جمعــه‌شب یکی از هفته‌های فروردین، برای زن جوان جمعه سیاهی بود.

آن شب او در 2حادثه پي‌درپي در دام ٣متجاوز گرفتار شد و تا پرتگاه مرگ پيش رفت. زن جوان وقتي در دام شيطاني مرد پرايدسواري گرفتار شد، خودش را به كنار جاده رساند و درخواست كمك كرد غافل از اينكه حادثه شوم ديگري در انتظارش است.
زن جوان از ترس دست‌هايش مي‌لرزيد. نشسته بود مقابل افسرنگهبان كلانتري تا از جزئيات حادثه تلخي بگويد كه برايش رخ داده بود. او درحالي‌كه تلاش مي‌كرد بغضش را كنترل كند، گفت:

محل كارم حوالي ميدان آزادي و خانه‌ام در شهرك انديشه است. براي انجام كارهاي شركت مجبور شدم جمعه هم به سركار بروم. تا شب كارم طول كشيد و پس از خارج شدن از شركت طبق روال هميشه خودم را به ميدان آزادي رساندم تا با تاكسي به خانه بروم. وي ادامه داد: خودروي پرايدي كه به‌نظر مي‌رسيد 2مسافر دارد،

مقابلم توقف كرد. مقصدم را گفتم و راننده خواست كه سوار شوم. در بين راه مسافرها پياده شدند و لحظاتي بعد ناگهان راننده پرايد تغيير مسير داد و به سمت بيابان‌هاي شهريار رفت. وحشت كردم و فهميدم كه نقشه شومي دارد. هرچه التماسش كردم دلش به رحم نيامد و وقتي به محلي خلوت رسيد با تهديد به من تجاوز كرد. او حتي تمام پول‌ها، طلاها و موبايلم را سرقت و فرار كرد.

  • دومين حادثه شوم

هوا تاريك بود. زن جوان وحشتزده در بيابان‌ پيش مي‌رفت تا خودش را به جاده برساند. در آن وقت شب و جاده خلوت چشمش به‌خودروي پرشيايي افتاد و با تكان دادن دست از سرنشينان آن كه 2پسر جوان بود درخواست كمك كرد. راننده توقف كرد و زن جوان هراسان خودش را به ماشين رساند و توضيح داد كه چه بلايي سرش آمده است. «با گريه از آنها خواستم مرا به اداره پليس برسانند. وانمود كردند كه مي‌خواهندكمكم كنند.

من هم سوار ماشينشان شدم اما خبر نداشتم كه حادثه‌اي بدتر در انتظارم است. آنها به جاي رفتن به اداره پليس به سمت يك دامداري رفتند. وقتي اعتراض كردم آنها هم با تهديد به قتل، مجبورم كردند كه ساكت بمانم. در دامداري ابتدا يكي از آنها مرا مورد آزار و اذيت قرار داد و بعد با اجبار از دوستش خواست تا او هم مرا قرباني نقشه شوم خود كند.

درآخر همان مردي كه ابتدا به من تجاوز كرد به سمتم حمله ور شد و با فشار دادن گردنم قصد داشت خفه‌ام كند. مي‌گفت بايد زن جوان را به قتل برسانيم تا ما را لو ندهد. اما در لحظات آخر دوستش مانع شد و مرا از دست او نجات داد. وي ادامه داد: پس از آن مرا سوار ماشين كرده و در خياباني در تهران رهايم كردند.

  • دستگيري

با شكايت اين زن پرونده‌اي پيش‌روي قاضي آرش سيفي، بازپرس شعبه چهارم دادسراي جنايي تهران قرار گرفت و با دستور وي كارآگاهان مبارزه با جرايم جنايي پليس آگاهي تهران دست به‌كار شدند تا متهمان را به دام اندازند. از نخستين متهم پرايدسوار اطلاعاتي در دست نبود اما شاكي محل دامداري را به‌خاطر داشت.

آنها راهي دامداري شدند و يكي از پرشياسواران را دستگير كردند. او مدعي شد كه اصرارهاي دوستش مهدي باعث شد كه وارد اين بازي شوم شود. مرد جوان گفت كه دوستش قصد كشتن زن جوان را داشته اما او مانعش شده است. با راهنمايي وي، متهم اصلي به نام مهدي ٣٤ساله دستگير شد.

او وقتي پيش روي قاضي جنايي قرار گرفت چنين گفت:آن شب وقتي زن جوان را ديديم از او خواستيم سوار ماشينمان شود تا كمكش كنيم اما بعد وسوسه‌هاي شيطاني به سراغم آمد و به سمت دامداري پدر دوستم حركت كردم. به زن جوان گفتم در دامداري آبي به‌صورتت بزن بعد تو رابه اداره پليس مي‌بريم اما در آنجا او را قرباني نقشه‌ام كرديم.

به گزارش همشهري، مهدي كه سابقه شركت در درگيري منجر به قتل و حمل سلاح دارد با دستور قاضي پرونده در اختياركارآگاهان قرار گرفت. ضمن اينكه تحقيقات همچنان براي دستگيري پرايدسوار شيطان صفت هم ادامه دارد.

کد خبر 373330

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

دیدگاه خوانندگان

آخرین خبرهای بازار