همشهری آنلاین: میشل گلفاند در یادداشتی به موضوع تفاوت‌های فرهنگی در جوامع سخت‌گیر و سهل‌گیر پرداخته و مزایا و مضرات هر دو جامعه را به بحث گذاشته است.

ميشل گلفاند

چرا در سنگاپور مردم را به دلیل اعمالی چون جویدن آدامس، نکشیدن فلاش توالت یا لخت بودن درون خانه خودشان پشت پنجره جریمه می‌کنند، در مقابل در نیوزیلند مردمی را می‌بینیم که با پای لخت به بانک می‌روند؟ چرا در آلمان عابرین پیاده درحالی‌که هیچ خودرویی در خیایان نیست همچنان منتظر می‌مانند تا چراغ برایشان سبز شود ولی در نیویورک مردم بدون توجه از عرض خیایابان عبور می‌کنند؟ چرا می‌توان در هلند و در فضای عمومی آزادانه مواد مخدر (علف) مصرف کرد ولی همین عمل در اندونزی می‌تواند مجازات سختی به همراه داشته باشد؟

پاسخ تفاوت‌های فرهنگی و شدت پیروی افراد از هنجارهای اجتماعی است. این هنجارها به ما کمک می‌کنند رفتار دیگران را پیش‌بینی کنیم و هماهنگ عمل کنیم، مانند چسبی که افراد جامعه را کنار هم نگه می‌دارد. اما میزان قدرت این چسب در گروه‌های مختلف متفاوت است.  

همانطور که افراد را براساس شخصیت دسته‌بندی می‌کنیم، می‌توانیم جوامع را هم بر اساس قدرت هنجارهایشان تقسیم بندی کنیم. بعضی جوامع سختگیر هستند، با هنجارهای قوی و مجازات‌های شدید برای متخلفان و گروه‌های دیگر سهلگیر هستند، با هنجارهای ضعیف‌تر و آسانگیرتر. این شاخص البته مانند یک طیف است. کشورهایی مانند سنگاپور، ژاپن، اتریش و آلمان بیشتر به سمت سختگیر متمایل هستند، از طرف دیگر نیوزیلند، برزیل، یونان و هلند به سمت سهلگیر.  

تمرکز جوامع سختگیر بر نظم است. آنها نیروی امنیتی و پلیس بیشتر و آمار جنایت کمتری دارند. فرهنگ‌های سختگیر تمایل بیشتری به همسانی دارند، از جمله در لباس پوشیدن، رانندگی و حتی زمان. مثلا ساعت‌های عمومی در این جوامع نسبت به جوامع سهلگیر بسیار دقیق‌تر هستند. در جوامع سخت‌گیر مردم خودکنترلی بیشتری نشان می‌دهند، مصرف الکل کمتر، بدهی پایین‌تر، و چاقی نادرتر است. در مقابل جوامع سهلگیر غیرمنسجم‌ترند، آمار جنایت بیشتر و هماهنگی کمتری نشان می‌دهد و بسیار بازتر هستند، چه در پذیرش افراد از نژادها و مذاهب مختلف و چه مهاجرین و افراد معلول. به عنوان نمونه در تحقیقی رفتار افراد مختلف در مقابل شخصی دارای زگیل یا خالکوبی روی صورت بررسی شد که نشان داد افراد جوامع سهلگیر تمایل بسیار بیشتری به کمک به این اشخاص داشتند تا جوامع سختگیر. فرهنگ‌های سهلگیر همچنین پذیرش بیشتری نسبت به ایده‌های جدید و تغییر دارند.  

اما چه چیزی باعث این تفاوت‌هاست؟ پاسخ خطر است. جوامع سختگیر با تهدیدهای بسیاری مواجه بوده اند، فجایع طبیعی مثل زلزله (ژاپن)، خطرات بیرونی مانند حمله کشورهای خارجی (آلمان)، یا تراکم بالای جمعیت و خطر بیماری‌های واگیردار (سنگاپور). وقتی تهدیدها زیادند، برای همکاری و دوام نیاز به هنجارهای سختگیرانه است. اما وقتی خطر چندانی وجود ندارد نیازی به سختگیری نیست و می‌توان بازتر بود. تحقیقات مشابه در آمریکا هم نشان می‌دهد همبستگی قوی بین سخت‌گیری و سهل‌گیری هنجارهای اجتماعی در ایالات مختلف با تهدیدهای طبیعی مانند طوفان در آنها وجود دارد.

