره هایی را بسازند.

• پیتر هولزورث: بنابراین شما صحنه هایی واقعی از زندگی  را نمیسازید از استعاره ها استفاده میکنید؟ آیا این کار برای افراد بزرگسال دشوار نیست ؟ جدی گرفتن اسباب بازی کودکان احتمالا بزرگترین معضل آنها است.

• دیوید گونتلت : آنها فرآیندی کاملا حساب شده را دراختیار دارند که با افزایش مهارت شروع و منجر به این میشود  که  شما در قالب لگو چیزهای ساده ای را بسازید و بعد به نحو هوشمندانه ای وارد عرصه استعاره شوید. برای مثال شما موجودی کوچک آفریده اید سپس  به شما گفته میشود که ظرف 30 ثانیه تغییراتی را در آن ایجاد کنید تا به چیزی تبدیل شود که در محل کارتان مایه رنج و آزار شما است.

آنگاه  ممکن است فردی به جانور ساخته شده بدست خود دندانی بزرگتر بدهد تا معرف مدیران ارشد غیر قابل تحمل است و یا ممکن است پاهای موجود ساخته شده از بدنش جدا شوند تا چنین القا شود که حرکت سازمانی کند است و الی آخر. چیزهایی ساده از این دست باعث میشوند تا شما بطور ناخودآگاه وارد عرصه استعاره شوید.

البته این نیز امری چالش برانگیز است ولی بعد مثبتی دارد . این فرایند ادامه پیدا میکند  تا به طریقی استعاره ای مدل هایی از کلیت سازمانها ساخته شوند. فرض کنید شما در یک مدرسه کارمیکنید .

شما یک مدل واقعی از مدرسه با درب و پنجره ، آشپزخانه و توالت را نمیسازید در عوض مدل مورد نظر شما شامل یک درخت یا بوته گل بزرگی در وسط تصویراست که نماد یادگیری است و سایر اجزا نیز به آن مرتبط میشوند ، یک آسیاب بادی که نماد خلاقیت و یک سگ که نماد ضرورت نظم است ، سایر قسمت ها نیز اضافه و احتمالا دانش آموزان و معلمان نیز حضور دارند اما نکته جالب در اینجا آن است که آیا مشغول بالا رفتن از درخت هستند و یا بیشتر در اطراف سگ گرد آمده اند؟ آیا از سگ ترسیده اند یا اینکه بر پشت آن سوار شده اند؟

 سپس این نکات  به عوامل اثرگذار بیرونی همچون دولت،  والدین ، محیط اجتماعی وحتی تغییرات آب و هوایی ارتباط داده میشوند.  البته دیدن این مدل ها جالب است . بطور مثال ، دولت – بصورت یک زنبور،  فیل و  یا جعبه ای فاقد هرگونه دریچه یا مجرا نمایش داده میشود که در مورد هریک از این ساخته ها و مصنوعات دست ساز میتوان ساعتها سخن گفت .

علاوه بر همه اینها ، در نسخه فعلی lsp کاربردهای متنوعی از روش مذکور وجود دارد. تصاویر گوناگون همراه نتایج و تحلیلهای متفاوت نیز در آن لحاظ میشود.

• پیتر هولز وارث: ولی شما در حال طرح و ارائه دستورالعملی مبتنی بر جامعه شناسی هستید؟

 دیوید گونتلت: دردستورالعمل من افراد بجای ساختن استعاره هایی از هویت های سازمانی خود به ساخت استعاره هایی از هویت خویش میپردازند. یکی ازکاربردهایlsp تاحدی اینکار را انجام داده است ولی فرد را بیشتر بعنوان بخشی ازیک سازمان در نظر گرفته است.

نسخه من بیشتر به هویتها، ابعاد مختلف شخصیت ، تاثیرپذیری ها و تمنیات توجه داشته است و این امر صرفا بمنظور کسب اطلاعات جامعه شناختی درباره زندگی مردم مورد نظر بوده است  این موضوع نشان میدهد نسخه مذکور جنبه درمانی صرف ندارد هرچند شرکت کنندگان غالبا گزارش میکنند که فرآیند مزبور به آنها کمک کرده است تا درباره خود، زندگی و اهدافشان فکر کنند.

