على امیرخانى: عاشورا آیینه عزت حسینی است، که شعاع‌هایش تا همیشه تاریخ جان و روزگار آزادگان را روشن می‌کند، انگار ثارالله است که در عاشورا عزت را دوباره معنا می‌کند با بانگ هیهاتی که هنوز که هنوز است پرچمدار غرور شیعه است.

آنچه در پی می‌آید درنگی است بر معنای عزت و عزت مداری در فرهنگ اسلامی و نمونه اعلای آن یعنی،جهاد حسین‌بن علی(ع) و خاندان مطهرش.

«عزت» به معناى آن حالتى است که انسان را مستحکم و شکست‏ناپذیر مى‏سازد و نمى‏گذارد آدمى در پیچ‏ و خم زندگى، مقهور عوامل درونى و بیرونى شده و شکست بخورد. به همین جهت،  به زمین سختى که نفوذ ناپذیراست «ارض عزاز» و به چیزى که وجودش کمیاب باشد، «عزیزالوجود» مى‏گویند.

در قرآن کریم نیز واژه «عزّت» هم در معناى فوق به کار رفته است، مانند: «فان العزّه لله جمیعاً» همه عزت‌ها از آن خداست، و هم به معنای «صعوبت و سختى» ،  مانند «عزیز علیه ما عنتم» سخت و گران ‏است بر او رنج شما. نیز به معناى «غیرت و حمّیت» آمده است، مانند: «بل الذین کفروا فى عزّه وشقاق» بلکه آنها که کافر شدند گرفتار غیرت (جاهلانه) هستند، و همچنین در معناى «غلبه و سیطره» نیز به کاربرده شده، مانند: «و عزّنى فى الخطاب» در سخن گفتن بر من غلبه کرد.

اساساً فرهنگ قرآنى انسان مسلمان را از پذیرفتن هر نوع ذلّت و خوارى، تسلیم فرومایگان شدن، اطاعت ازکافران و فاجران نهى‌مى‏کند؛ تا آنجا که حتّى در فقه ما، یکى از موارد جواز تیمّم با وجود آب، آنجاست که اگرانسان بخواهد از کسى آب بگیرد و همراه با منّت، ذلت و خوارى باشد، در اینجا نمازگزار مى‏تواند به جاى وضو تیمّم نماید تا ذلّت طلب آب از دیگرى را تحمل نکند.

اگر در قرآن کریم، تمسخر و تحقیر دیگران، فحش و ناسزاگویى، منّت گذاشتن و امثال آن ممنوع اعلام شده‏است، از علل مهم آن این است که عزّت و کرامت انسان‌ها در هم نشکند. نیز این که بر اساس آداب اسلامى انسان ‏مسلمان حق ندارد نقاط ضعف، عیوب و گناهان خود را نزد کسى افشا و اظهار نماید، علاوه بر پیشگیرى از اشاعه فحشا، به خاطر حفظ عزّت نفس است.

اگر قرآن مى‏فرماید عزّت خواستن از غیر خدا ممنوع است و عزت را خدا مخصوص خود و رسولش و مؤمنان دانسته، نیز تعریف و تمجید ستمگران از گناهان کبیره شمرده شده، به خاطر این است که افراد ناشایست عزیز و افراد شایسته ذلیل نگردند.

در بینش اسلامى ریشه همه زشتى‏ها، ستمگرى‏ها، تبهکارى‏ها و گناهان «ذلّت نفس» معرفى شده و بهترین‏ راه اصلاح این امور نیز عزت بخشى به جامعه اسلامى و عزت‏ آفرینى در افراد جامعه است. امام على(ع)‏ مى‏فرماید: «کسى که گرفتار پستى و ذلت نفس باشد، به خیرش امیدى نداشته‏باش.»

در فرهنگ قرآن عزّت بر 2 گونه است: یکى عزت ممدوح و شایسته، چنانکه خداوند متعال را به عزیز توصیف مى‏کنیم  و دیگرى عزت مذموم و آن نفوذ ناپذیرى در مقابل حق و تکبّر از پذیرش واقعیات مى‏باشد، و این عزّت در حقیقت ذلّت است!

