زندگی در مدار تکرار جریان داشت. ما به روزمرگی های خود عادت کرده بودیم. اگرچه همه چیز عالی نبود، اما برای مشکلاتمان نیز در درون همین روزمرگی های معمول به دنبال راه حل بودیم تا اینکه، ناگهان با ویروس «کرونا» روبه رو شدیم. ویروسی که به سرعت انتشار یافت و جامعه را دچار وحشت کرد....

دکتر قوامی

مهدی قوامی پور / دکترای جامعه شناسی سیاسی :زندگی در مدار تکرار جریان داشت. ما به روزمرگی های خود عادت کرده بودیم. اگرچه همه چیز عالی نبود، اما برای مشکلاتمان نیز در درون همین روزمرگی های معمول به دنبال راه حل بودیم تا اینکه، ناگهان با ویروس «کرونا» روبهرو شدیم. ویروسی که به سرعت انتشار یافت و جامعه را دچار وحشت کرد. 
ابتدا همه حرفها و تحلیل ها حول محور چگونگی ورود این بیماری به ایران می چرخید. جامعه وحشت زده، به دنبال یافتن مقصری بود تا خشم ناشی از وحشتش را بر سر آن خالی کند، اما خیلی زود دریافت این کار کمکی به او نمیکند، پس باید به دنبال راه حلی می گشت. در این دوره، «علم» و «شبه علم» به جدال با هم برخاستند. اگر شبه علم با تجویزهای عجیب و غریبش نظیر روغن «بنفشه» و «عنبرنسارا» جز بی آبرویی، بهره ای نبرد، علم نیز جز چند توصیه پیشگیرانه برای مقابله با ابتلا به ویروس، حرف چندانی برای گفتن نداشت. 
جامعه درگیر بیماری بود که تحلیلگران سیاسی، اجتماعی و اقتصادی به میدان آمدند تا هریک از زاویه نگاه خود به تحلیل اوضاع بپردازند و درباره آینده «پساکرونا» هشدار دهند. در این میان، برخی از جامعه شناسان و روانشناسان تلاش کردند تا به شهروندان آموزش دهند که چگونه با وضع موجود، خود را سازگار کنند و کنار بیایند. برخی نیز بی توجه به رنج مردم، ویروس کرونا را فرصتی برای فهم عمیق تر ما از زندگی و برخوردی اخلاقی تر با جهان و طبیعت دانستند و از آن سخن گفتند. 
واقعیت امر اما این است که زندگی ما از ریل روال معمول خارج شده و بخشی از جامعه نیز با از دست دادن عزیزان خود، حتی فرصت سوگواری نیافته است و در حالی که فرودستان در خیابانها برای نان بر سر جان خود در قمارند، زندگی خود به پرسش بدل شده و نظام ارزشهای ما به چالش کشیده شده است. 
یا به تعبیر آن متفکر آلمانی، هر آن چیزی که تا پیش از بحران کرونا سخت و استوار می نمود، در برابر چشمان ما دود شده و به هوا رفته است. در واقع به تعبیر زیمل، ویروس کرونا که در نظم و ترتیب قرار گرفتن چیزها به مثابه هستی طبیعی شان بر مبنای این حکم نهاده می شوند که کل انواع کیفیت هایشان متکی بر قانون یکدست وجود است در مقابل  نظام ارزش های سلسله مراتبی ما که «بالاترین سطح یک نقطه در جوار پایین ترین سطح نقطه دیگری است»، تلاقی و جامعه را وادار کرده است تا با بازاندیشی در معنای زندگی، نظم تازه ای بیافریند. نظم تازه ای که نیازمند نظام ارزشی مناسب خود است و در سبک زندگی و روزمرگی ها نمایان می شود. نظمی که نهادهای سیاسی و اجتماعی، ناامیدانه در تلاشند تا با ارائه راهکارها و برنامه های مختلف، خود را همچنان سامان بخش آن بدانند.
بنابراین وحشت عمومی، بیش از آنکه ناشی از خطر ابتلا به بیماری باشد، برخاسته از مواجهه با هستی عریان و کلیت زندگی به مثابه یک پرسش است. پرسشی که پاسخی از قبل آماده در اختیار شهروندان نیست و در این باره، گروههای مرجعی چون جامعه شناسان و روانشناسان نیز چیز چندانی نمی دانند. 
«سقراط» می گفت: «زندگی ناآزموده، ارزش زیستن ندارد» و اکنون شهروندان پس از عیان شدن ناتوانی علوم جامعه شناسی و روانشناسی در چگونگی مواجهه افراد با این شرایط، ناگزیرند زندگی را با تجربه کردن بیازمایند.

کد خبر 502693

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

دیدگاه خوانندگان

آخرین خبرهای بازار