این نسخه طریقه ای جایگزینی برای گردآوری اطلاعات جامعه شناختی است که طی آن نظرات ما فرآیندی را تجربه میکنیم ( ساختن چیزهایی به کمک lspو سپس صحبت کردن درباره آنها )و بازخوردهایمان نیز بصورت فی البداهه ارائه نمیشود (آنطور که در مصاحبه ها و یا گروه های مطالعاتی انجام میشود).

• پیتر هولز وارث: چنانچه یک کاردستی یا اثری ساخته شده در قالب lsp ، استعاره ای برای هویت قرار گیرد، چطورچیزی بیش از شرح استعاره ای از حوادث زندگی قرار میگیرد ؟آیا ما، حاصل جمعی از رویدادهای زندگی خود هستیم و یا به دیگر سخن بواسطه اینگونه رویدادها تعیین هویت میشویم؟

• دیوید گونتلت: مدل استعاره ای تنها مربوط به  رویدادها نیست. از شرکت کنندگان درخواست میشود تا درباره هویت خویش ، ابعاد مختلف وجودیشان که مرتبط با جهان پیرامونشان است  و اینکه جنبه های شاخص هویت شان چیست ، فکر کنند . بنابراین گمان میکنم اگرفردی چنین بپندارد که زندگیش محصول یکسری از رویدادها است احتمال دارد مدلی کاملا مبتنی بر حوادث را ارئه دهد.

در حالیکه افراد غالبا ابعاد درونی خود یا تحولات شخصیتی همراه عوامل شاخص بیرونی از قبیل خانواده و دوستان را بروز میدهند.  بنابراین بسیاری از مدلها شامل برخی تمنیات درونی، جنبه هایی ازشخصیت ،مقاطع برجسته شاد یا غمبار از تاریخچه زندگی  و مفاهیمی مانند دوستی ، اشتیاق ، سفر ، زمان، آرامش ،  تنش ها،و طیف گوناگونی از سایرموضوعات ، میشوند اما این امر به تاکیدی خاص بررویدادها  نمی انجامد.

برحسب اتفاق، به آنها چنین میگوئیم: این رویه بدان مفهوم نیست که شما ناچارید مسائل خصوصی خود را افشاء کنید ، بعبارتی "روح خود را عریان کنید" بلکه در عوض فرصتی در اختیار شما قرار داده میشود تا ابراز وجودکنید.

اینکه انتظار داشته باشیم به عمیق ترین سطح از آشکارسازی روان-شناسانه طی صرفا 4 ساعت گذرا ، یا در یک قالب گروهی – یا هر نوع چهارچوب دیگری دست پیدا کنیم ، صحیح نیست.  ممکن است شرکت کنندگان احساس کنند خود را در معرض دید دیگران قرار داده ودر پایان بدون پشتیبان و یاور مانده اند که لازم است در این زمینه دقت کافی داشت.

• پیتر هولزوارث:  در این تحقیق متکی به لگو -یا مطالعه نقاشیها و یا هرنوع تحقیق دیگری ازاین نوع -  آیا تحلیل صورت گرفته صرفا به محصول دیداری و نقطه نظرات شفاهی ارائه شده از سوی شرکت کنندگان درباره آن اتکا دارد یا اینکه چیزی فراتر ازآن است؟

• دیویدگونتلت : تصور من این است که شما نمیتوانید فراتر از آن بروید چرا که در غیر این صورت لاجرم تفسیرهای خود را بر کار افراد تحمیل خواهید کرد . باید این ایده که یک تحلیلگر وارد عمل شده و معنای واقعی هرچیز را به شما تحمیل کند ، کنار گذاشته شود و برای نظریات خود فرد ارزش قائل شد . این موضوع البته بواسطه مطالعاتی که در زمینه هنر درمانی بعمل آورده ام، مورد تائید است.

• پیترهولز وارث : از این تحقیق چه آموختید؟

• دیوید گونتلت: به زبان ساده باید گفت که برخی از افراد دست اندرکار هنر درمانی درگذشته به یک جزوه تشخیص بیماری مراجعه میکردند تا شناختی کارشناسانه نسبت به مفهوم واقعی اثر هنری بیمار پیدا کنند.