«عزّت» در فرهنگ عاشورا
عزّت به عنوان یک خصلت متعالى نفسانى و به معناى نفوذ ناپذیر بودن، صلابت نفس، شکست ‏ناپذیرى، مقهور عوامل بیرونى نشدن، کرامت و والایى روح انسانى، در مقابل واژه ذلّت قرار دارد که به معناى تن به پستى ‏و دنائت دادن، ستم‏پذیرى، زیر بار منّت رفتن و تحمّل سلطه باطل است.

از زیباترین خصلت‏ها و روحیّاتى که در عاشورا تجلّى کرد، جلوه‏هاى گوناگون عزّت بود. دودمان بنى‏امیّه ‏مى‏خواستند ذلت بیعت با خویش را بر حسین بن على(ع) تحمیل نمایند، ولى روح بلند حسین(ع) و یارانش ‏این ذلّت و فرومایگى را تحمّل نکرد. با توجه به آیه 10 از سوره فاطر که مى‏فرماید: «کسى که خواهان عزت‏است [بداند] عزت یکسره از آن خداست.» خداوند متعال در آیه یاد شده تأکید مى‏کند که تنها باید عزت را از خداوند متعال خواست، چون عزت در ملک خداوند است و انسان در پرتو پرستش خدا و تسلیم شدن در برابر او به عزت‏مندى مى‏رسد. امام حسین(ع) با توجه به آیه یاد شده در پاسخ یزیدیان فریاد برآورد : «هیچ گاه‏همانند انسان هاى پست و ذلیل، دست بیعت با شما نخواهم داد.»امام(ع) در یکى از
 شور انگیزترین سخنانش در کربلا فرمود: «یزیدبن معاویه مرا میان کشته ‏شدن و ذلت مخیّر نمود، ولى من هرگز جانب ذلت و خوارى را نمى‏گیرم .»  بعد در ادامه فرمود: «این را خدا و رسول و دامان پاک ‏عترت و نفوس باعزّت نمى‏پذیرند. من هرگز اطاعت از ستمگران را بر شهادت عزّت ‏بخش ترجیح نخواهم داد. به خدا قسم آنچه را از من مى‏خواهند (ذلت و خوارى را) نخواهم پذیرفت تا اینکه خدا را آغشته به خون‏خویش، دیدار نمایم.»

این سخن بلند و حیات‏ بخش اوست که در رجزخوانى‏هاى روز عاشورایش مى‏فرمود: «مرگ نزد من از ننگ و خوارى برتر است.» و الهام گرفته از آیه 18 از سوره منافقون است که مى‏فرماید: «و عزت از آن خدا و رسول او و مؤمنان است، ولى منافقان نمى‏دانند.» براساس این آیه عزت و سعادت هیچ‏گاه با ولایت کافران و منافقان به ‏دست نمى‏آید و خداوند متعال هر گونه ولایت کافران و مشرکان را بر مؤمنان نفى کرده و مى‏فرماید: «و خداوند هرگز براى کافران، راهى [براى چیرگى] بر مؤمنان ننهاده است.» (نساء/ 141)

هم‏چنین امام حسین(ع) دردعاهاى بلندشان به ما آموختند که چگونه طلب عزت نماییم: «اللهم و فى صدور الکافرین فعظّمنى و فى اعین‏المؤمنین فجلّلنى و فى نفسى و اهل بیتى فذللّنى ، خداوندا مرا در نزد بیگانگان عظیم و عزّتمند و در نزدمؤمنین بزرگوار و در نزد خودم حقیر و بدور از تکبّر گردان.» قرآن کریم در آیه 139 سوره نساء تأکید مى‏کند:«همانانى که کافران را به جاى مؤمنان، دوست خدا بر مى‏گزینند، آیا مى‏خواهند از آنان عزت و آبرو بجویند، با این که همه عزت‏ها از آنِ خداست.»

