شهید حاج «داود کریمی» از جمله فرمانده‌هایی است که ساده زیست و ساده رفت.

کارگری که فرمانده شد

همشهری آنلاین _ جمشید عسگری: شهید حاج «داود کریمی» از جمله فرمانده‌هایی است که ساده زیست و ساده رفت. قبل از شروع جنگ قالب‌ساز بود و پس از دوران دفاع‌مقدس نیز به شغل قبلی‌اش برگشت. در جوانی با امام خمینی(ره) آشنا شد و در سال‌های نخستین دهه۵۰ با عده‌ای از دوستانش گروه فجر اسلام را راه‌اندازی کرد که هدف آن انجام عملیات چریکی بر علیه حکومت وقت بود.

سال۱۳۵۵ به لبنان رفت و با شهیدان دکتر مصطفی چمران و محمد منتظری آشنا و مربی نیروهای چریکی در لبنان شد. از اعضای اصلی تشکیل‌دهنده سپاه پاسداران و نزدیک به یک سال فرمانده سپاه تهران بود. مدتی هم در بنیاد شهید فعالیت کرد. درعملیات والفجر۸ شیمیایی شد و همزمان با پذیرش قطعنامه۵۹۸، درحین مقابله با حمله منافقین، ترکش خمپاره به نزدیکی قلب او برخورد کرد. پس از آن در مغازه تراشکاری‌اش مشغول کار شد تا اینکه براثر جراحات ریوی ناشی از استشمام گازهای شیمیایی به شهادت رسید.  

  • ادای قرض همکاران

یکی از دوستان سردار شهید حاج داود کریمی که از ۱۵ سالگی با او دوست و همکار بوده است، می‌گوید: «در دوران نوجوانی همراه یکدیگر به باشگاه کشتی فولاد در خیابان شاهپور سابق می‌رفتیم و ورزش می‌کردیم. از پدر مرحومش یک حمام نمره به‌جا مانده بود که داود مدیریت و سرپرستی آن را برعهده داشت و خرج خانواده را تأمین می‌کرد. بعد از آن به کار صنعتی روی آورد و در یک کارگاه تراشکاری مشغول کار شد. دورانی که کارش را شروع کرد، بازار قالب چراغ‌های «والور» و «زنبوری» بسیار خوب بود و هرکسی که می‌توانست این قالب‌ها را بسازد، پول خوبی به دست می‌آورد.

او مشغول ساخت این مدل از قالب‌ها شد و پول خوبی هم به دست آورد. در آن دوران افرادی بودند که اگر پولی یکجا به دست‌شان می‌رسید، به خوشگذرانی می‌پرداختند، اما خوشگذرانی حاجی این بود که یک سوم پولش را به خانواده‌های زندانیان سیاسی که علیه طاغوت به پاخاسته بودند می‌بخشید تا در نبود سرپرست، احساس کمبود نکنند. از طرف دیگر به خاطر اینکه در کودکی از نعمت پدر محروم شده بود، بخش دیگر پولش را صرف تأمین نیازهای خانواده‌های یتیم می‌کرد.

باقیمانده‌ را هم به خانواده‌اش می‌داد.» حاج «طاهر دستاران» ادامه می‌دهد: «همنشینی خاصی با نهج‌البلاغه داشت و نهج‌البلاغه ترجمه «جواد فاضل» را دراختیار جوانان می‌گذاشت. بارها شاهد حضور مأمور با حکم جلب در کارگاه همکاران خودمان بودیم که نتوانسته بودند حساب بانکی خود را برای پرداخت وجه چکی که دراختیار دیگران گذاشته بودند، پر کنند. حاجی میانجی می‌شد و به کمک دیگر دوستانش، قرض آنها را ادا می‌کرد.»

  • افتخار نازی‌آباد بود

یکی از دوستان شهید می‌گوید: «شهید محله نازی‌آباد در طول ۸ سال دفاع مقدس و چه بعد از آن، به پست و مقام‌های دنیایی میلی نداشت و تنها به فکر خدمت به مردم بود. محله نازی‌آباد باید به حاج داود کریمی افتخار کند. او مردی بود که با مبارزاتش هیچ‌چیزی از دنیا نخواست، نه پست، نه ریاست و نه چیز دیگری او فقط رضای خدا را خواست و بس.»
«اسدالله افشاری» ادامه می‌دهد: «در زمان جنگ، مدتی غذای کافی به جبهه جنوب نمی‌رسید. پشتیبانی و تأمین امکانات تعداد زیادی از رزمندگان امکان‌پذیر نبود. حاج داود کیسه‌ای از نان داشت و برای اینکه همرزمانش را سیر نگه دارد، از این نان‌ها به آنها می‌داد. برای اینکه رزمنده‌ها احساس غربت نکنند و حاج داود را هم در حال نان خوردن ببینند، حاجی دست‌های خالی را به نشانه اینکه نان دارد، به طرف دهانش می‌برد و وانمود می‌کرد درحال خوردن است، در حالی که یکی از نزدیکانش، این موضوع را فهمید. این کار حاجی، از جان گذشتگی و ایثار او را نشان می‌داد.»

  • نازی‌آباد را دوست داشت

همسر شهید حاج داود کریمی می‌گوید: «حاجی خیلی نازی‌آباد را دوست داشت. ازدواج ما قبل از انقلاب بود؛ سال ۱۳۴۹. زمانی که ۱۷ سال داشتم، به عقد حاج داود درآمدم. مردی که کارگر ساده تراشکاری بود، ولی در عین حال روحیات مذهبی قوی داشت. خاطرم هست اوایل عقدمان، خیلی پیاده‌روی می‌کردیم. آن روزها بی‌حجابی مرسوم بود و حاجی هروقت ناخودآگاه نگاهش به یک زن بی‌حجاب می‌افتاد، به شدت ناراحت می‌شد.»
«مهری فجرک» ادامه می‌دهد: «اگرکاری می‌خواستم، حتماً انجام می‌داد.

حتی اگرکاری هم نمی‌کرد، زبان شیرینی داشت و خودش را عزیز می‌کرد! ولی با بچه‌ها خیلی عیاق بود. همیشه اسم کوچک آنها را با لفظ خانم و آقا خطاب می‌کرد و حتی وقتی وارد اتاق می‌شدند، به احترام آنها بلند می‌شد. وقتی می‌پرسیدم چرا این کار را می‌کنی؟ می‌گفت به بچه باید احترام گذاشت تا احترام گذاشتن را یاد بگیرد. با اینکه بعد از سن مدرسه، خیلی در جریان وضعیت تحصیلی بچه‌ها نبود، ولی قبل از دبستان خیلی با آنها بازی می‌کرد و بازی محبوبشان اسب‌سواری بود! حاجی اسب بچه‌ها می‌شد و خانه پر می‌شد از صدای جیغ و شادی.»

سردار شهید حاج داود کریمی
ولادت: ۲۷بهمن ۱۳۲۶
شهادت: ۱۵شهریور ۱۳۸۳
مزار: قطعه ۲۹ بهشت زهرا(س)
مسئولیت‌ها: عضو هیئت مرکزی سپاه تهران، عضو دفتر هماهنگی سپاه، فرمانده قرارگاه منطقه ۷ سپاه، فرمانده سپاه تهران، فرمانده عملیات جنوب، مسئول بازرسی بنیاد شهید، مسئول حراست مخابرات کشور، مدیرکل ستاد مبارزه با موادمخدر و فرمانده قرارگاه مرکزی محمدرسول‌الله(ص)

کد خبر 560594

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

دیدگاه خوانندگان

آخرین خبرهای بازار