این روش نوع روانکاوی انعطاف ناپذیر بود که طی آن از فردی خواسته میشد تا چیزی را ترسیم کند – مانند تست "خانه، درخت ، انسان" که ضمن آن باید این سه گزینه نقاشی شود و سپس جزوه ای به شما میگفت که یک درخت بزرگ چه مفهومی دارد و اینکه خانه ای بدون پنجره نیز مفهوم دیگری دارد.

اکنون متوجه شده ام که افراد دست اندرکار هنر درمانی  از یک نقاشی بعنوان نقطه شروع مباحثه  با فرد مورد نظر خود استفاده می کنند و اساسا شرکت کننده ، بیمار یا مراجعه کننده نقاشی خود را بهتر تفسیر میکند بهمین ترتیب درباره نفس تفسیر ، پاسخ من همواره این بوده است که تفسیر به عهده همان فردی است که یک کاردستی یا اثر هنری را خلق کرده است . نظریات ما درباره منظور ومقصود  دیگران صرفا  حدس و گمان بوده و بنابراین هیچ فایده ای ندارد.

• پیترهولزوارث: فکر نمیکنید که دانش تخصصی محقق (تعمق ، فاصله از موضوع بحث، تجربه و شناخت کلی ) و دانش تخصصی سوژه ( کارشناس و متخصص در زندگی خود ) باید بنحوی سازنده با یکدیگر ترکیب شوند تا تحلیلی که تنها به دیدگاه محقق و یا دیدگاه سوژه متکی نیست ،ارائه شود؟

• دیوید گونتلت : نکته جالبی است ، بطور غریزی مخالف این نظر هستم و معتقدم که محقق نباید تجربه و دانش تخصصی خود را وارد کار کند. هدف از تحقیق اجتماعی آن است که تاحد امکان به دیدگاهها و مفاهیم سایر افراد نزدیک شویم، اینطور نیست؟

• پیترهولز وارث : اما این چه مفهومی دارد که یک کارشناس علوم اجتماعی صرفا نقطه نظرات دیگران را ثبت و ضبط کند! آنها باید یک نقش هوشمندانه تری را ایفا کنند.

• دیوید گونتلت : بله اما در حال حاضر فقط در این مورد خاص صحبت میکنم که چگونه به تفسیر کاردستی های افراد که طی یک پروژه تحقیقاتی ارائه شده اند، بصورت جداگانه میپردازیم. اینکه ما  به تفسیر خالق یک اثر هنری اتکا کنیم بدان معنی نیست که کارشناس علوم اجتماعی فردی اضافی  و یا صرفا مشغول ثبت گفته های افراد است.

برعکس آنها در تحلیل عام و کلی این فرآیند نقش کلیدی دارند و نیز در رابطه با ابداع و تبیین تئوری برآمده از تحقیقات ، بازیگران اصلی هستند و بنابراین موضوع این نیست که محقق دیگرچیزی برای گفتن ندارد بلکه مسئله آن است که آنها باید به تمامی آنچه که بیان میشود گوش بسپارند و سپس در پایان وارد میدان شوند و دست به نتیجه گیری زده و تئوری ارائه کنند ( بر اساس یک فرا-دیدگاه حاصل از تمامی آنچه که خلق شده و ثبت گردیده است) .

پس به زبان ساده میتوان تحلیلی از کل فرآیند داشت اما نباید کاردستی های خلق شده را تحلیل کرد چرا که خود خالق اثر بهتر میتواند این کار را انجام دهد.

• پیتر هولز وارث: من مسئله تحمیل مفاهیم و یا تفسیر بیش از اندازه شخصی متون باز را براساس دانش و شناخت قبلی درک میکنم اما هرگونه تولید خلاقه، در برگیرنده ابعادی آگاهانه یا اندیشمندانه و یا ناخودآگاه و بدون اندیشه و تامل است، بهمین دلیل است که کار خلاقه و محصول آن جالب تر بنظرمیرسد زیرا شما چیزی را درست کرده و بعدا میآموزید که کاردستی و اثر شما دربردارنده عناصری است که درباره آن فکر نکرده بودید و این امر باعث میشود تا شما به شناخت عمیقتری برسید.