فرهنگ عاشورا می‌آموزاند اگر دستیابى به عزّت راهى جز مرگ و کشته شدن نداشته باشد، باید این راه راپیمود تا به ساحل شرافت و عزّت برسیم. از آیات یاد شده نیز بر مى‏آید که کافران و مشرکان در منطق و گفت‌وگو و روابط سیاسى، اجتماعى، نظامى، اقتصادى، اجتماعى و... هیچ گونه برترى و ولایتى نسبت به مؤمنان و مسلمانان واقعى نخواهند داشت و حق هیچ‏گونه سلطه‏اى ندارند.

امام حسین(ع) پس از برخورد با سپاه حرّفرمود: «من از مرگ، باکى ندارم، مرگ راحت‏ترین راه براى رسیدن به عزت است. مرگ با عزت، حیات ابدى‏است؛ و زندگى ذلت‏بار، مرگ واقعى است. آیا مرا از مرگ مى‏ترسانید؟ چه خیال باطلى، هرگز از ترس مرگ، ظلم و ذلت را تحمل نمى‏کنم. درود بر مرگ در راه خدا. شما با کشتن من نمى‏توانید شکوه و عزت و شرافت مرا از بین ببرید. هیچ هراسى از مردن ندارم.»

امام حسین(ع) این روحیّه زیباى عزتمند را به اصحاب و یاران و فرزندانش نیز منتقل نمود. لذا مى‏بینیم‏ قاسم بن الحسن در آن بیان زیبایش مى‏گوید: «وقتى زمامداران نظام ما افراد فاسدى همچون یزید و ابن زیاد باشند، در این صورت مرگ براى من از عسل شیرین‏تر و زندگى با ستمگران مایه ننگ و خوارى خواهد بود.»

 و حضرت عباس پذیرفتن امان ‏نامه ابن زیاد را ننگ و ذلّت ابدى ‏تلقى نموده و به شدّت ردّ مى‏نماید، درصورتى که اگر مى‏پذیرفت جان سالم به در مى‏برد، فریاد برآورد: مرگت باد اى شمر! نفرین خدا بر تو و امان توباد. از من مى‏خواهى که زیر بار ستم و ذلت تو بروم و از یارى امامم دست بردارم؟ و با این بیان خود ثابت کرد: «عزت از آن خدا و رسول او و مؤمنان است، ولى منافقان نمى‏دانند.» (منافقون/ 8) امام حسین(ع) در آخرین لحظات وداع نیز خطاب به کودکان خردسالش فرمود: «پس از من دشمن شما را اسیر مى‏کند، ولى هرگز ذلیل نمى‏شوید. 

او شما را به اسارت مى‏برد، ولى نمى‏تواند به ذلّت بکشاند؛ شما خاندان عزت، کرامت و شرافت هستید.» و در واقع آن حضرت به آیه 59، سوره نساء جامه عمل پوشانید که مى‏فرماید: «اى کسانى که‏ایمان آورده‏اید! از خدا و پیامبر خدا و اولوالامر، پیروى کنید، پس اگر در امرى، اختلاف داشتید آن را به داورى‏ خدا و رسول خدا بگذارید اگر به خدا و قیامت ایمان دارید، این کار نیکو و پایانش نیکوتر است.»

امام سجاد(ع)در خطبه آتشین شام، خطاب به رژیم بنى‏امیه فرمود: «اى یزید! خیال کرده‏اى با اسیر گرفتن ما و به این سو و آن ‏سو کشیدنمان، ما خوار و ذلیل شده‏ایم و تو عزیز و شریف گشته‏اى؟! به خدا قسم، نه یاد ما محو مى‏شود؛ و نه ‏وحى ما مى‏میرد؛ و نه ننگ این حادثه از دامان تو پاک مى‏گردد.»

