همشهری دو - علی سیف‌اللهی: ۳ ‌ماه و ۵ روز از ازدواجم گذشته و هر کس در عروسی و عزا من را می‌بیند، می‌پرسد: «زندگی متاهلی خوبه؟ خوش می‌گذره».

من هم سرضرب جواب مي‌دهم؛ «خيلي». معمولا از جواب كوتاه و قاطعم يكه مي‌خورند و مي‌خندند و مي‌گويند «جدي؟»، جواب مي‌دهم: «جدي». يك‌بار يكي از آنها در جوابم گفت: «پس قوطي زندگي رو از در عسلش باز كردي!». راست مي‌گفت؟ بله، به اين صورت‌مسئله بارها فكر كرده‌ام. گاهي به كنجكاوهايشان گفته‌ام: «انتخاب خوب نصفي از راهه و بقيه‌‌اش رو هم خودت بايد بسازي». و فكر كرده‌ام يكي از خوشبختي‌هاي ما اين است كه زندگي همديگر را مختل نكرده‌ايم. زندگي 2 نفره خودمان را داشته‌ايم و سعي كرده‌ايم خوش بگذرد اما در برابر آزادي‌هاي فردي و دلمشغولي‌هاي دوران مجردي همديگر هم مقاومت نكرده‌ايم. زير يك سقف زندگي مي‌كنيم اما علاقه‌هاي شخصي همديگر را به رسميت شناخته‌ايم و مي‌گذاريم هر كسي براي كارها و ساعت‌هاي خودش تصميم‌هاي جداگانه هم بگيرد. شدني است؟ بله. در همين يك‌ماه اخير او 3 بار دوست‌هاي دوران مدرسه و رفقاي كاري‌اش را به خانه دعوت كرده و از صبح تا شب با هم گفته‌اند و خنديده‌اند و درد دل كرده‌اند. من هم حداقل همه سه‌شنبه‌ها از سركار رفته‌ام به مراسم هفتگي با دوستانم و چند ساعتي با هم بوده‌ايم. براي رسيدن به اين نقطه همان اوايل با هم مذاكره كرديم و به توافق رسيديم. حرف زديم كه همديگر را مجبور به كاري نكنيم و مجوز آزادي‌هاي جداگانه با حد و مرز مشخص را صادر كرديم.

حالا من ساعت‌‌هايي در خانه كتاب مي‌خوانم و وب‌گردي مي‌كنم و او به اينستاگرام سرك مي‌كشد و تلفني با خانواده و رفقايش اختلاط مي‌كند. او همين روزها تصميم گرفته است رانندگي ياد بگيرد و مرتب و روزانه در باشگاهي ورزش كند و من برنامه‌ ريخته‌ام كه فيلم‌هاي كلاسيك نديده را تماشا كنم. ما تصميم گرفته‌ايم به همديگر اجازه رشد شخصي بدهيم و توافق كرده‌ايم كه ازدواج ما، بين 2 آدم مستقل بوده كه قرار است در همه شيريني‌ها و تلخي‌ها كنار هم باشيم اما همه‌‌چيز را به هم وابسته و محدود نكرده‌ايم. ما پذيرفته‌ايم كه با هم زندگي مي‌كنيم اما مالك همديگر نيستيم و گاهي مي‌توانيم در جواب‌ خواسته‌هاي همديگر راحت بگوييم «نه». در چيزهايي با هم مخالفت مي‌كنيم اما به هم اهميت مي‌دهيم. شبانه‌روز از احوال هم خبر داريم و با هم غذا مي‌خوريم و گپ مي‌زنيم و فيلم مي‌بينيم اما دور خودمان ديوار نكشيده‌ايم.

راستش را بخواهيد ما از اينكه طرف مقابل‌مان به دوستان و خانواده خود اهميت بدهد، احساس بي‌مهري نمي‌كنيم و ترجيح مي‌دهيم وابستگي به دوستان و خانواده را نشانه ضعف ندانيم. به‌خاطر همين است كه وقتي بعضي دوستان مجردم به شوخي و كنايه مي‌گويند: «خوبت شد ازدواج كردي و از زندگي افتادي؟»، من هم با رضايت كامل جواب مي‌دهم: «اتفاقا بهت پيشنهاد مي‌كنم خيلي زودتر زن بگير. هيچي مثل يه زندگي متاهلي خوب نيست. هم زندگي با زنت خوش مي‌گذره، هم زندگي مستقل. يه اتفاق شيرين دو‌گانه‌سوز!»

کد خبر 355291

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

دیدگاه خوانندگان

آخرین خبرهای بازار