گاهی اوقات سوژه خلاقه میتواند ابعادی بسیار جالب و آشکار کننده را متجلی کند که هرگز به زبان نیاید. شاید علتش آن است که برخی از موضوعات را نمیتوان براحتی هضم  و راجع به آنها فکر کرد – از جمله مرگ ، بیماری، تلخ کامیها و یا تابوهای اجتماعی مانند موضوعات جنسی... طی یک پروژه تحقیقاتی بین المللی که تحت عنوان فرهنگ ویدئویی بعمل آوردم در میان گروههای زیادی که در پروژه شرکت داشتند ، گروهی از جوانان معلول نیزحضور داشتند.

آنها یک فیلم روایتی درباره مرگ و خودکشی ساخته بودند. ما میدانستیم که معلولیت هایشان ظرف چند سال به مرگ آنها منتهی میگردد که خود نیز از این موضوع اطلاع داشته اند آنها این حقیقت را به زبان جاری نکرده بودند اما با علم به این موضوع و شرایط خود ،معلولیت آنها یکی از ابعاد مهم فیلم و ارتباطی تنگاتنگ با زندگی آنها پیدا کرده بود.

برای آنها میتوان تفسیرهای خوبی را ارائه داد و یا از تفسیرهای غلط اجتناب کرد . توجه داشتن نسبت به ابعاد گوناگون  موجود در قالب بکار رفته شده که میتواند یکسری  قرائتهای خاص را تائید و برخی دیگر را مردود بداند ، حائز اهمیت است.

• دیوید گونتلت: این نمونه کاملا مناسبی است که چارچوبش منجر به مشاهده فیلم بصورتی کاملا متفاوت در شما میشود. در واقع شما نظر من را رد نمیکنید چرا که من فکر میکنم شما باید با شرکت کننده صحبت و آنچه که ساخته است را تفسیر کنید و این اقدام اساسا با کلمات خود آنها صورت بگیرد هر چند که میتوان از طریق طرح سوالات خود عامل آن شد.

پس من میگویم که در این مورد از آنها سوال کنید که نمادهای مرگ و خودکشی در فیلم چگونه با احساسات آنها در باره بیماری شان و آینده شان ارتباط برقرار میکند. روشن است که اینکارسبب ناراحتی و رنج آنها میشود اما دانستن طرزتلقی آنها در این زمینه اهمیت دارد .

در این رابطه توسل جستن به تفسیر ارائه شده از سوی یک "کارشناس " ازبعد مثبت کمتری برخوردار است . صرف اینکه کارشناس از مجموعه شرایط و چهارچوب آگاهی دارد  به آن معنی نیست که تجربیات ملموس آنها رادرک کرده است . اما با این ایده شما موافق هستم که افق دید پژوهشگر و افق دید شرکت کننده ، مادامیکه صدای شرکت کننده غالب بوده و محقق بیشتر بعنوان یک راهنما عمل کند باید به یکدیگر نزدیک شوند.

• پیتر هولزوارث : شما در زمینه یادگیری نیز تحقیق میکنید؟ این موضوع چه ارتباطی با بحث ما دارد؟

• دیوید گونتلت: با بکارگیری روشهای خلاقه برای درک نحوه اندیشیدن افراد نسبت به خود و هویت خویش ،  درک بهتری نسبت به نحوه یادگیری افراد بدست می آید. پروژه هایی از قبیل تحقیق لگو نشان میدهند که افراد هنگام ساختن چیزی با کمک دستان خود ، به گونه ای متفاوت راجع به اشیا فکرمیکنند- این کار باعث میشود تا بنحوی عمیق تر و متفکرانه تر درگیر موضوع شوند.

در حقیقت ، ایده lsp برای مثال براساس ابتکار Seymour papert ارائه شده است که ایده اش در زمینه ساختارگرایی چنین القا میکند که مردم از طریق ساختن چیزی ، یادگیری بهتری خواهند داشت و دخالت دادن اجزا بدن همانطور که قبلا ذکر شد و مارلو-پونتی تاکید کرده است بسیار موثر است.