یکى از درس‌هاى حیاتبخش عاشورایى این است: فرد مسلمان هم باید عزیز زندگى کند و جامعه اسلامى ‏باید با عزت و سربلندى به پیش برود. عزّت فردى را خود فرد باید پاسدارى ‏نماید و عزّت اجتماعى را در درجه ‏نخست حاکمان و زمامداران جامعه باید حفظ نمایند. در تفکّر عاشورایى، نه فرد حق دارد عزت و آقایى خود را ؛ بفروشد و زیر بار حقارت و ذلّت برود و نه جامعه.

از فلسفه‏هاى مهم جهاد در اسلام همانا حفظ عزّت جامعه ‏اسلامى است و یکى از فلسفه‏هاى دعا و نیایش نیز براى حراست از عزّت و آبروست، تا از غیر خدا طلب ‏نکنیم و همه حوائج و نیازهایمان را تنها از خداوند مطالبه کنیم، زیرا «... فلله العزة جمیعا؛.... عزت یکسره ازآنِ خداست.»جمعى از اصحاب خدمت رسول گرامى اسلام عرض نمودند: بهشت را براى ما ضمانت نما، فرمود: «به ‏شرط این که هیچ‏گاه دست نیاز به سوى مردم دراز نکنید و عزت و کرامت نفس خود را از دست ندهید .»

در تفکر اسلامى هر چیزى که زمینه‏ساز ذلت مى‏شود، مورد نهى قرار گرفته است. چنان که قرآن کریم چنین ‏عزتى را ذلت دانسته و درباره کافران مى‏فرماید: «ولى کافران گرفتار غرور و اختلافند.»(ص / 2) حتى عزیزى که ‏عزتش از غیر خدا باشد در واقع ذلیل است، حضرت على(ع) مى‏فرماید: «عزیزى که عزتش از غیر خدا باشد، ذلیل است» در تفکر حسینى، شکستى که براى دست‏یابى به عزّت باشد، شکست نیست، بلکه پیروزى واقعى است. لذا امام حسین(ع) در روز عاشورا مى‏فرماید: «اگر کشته شویم، هرگز شکست نخورده‏ایم، در این راه ما را شکستى نیست .»

آن آموزگار بزرگ عزّت و افتخار در نخستین خطبه‏اى که هنگام ورود به کربلا ایراد نمود، چنین فرمود: «من‏مرگ را جز سعادت و خوشبختى نمى‏دانم و زندگى با ستمکاران را جز ملامت و نکبت و بدبختى ‏نمى‏بینم.» 

 او مرگ با عزّت را زندگى واقعى مى‏دید و زندگى با ذلت را مرگ و نابودى مى‏دانست و در واقع‏مصداق حقیقى نفس مطمئنه است که خداوند متعال درباره او مى‏فرماید: «تو اى روح آرام یافته به سوى‏پروردگارت باز گرد در حالى که هم تو از او خشنودى و هم او از تو خشنود است، پس در سلک بندگانم و دربهشتم وارد شو.» (فجر/30 - 27)

ابن ابى الحدید معتزلى مى‏گوید: « حسین(ع) چون نمى‏خواست تن به ذلت بدهد و مى‏دانست که ابن زیاد اگر هم او را نکشد، به خوارى و ذلّتش خواهد کشاند، شهادت را بر چنین زندگى ای برگزید. او شخصیّتى بود که‏ستم‏ پذیرى را ننگ و عار مى‏دانست.»

شیعه حسین ‏بن على(ع) باید معناى مرگ و زندگى را از مولایش بیاموزد که، چگونه وقتى لشکر ابن زیاد راه ‏را بر کاروان آن حضرت بست، و ایشان  را به مرگ تهدید نمود، فرمود: «چگونه مرگ و مردنى‏که براى دستیابى به عزت و شرف و احیاى دین باشد، راحت و سبک است. مرگ در راه شرافت و عزت جز زندگى ابدى و جاوید نیست و زندگى همراه با خوارى و ذلّت جز مرگ و فنا نیست .»  و به این ترتیب آن حضرت عزت را تنها از خداوند متعال خواست.

کد خبر 41732

دیدگاه خوانندگان

آخرین خبرهای بازار