این نوع تحلیل در سطوح دیگر هم قابل انجام است. مثلا عبارت زیر را در نظر بگیرید: "قوانین را رعایت کنید". در تحقیقات صورت گرفته افراد طبقه کارگر این عبارت را در مجموع مثبت می‌دانستند و برایشان یادآور ساختارمندی و ایمنی بود. در مقابل اما طبقه بالاتر نگاهی منفی به آن داشتند. در این مطالعات طبقه کارگر بسیار سختگیرتر از طبقه بالا بودند. این نتایج منطقی هم هست زیرا آنها در معرض تهدیدهای بیشتری هستند: نگرانی از فقر، انجام مشاغل پرخطر، زندگی در محله‌های ناامن تر، موقعیت‌هایی که پیروی از قانون می‌تواند از شما حفاظت کند. در مقابل طبقه بالا با تهدید چندانی مواجه نیست و می‌تواند ریسک بیشتری کند و قوانین را بشکند. این تفاوت‌ها از سنین بسیار کم و حتی در بین کودکان طبقه کارگر و طبقه بالا هم قابل مشاهده است.

از دید عصب شناسی، بخش پیشانی مغز مسئول فرایند خود کنترلی است. در این راستا در تحقیقی به افراد مختلف جملاتی با مضمون شکستن هنجارهای اجتماعی داده شد، مثلا "میشل در موزه می‌رقصد"، و فعالیت پیشانی مغزشان بررسی شد. سپس همان افراد برای تعیین میزان سختگیری و همینطور نوآوری آزموده شدند، که فعالیت بیشتر پیشانی مغز عموما به معنی سخت‌گیری بیشتر و نوآوری کمتر و خود کنترلی بالاتر بود.

تهدید باعث می‌شود میزان همکاری و هماهنگی افراد با هم افزایش یابد. در عرصه سیاست نیز تحقیقات نشان می‌دهد افرادی که حس می‌کنند کشور با تهدیدهای بیشتری مواجه است تمایل بیشتری به سختگیرتر شدن داشتند. در همین راستا کشورهایی که از شرایط سخت به سرعت به سمت سهل حرکت می‌کنند مانند کشورهای بلوک شرق سابق بعد از رهایی از کمونیسم، مردم دچار حس بی‌نظمی اجتماعی شدند و تمایل به رهبران سخت‌تر نشان دادند.

این سختگیری و سهل گیری یک مبادله پیش روی ما می‌گذارد. جامعه سختگیر دارای پایداری و خودکنترلی بیشتر، آمار طلاق، بی‌خانمانی، مصرف مواد مخدر و میزان بدهی کمتر و همچنین مردم مودب‌تر است.

فرهنگ‌های سهل گیر از طرف دیگر بازتر، نوآورتر (میزان ثبت اختراع و آثار هنری)، برابری بیشتر در فرصت‌های شغلی، تعداد بیشتر بیزینس‌ها با مالکیت گروه‌های اقلیت، بی‌ادب تر، و در عین حال شوخ‌تر هستند.

حالا آیا بهتر است سخت باشیم یا سهل؟ قانون یا آزادی؟ پاسخ هیچکدام است. بیشتر گروه‌ها دلایل قوی برای تمایلات سخت یا سهل‌گیرانه خود دارند. در مقابل جوامعی که بیش از حد سخت‌گیر یا سهل‌گیر باشند دچار چالش‌های جدی می شوند. در نهایت این آنالیز به ما کمک می‌کند که ابتدا بتوانیم دلیل رفتارهای خود را بدانیم و درک کنیم و سپس درک بهتری از سایرین بدست آوریم تا روابط بهتری بسازیم.

میشل گلفاند Michele Gelfand استاد روانشناسی دانشگاه مریلند است | این مقاله با عنوان: Tight or Loose: How Culture Impacts Everything, Even Your Job  در تاریخ January ۲۸, ۲۰۱۹  مصادف با ۲۶ تیر سال ۱۳۸۹ منتشر شده است | یک ترجمه از آن در شبکه اجتماعی کنجکاوی منتشر شده که متاسفانه نام مترجم آن اعلام نشده است

کد خبر 459444

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
5 + 8 =