بعلاوه lsp ازایده ( (flow"جریان" (Mihaly Csikszentmihalyi) استفاده میکند – این ایده که افراد زمانیکه بصورتی خلاقانه به چالش کشیده میشوند (و بطورکلی از زندگی لذت بیشتری میبرند) توان یادگیریشان تقویت میشود. بنابراین ارتباطات دقیقی میان روش های خلاقه و انعکاس و تحقیق درباره یادگیری درگیرکننده و انعکاسی وجود دارد .

• `پیتر هولز وارث: شما میگوئید افراد بواسطه ساختن چیزی بطور موثرتری آموزش میبینند اما نوشتن نیز نوعی از ساختن است؟

• دیوید گونتلت : به نکته خوبی اشاره کردید. نوشتن داستان درباره موضوعی خاص طریقه ای مناسب برای آموختن راجع به آن موضوع است اما ساختارگرایی بر این ایده استوار است که ساختن یک شی سه بعدی با استفاده از دست ، مستلزم ومتضمن نوع متفاوتی از مشغله ذهنی  و فکری است .

• پیتر هولزوارث:  بنظرمیرسد که این همه بطور کلی دارای تبعاتی برای آموزش رسمی است. فکرمیکنم اشکال خلاقانه یادگیری در کودکستان ها و مدارس ابتدایی تبلور پیدا میکنند.

اما با توجه به مقاطع بالاتر آموزش واینکه هر چه فرد پیرتر میشود اشکال خلاقانه ، کسب دانش و یادگیری کمتر میشود، این نوع از  یادگیری خلاقه ، تعمقات و سرگرمی  چه مفهومی برای تدریس در دبیرستانها و دانشگاهها پیدا میکند؟

• دیوید گونتلت : فکرمیکنم که حق با شما است – بعنوان یک دانش آموز هر چه که سن شما بیشترمیشود جنبه بازیگوشی در کار کمتر شده و توجه شما معطوف رسیدن به حقایق بصورت مستقیم و منطقی می شود.

این مسئله چندان مایه تعجب نیست چرا که راهکار دوم را روش پرداختن به مسائل بصورتی بلوغ یافته تر در نظر میگیرند که این مسئله اصلامفید نیست در حقیقت بموازات پیچیده ترشدن ایده هایی که می آموزیم و نیاز به پیچیده تر شدن خودمان برای هضم آنها ،یک راهکار بازیگوشانه و مبتنی برتخیل دقیقا همان چیزی است که شما بدان نیاز دارید. مصاحبه های انجام شده با دانشمندان ، فیزیکدان ها و کارشناسان سایر حوزه ها که من مطالعه کرده ام تماما با این عقیده تطبیق دارند .

بسیاری از نظریات در فیزیک کوانتوم، برای مثال، از نقطه نظر آنچه که به ذهن یک دانش آموز درکلاس علوم القا میکنیم کاملاجنون آمیز بنظر میرسد، حال آنکه یک راهکارتجربی بازیگوشانه تر تاثیرمثبت زیادی دارد. در مدرسه شما دست به آزمایش بزنید اما آن نوع از آزمایش های تجربی چنان قاعده مند و از پیش نوشته شده و بدیهی هستند که دیگر بواقع آزمایشی صورت نمیگیرد.

شما صرفا رویه مربوطه را تقلید میکنید. رادیکال ترین اتفاقی که احتمال دارد رخ دهد تبعیت ناصحیح از رویه است تا معلمتان شمارا احمق فرض کند. تحقیق در زمینه بازی نشان داده است برای یادگیری بسیار تاثیرگذار و بطورکلی تفکر خلاقه را تشویق میکند. تعداد کمی از آموزگاران  و کارشناسان امور آموزش، امروزه این مسئله را پذیرفته اند، اما هنوز هم بازی در مجموع، کاری بچه گانه و فاقد نظم تلقی میشود و بزرگسالان باور چندانی  به آن ندارد.

چنانچه علاقمند به برقراری ارتباط با پروفسور دیوید گوانتلت هستید میتوانید با آدرس الکترونیکی david@theory.org.uk تماس بگیرید.

برای کسب اطلاعات بیشتر درمورد ژورنال به سایت tandf.co.uk مراجعه کنید.

کد خبر 6954

برچسب‌ها