هادی شفیعی ثابت: تالش شهری زیبا با بافت قدیمی است که 450 کیلومتر با تهران فاصله دارد. این ناحیه تا پیش از امضای معاهده ترکمن چای و گلستان (در دوران قاجار) جزو ایران بود اما اینک رود آستارا، تالش ایران را از تالش آذربایجان جدا می کند.

زیبایی های تالش تمامی ندارد. طبیعت تالش آمیزه ای از دریا، جنگل، مزارع، شالیزار و کوههای سر به فلک کشیده ای است که پوشش انبوه جنگلی به آن جلوه ای خاص بخشیده است.

حفظ این طبیعت زیبا بیش از هر چیز مدیون جنگلبانان و محیط بانان گمنامی است که با حداقل امکانات تا پای جان از این عرصه ها دفاع می کنند تا آنجا که گاه گوشه ای از جنگل با خون آنها رنگین می شود و هستی خود را نثار می کنند تا این طبیعت پا برجا بماند.

تالش یادآور جانفشانی پیروی، جنگلبان شهیدی است که چون سودجویان و زراندوزان نتوانستند با تطمیع و تهدید او را از سر راه خود بردارند ناجوانمردانه او را ذبح کردند.

همان گونه که رشید غفاری جان بر سر دفاع از عرصه های جنگلی باخت...به قصد دیدار خانواده رشید غفاری، جنگلبان شهید تالشی عزم سفر می کنیم، با اینکه یک نفر آشنا به مسیر هم همراهمان بود، پرسان پرسان به منزل غفاری رسیدیم.

منزل خانواده غفاری 15 کیلومتر بعد از شهر، در یکی از روستاهای تالش بود. به منزل می رسیم، همسر رشید غفاری به همراه چهار دختر خود اکنون نزدیک چهار سال است که در انتظار معرفی قاتلان رشید غفاری هستند.

او از مظلومیت شوهرش می گوید، از احساس مسئولیتش، از برخورد او با قاچاقچیان چوب با تخریب کنندگان جنگل، جنگلبانی که در راه حفاظت از جنگل های سر به فلک کشیده تالش در نیمه های شب در منزل خود مورد هجوم قاچاقچیان چوب قرار گرفت و جان خود را فدای سرسبزی و حفاظت از طبیعت کرد.

همسر شهید غفاری از شب حادثه برایمان گفت: نیمه های شب بود. عقربه های ساعت سه بامداد را نشان می داد. ناگهان یک نفر درب منزلمان را کوبید و گفت در را باز کنید. ترس همه وجودمان را فرا گرفته بود، صدا مکررا تکرار می شد، رفتم در ورودی منزل را باز کنم که ناگهان از راه پنجره به سمت داخل اتاق شلیک شد. بچه ها سراسیمه از خواب بیدار شدند، هیجان زده و گریان، پدر غرق به خون را در آغوش گرفتند و او در آغوش بچه ها جان به جان آفرین تسلیم کرد.

... و اینچنین بود که رشید غفاری، جنگلبان شجاع تالشی که هزاران هکتار از عرصه  های جنگلی را به تنهایی در برابر انبوه قاچاقچیان چوب محافظت می کرد، به قتل رسید.

فاصله مسجد با منزل تقریبا نزدیک بود، رفتیم سر مزارش و فاتحه خواندیم. مزاری که غریبانه در گوشه ای از حیاط مسجد واقع شده بود و هیچ نام و نشانی نداشت! حتی دریغ از یک سنگ قبر که نامی از رشید غفاری روی آن حک شده بود. علت را از همسرش پرسیدیم، او نیز بلاتکلیف بود.

گویا انتظار روزی را می کشید که عنوان (شهید) به همسرش اطلاق شود یا شاید چیز دیگری. شاید فکر می کرد قرار است اتفاقی بیفتد، اما متهمی هم در بند نبود. تازه بعد از گذشت چهار سال چه اتفاق جدیدی می خواست رخ دهد.

همسر و فرزندان غفاری واقعا صبور و مظلوم بودند و گویا سرنوشت خود را به دست تقدیر سپرده بودند. از او پرسیدم زندگی با چهار سر عائله چگونه می گذرد، با تأثر گفت: با 120 هزار تومان حقوق و چهار دختر جوان در حال تحصیل چگونه می خواهی بگذرد برادر! اما او همیشه زیر لب نجوا می کرد: روی پرونده قتل جدی کار نشده و خیلی کوتاهی صورت گرفته است.

پرونده بیشتر در لیسار تالش که یک قصبه است، دست به دست چرخیده و پس از مدت زمانی طولانی که گذر زمان بسیاری از دلایل و مستندات آن را کمرنگ کرده بود، بالاخره به شهرستان رشت انتقال یافت، اما آن وقت چه زود دیر شده بود.هوا رو به تاریکی می رفت که ما آنها را ترک کردیم، قول دادیم که حتما درد دلشان را به گوش ریاست سازمان جنگل ها، مراتع و آبخیزداری کشور برسانیم، مسیرمان را به سمت تالش ادامه دادیم.

شب را در منزل کریم شفیقی که جنگلبان بود گذراندیم. او هم کسی است که از جور قاقچیان چوب در امان نمانده و به طرز دلخراشی مجروح شده بود. سال 81 قاچاقچیان چوب با اره موتوری دو نقطه از پای او را مجروح کردند، اما او با همان تن مجروح اره موتوری را محکم گرفت و تحویل پاسگاه انتظامی داد. او می گوید زمستان و فصل سرما که می شود، درد پا خیلی او را عذاب می دهد.

شفیقی چهره آرامی داشت، اما درونش مثل دریا متلاطم بود. دنبال کسی بود تا تمام آنچه را که مدت ها در دلش تلنبار شده با او تقسیم کند. تا پاسی از شب برایمان صحبت کرد. از همه چیز، از جنگل، از مرتع، از بی وفایی ها، از بی توجهی ها، از خاطرات خود، از درگیری های فراوان با قاچاقچیان، گویا از جبهه های جنگ داشت صحبت می کرد. باور کنید تالش پیشانی و خط مقدم است.منطقه ای ویژه با عالی ترین درختان ذی قیمت راش، ملچ، توسکا، انجیری و... او می گوید یک درخت ملچ قادر است شش ماه زندگی یک خانواده شش نفری را تامین نماید.

شفیقی، ویژه بودن منطقه تالش را بیشتر به خاطر هم مرزبودن با اردبیل و آذربایجان دانست و یادآور شد که عمده ترین قاچاق چوب از گلوگاه های تالش روانه اردبیل می شود. او حرف های دیگری هم زد تا نزد ما به امانت باقی بماند. او می گفت تاکنون مدیر کل حفاظت را ندیده است. خیلی دوست داشت مدیر حفاظت را ببیند و مشکلات کاری خود را با او در میان بگذارد.

کد خبر 3635

برچسب‌ها

دیدگاه خوانندگان

آخرین خبرهای بازار